آیا امام مهدی (ع) قبل از قيام خويش رسولی به سوی مردم می‌فرستند؟

آیا امام مهدی (ع) قبل از قيام خويش رسولی به سوی مردم می‌فرستند؟

کلام کورانی در مورد نفس زکيه: )[1]) (… و أبرز ما تذكره (الروايات) أنه (ع) يرسل شاباً من أصحابه و أرحامه في الرابع و العشرين أو الثالث والعشرين من ذي الحجة، أی قبل ظهوره بخمسة عشر ليلة لكی يلقی بيانه على أهل مكة. ولكنه ما أن يقف فی الحرم بعد الصلاة، ويقرأ عليهم رسالة الإمام المهدی (ع) ، أو فقرات منها، حتی يثبوا إليه ويقتلوه بوحشية داخل المسجد الحرام بين الركن والمقام. ويكون لشهادته المفجعة أثر في الأرض وفي السماء! (… إلى قوله:) وأخبار شهادة هذا الشاب الزكی في مكة، متعددة في مصادر الفريقين، وكثيرة في مصادرنا الشيعية. وهي تسميه الغلام، والنفس الزكية، ويذكر بعضها أن اسمه محمد بن الحسن. فعن أمير المؤمنين (ع) ، قال: (ألا أخبركم بآخر ملك بني فلان؟ قلنا: بلى يا أمير المؤمنين. قال: قتل نفس حرام، في بلد حرام، عن قوم من قريش. والذي فلق الحبة وبرأ النسمة مالهم ملك بعده غير خمسة عشر ليلة. قلنا: هل قبل هذا من شيء أو بعده؟ فقال: صيحة في شهر رمضان، تفزع اليقظان، وتوقظ النائم، وتخرج الفتاة من خدرها)).([2])

ترجمه (… و در روايات ذکر شده که حضرت (ع) جوانی از اصحاب و خويشاوندان خويش را در بيست و سوم يا بيست و چهارم ذی حجه می‌فرستد يا به عبارت ديگر 15 شب قبل از قيام ايشان، تا بيانات حضرت (ع) را به اهل مکه ابلاغ کند امام هنگامی‌ که در حرم می‌ايستد و نماز می‌خواند و بعد از نماز نامه‌ی امام مهدی (ع) يا قسمت‌هايی از آن را بر مردم می‌خواند ناگهان به سوی او وحشيانه حمله ور شده و او را در مسجد الحرام به قتل می‌رسانند و بين رکن و مقام خون او را می‌ريزند و بر اثر شهادت فجيع اين فرستاده، نشانه‌ای در آسمان پديدار می‌شود. (…تا آن‌جا که می‌گويد) در مصادر دو گروه و بيشترين شواهد در مصادر ما شيعيان در مورد شهادت اين جوان زکی در مکه آمده است که از او به عنوان غلام و نفس زکيه و در برخی جاها ذکر شده که نام او محمد بن حسن است. امير المؤمنين (ع) می‌فرمايند: (آيا می‌خواهيد شما را از آخرين ملک بن فلان آگاه کنم؟ گفتیم: آری. فرمودند: کشتن نفسی حرام در سرزمين حرام توسط قومی ‌از قريش قسم به کسی که دانه را شکافت و ريشه را از آن دواند، مملکت آنان تا پانزده شب ديگر بعد از اين حادثه باقی نخواهد ماند. عرض کرديم: يا امير المؤمنين آيا قبل و بعد از آن نيز حادثه‌ای است؟ فرمودند: آری صيحه‌ای در ماه رمضان که خوابيده را بيدار، نشسته را بر می‌خيزاند و دختر را از حرمش خارج می‌کند)).

(… وفي رواية طويلة مرفوعة إلى أبي بصير عن الإمام الباقر (ع) قال: (يقول القائم لأصحابه: يا قوم، إن أهل مكة لا يريدونني، ولكنی مرسل إليهم لأحتج عليهم بما ينبغی لمثلی أن يحتج عليهم. فيدعو رجلا من أصحابه فيقول له: امض إلى أهل مكة فقل: يا أهل مكة، أنا رسول فلان إليكم، وهو يقول لكم: إنا أهل بيت الرحمة، ومعدن الرسالة والخلافة، ونحن ذرية محمد وسلالة النبيين، وإنا قد ظلمنا واضطهدنا وقهرنا، وابتز منا حقنا منذ قبض نبينا إلى يومنا هذا، فنحن نستنصركم فانصرونا. فإذا تكلم الفتى بهذا الكلام، أتوا إليه فذبحوه بين الركن والمقام، وهي النفس الزكية. فإذا بلغ ذلك الإمام قال لأصحابه: ألا (أما) أخبرتكم أن أهل مكة لا يردوننا. فلا يدعونه حتی يخرج…).([3])

(… روايتی طولانی از ابی بصير از امام باقر (ع) آمده است که حضرت فرمودند: قائم (ع) به اصحاب خويش می‌فرمايند: (ای قوم اهل مکه مرا نمی‌خواهند اما من به سوی آنان فرستاده شدم تا به آنان چنان احتجاجی کنم که هرگز کسی مانند آن احتجاج نکرده است پس مردی از اصحاب خويش را می‌خواند و به او می‌فرمايد: به سوی اهل مکه برو و بگو: ای اهل مکه من فرستاده‌ی فلان به سوی شما هستم و او به شما می‌گويد: ما اهل بيت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستيم و ما ذريه‌ی محمد (ص) و سلاله انبياء هستيم همانا از زمانی که جدم وفات يافته تا به امروز ما مورد ظلم و ستم، هتک حرمت قرار گرفته‌ايم و همواره ما را از حق خود عزل کرده و حق ما را غصب کردند، ما هستيم که شما را پيروز می‌گردانيم پس ما را ياری کنيد پس هنگامی‌ که جوان اين سخنان را می‌گويد قوم بر او حمله ور شده و بين رکن و مقام سرش را از بدنش جدا می‌کنند، او نفس زکيه است، پس هنگامی که خبر به امام (ع) می‌رسد به اصحاب خويش می‌فرمايد: به شما نگفته‌ام که اهل مکه ما را نمی‌خواهند، پس او را استجابت نمی‌کنند تا اين که خروج می‌کند).

عصر الظهور – الشيخ علی الكورانی: ([4]) در آن گفت:(… و بايد به اين نکته توجه کرد که بسيار به دور است، اصحاب خاص او (ع) حرم و مکه در آن جو ترورستیکه روايات ذکر کردند آزاد کنند، و چيزی که کفايت می‌کند اين است که بدانيم حادثه‌ی قتل نفس زکيه دو هفته قبل از ظهور امام (ع) تنها بخاطر اين است که او گفته”من رسولی از سوی امام مهدی (ع) هستم” و سخنان حضرت را به آنان ابلاغ می‌کند و اين‌چنين امام مهدی (ع) در دوران غيبت از اسبابی که خداوند برای او (ع) قرار داده استفاده می‌کند و با به کاربردن اين اسباب طبيعی امکان القای خطبه‌ی کامل حضرت مُيسَر می‌شود، سپس اصحاب خويش را به حرم شريف سيطره می‌دهد سپس بر مکه آن هم بواسطه‌ی صدها يا هزاران تن از انصار يمانيون، ايرانيان و حجازيان و نيز عده‌ای از اهلی مکه که در روايت ذکر شده‌اند و با او بيعت می‌کنند.

و اين امر دلالت می‌کند که جمع شدن اين عده‌ی وسيع همان‌طور که کورانی ذکر کرده، نيازمند زمان طولانی است و روايات ذکر کرده‌اند که عدد اصحابده هزار و 313تن می‌باشند و طبيعی است که پانزده روز برای مبارزه با شبهاتی که از سوی علمای ضلالت و گمراهی که بر مردم مسلط شده‌اند و آنان را از امامشان دور ساخته، کفايت نمی‌کند. پس نتيجه می‌گيريم که امام برای جمع کردن انصار خويش به زمان طولانی نياز دارد پس خود امام ظهور کردهو در صدد جمع انصاری که در رکاب ايشان مبارزه می‌کنند، برمی‌آيد پس به اين معناست که حضرت با جمع انصار و يا عده‌ای از آنان ديدار می‌کنند يا ممکن استرسولی به سویآنان بفرستد و اين رسول واسطه بين امام و انصار می‌باشند و اين رسول است که مدت طولانی با حضرت ديدار داشته و ايشان را به مقام و مأموريت مهم و خطير انتخاب می‌کنند و اين رسول اولين انصار ايشان و اولين ايمان آورنده‌گانبه ايشان است و همه‌ی اين امور به ديدار او با امام مهدی (ع) قبل از ظهور در سال‌های طولای دلالت می‌کند.

روايات بسياری از اهل بيت (ع) تأکید داشتند که مُمَهِد و زمينه‌سازی قبل از خروج امام مهدی (ع) وجود دارد که انصار حضرت را جمع کرده و زمينه را برای خروج حضرتش مهيا می‌سازد.

سخنان کورانی. در مرد مصر و نقش آن در عصر ظهور می‌گويد:([5]) (احاديث ملاحم که در مورد مصر آمده بسيارند (تا آن‌جا که می‌گويد): از قرار معلوم کشته شدن حاکم مصر با روايتی که در مورد مرد مصری صاحب انقلاب که قبل سفيانی خروج می‌کند، ارتباط دارد. در بحار ج 52 ص 210 می‌گويد: قبل از سفيانی مصری و يمانی خروج می‌کنند. و اين مصری می‌تواند امير اُمرا يا فرمانده‌ی لشکر مذکور در مصر باشد که در روايت درباره‌ی او می‌گويد و امير اُمرا در مصر قيام کرده و اعلان جنگ می‌کند و لشکرهای خود را مجهز می‌کند و هم‌چنین در روايت ديگر ذکر شده که او قبل از ورد نيروهای غربی به مصر به سوی آل محمد (ع) دعوت می‌کند، و اهالی غرب به سوی مصرخروج می‌کنند) و مرد مصری و امير اُمرا و کسی که به سوی آل محمد (ع) دعوت می‌کند سه شخص می‌باشند نه يک شخص.

و اين برهه‌ی زمانی قبل از خروج امام مهدی (ع) است پس کسی که قبل از امام مهدی (ع) خروج می‌کند و به سوی آل محمد (ع) دعوت می‌کند و دعوت به آل محمد (ع) يعنی دعوت به امام مهدی (ع) است؛ زيرا امام مهدی (ع) به کسی نياز دارد که قبل از ظهورش به سوی او دعوت کند و روايات ثابت کردند کسی که قبل از ظهور به سوی امام مهدی (ع) دعوت می‌کند، يمانی موعود است و اين موضوع درمورد يمانی به طور واضح درعبارت روايت: (به سوی صاحبتان دعوت می‌کند).

کورانی. در سخنانی طولانی در مورد يمانی می‌گويد:([6] پرچم يمانی، پرچم هدايت در اسلام جهانی باشد و عدم مراعات آن برای عناوين ثانويه کثيری و مفاهيم و معادلات معاصر قائمه که انقلاب اسلامی ‌ايران به آن معتقد است و مراعات آن واجب است.

اما علت اصلی اهميت انقلاب يمانی در بر افراشتن پرچم هدايت می‌تواند اين باشد که او مورد توجه امام مهدی (ع) و به طور مستقيم با او (ع) ارتباط دارد، و آن جزيی از حرکت و انقلاب حضرت (ع) می‌باشد. و به اين معنی است که يمانی به ديدار امام مهدی (ع) مشرفشده و اوامر را از ايشان می‌گيرند. و بسياری از اين احاديث در مورد انقلاب يمانيون تنها در مدح يک شخصيت اصلی آن هم يمانی فرمانده‌ی اين حرکت می‌باشد و او “به سویحق و به سویصاحبتان دعوت می‌کند” و نيز “بر هيچ مسلمانی جايز نيست از او سر پيچی کند و هر کس چنين کرد از اهل آتش است” (تا آن‌جا که کورانیمی‌گويد) و اين تأییدی است که انقلاب يمانی به حرکت و ظهور امام مهدی (ع) نسبت به انقلاب ايرانيان ممهد بسيار نزديک است و اگر فرض کنيم که يمانی قبل از سفيانی خروج کرده باشد يا اين که يمانی ديگری موجود است که برای يمانی موعودزمينه‌سازی می‌کند.

و نيز احتمال وجود يمانيون متعدد وجود دارد که ممکن است دومين آنان يمانی موعود باشد. و روايات ديگر دلالت می‌کند بر اين که خروج يمانی موعود با خروج سفيانی مقارنت دارد يعنی در سال ظهور مهدی (ع) است. اما روايت صحيح السند ديگر را در می‌يابيم که امام صادق (ع) می‌فرمايند: (قبل از سفيانی، مصری و يمانی خروج می‌کنند(و بر اساس آن ممکن است اين يمانی اول مُمَهدی برای يمانی دوم (موعود) باشد همان‌طور که مردی از قم وعده‌ای ديگر در مشرق برای خراسانی و شعيب برای اين دو موعود زمينه‌سازی می‌کند. اما زمان خروج اين يمانی اول را روايات شريفه محدود کردند که او قبل از سفيانی خروج می‌کند (تا آن‌جا که می‌گويد):احتمال می‌رود شخصی که قبل از سفيانی ظهور می‌کند، ممهد و زمينه‌ساز برای يمانی موعود باشد.

در آن: نسبت به آن‌چه شیخ کورانی در اين عبارت ذکر کرده (حتیاگر فرض کنيم که يمانی قبل از سفيانی خروج کردهيا يمانی ديگری باشند). آری روايتی است که ذکر می‌کند يک يمانی قبل از سفيانی موجود است، اما يمانی موعود ممکن است همراه خروج سفيانی در يک سال، در يک ماه و در يک روز باشد، اما اين به معنای آن نيست که خروج آن يمانی از خروج يمانی موعود پيشی گرفته باشد؛ زيرا روايت می‌گويد: قبل از سفيانی، مصری و يمانی خروج می‌کنند و روايت هرگز ذکر نکرده که اين يمانی قبل از يمانی موعود ظهور می‌کند. بلکه گفته خروج او قبل از خروج سفيانی است، نه قبل از ظهور يمانی موعود، علاوه بر آن خروج معنی ظهور را نمی‌دهد بلکه خروج يعنی جنگ و کشتار می‌باشد و تأکیداً سفيانی قبل از خروجش (کشتار)ظهور کرده و اين يعنی خروج او آغاز ظهورش نيست؛ زيرا ظهور مقدم بر خروج است و ظهور زمينه‌سازی برای خروج (قتال)است و هيچ خروجی نيست مگر با ظهور، پس روايتبيان کرده که مقصود از خروج قتال و جنگ است نه ظهور.

امام باقر (ع) در ذکر يمانی می‌فرمايند:(… تا اين که خراسانی و سفيانی خروج می‌کنند که اين از مشرق و آن از مغرب، همانند دو اسب مسابقه به طرف کوفه می‌‌شتابند يکی از اين طرف و ديگری از آن طرف با هم سبقت می‌کنند، تا اين که هلاک بنی‌فلان بر دستشان انجام می‌گيرد و هيچ يک از آنان باقی نمی‌ماند…). كتاب الغيبة للنعماني ص259. در کلام امام باقر (ع) در می‌يابيم که آنان به سوی کوفه رهسپار می‌شوند و همان‌طور که می‌فرمايند: هلاک بنی‌فلان به دستشان می‌انجامد و نيز فرمودند: هيچ يک از آنان باقی نمی‌ماند. از کلام امام (ع) می‌توان دريافت که در آن‌جا جنگ سختی در گرفته و امام (ع) با لفظ خروج به آن اشاره کرده‌اند نه ظهور.

اما نسبت به سخن کورانی که می‌گويد:يمانی ديگری برای يمانی موعود زمينه‌سازی می‌کند اگر مقصود او مهيا کردن مردم باشد پس يعنی يمانی موعود، ظهور کرده و يمانی ديگری با ايشان ديدار داشته و در صدد تمهيد برای ايشان برآمده است، همان‌طور که اين رَوَند و طريقه‌ی يمانی موعود در آماده‌سازی انصار امام مهدی (ع) می‌باشد و به اين معنی است که ايشان با امام مهدی (ع) ديدار داشته و امام (ع) ايشان را امر به تمهيد و زمينه‌سازی کرده است، پس اگر يمانی ديگری با يمانی موعود ديدار داشته و چنين دستوری گرفته در اين حالت، اين به معنای تمهيد برای يمانی موعودنيست بلکه به معنای نصرت و ياری ايشان است پس يمانی موعود ممهد برای امام مهدی (ع) پس در اين حالت تمهيد و زمينه سازی برای امام مهدی (ع) است نه يمانی موعود! زيرا ظهور يمانی موعود و برافراشته شدن پرچم او به معنی ظهور امام مهدی (ع) می‌باشد همان‌طور که خودِ شيخ ذکر کرده که ارتباط يمانی موعود، ارتباط عميقی بوده و تمهيد اين يمانی برای يمانی موعود، همه برای امام مهدی (ع) است.

اما اگر مقصود شيخ اين باشد که يمانی ديگری برای يمانی موعود در برابر امام مهدی (ع) زمينه‌سازی می‌کند يعنی واسطه‌ای بين امام مهدی (ع) و يمانی موعود باشد اين امر مضحک است؛ زيرا خودِ يمانی موعود به ديدار امام مهدی (ع) مشرف می‌شود و اين را خود شيخ می‌داند که هيچ داعی بين او (يمانی موعود) و امام (ع) نيست و اگر يمانی ديگری با امام مهدی (ع) ديداری نداشته پس چگونه می‌تواند واسطه شود؟ و عکس قضيه صحيح است و يمانی موعود خود واسطه‌ی بين امام مهدی (ع) و انصار ايشان می‌باشد و در بين انصار يمانی ديگر وجود دارد؛ زيرا يمانی موعود که با امام مهدی (ع) در زمان ظهور ايشان ارتباط دارد يکی است و ايشان اولينناصر و ياور امام مهدی (ع) و اولين ايمان آورنده به ايشان می‌باشد و همه‌ی اين امور دلالت می‌کنند که ظهور يمانی موعود بعد از ظهور يمانی ديگر است بر اساس آن هيچ مدعی نيست؛ زيرا اين يمانی موعود است که برای حضرت (ع) زمينه‌سازی می‌کند و قول کورانی که يمانی ديگر برای يمانی موعود زمينه‌سازی می‌کند امری غير صحيح است و بی‌معنی می‌باشد.

و هم‌چنین روايات ديگری وجود دارند که ارتباط با امام مهدی (ع) را ارتباطی مستقيم تبيين می‌کنند و همه‌ی آن روايات به اين نکته تأکید می‌کنند مباشر و مشاور امام مهدی (ع) تنها و فقط يمانی موعود می‌باشد که صاحب وصيت است.

رواياتی که در مورد مشاور و زمينه‌ساز برای امام مهدی (ع) قبل از ظهور دلالت می‌کنند:

1-أحمد بن إدريس، عن علي بن محمد، عن الفضل بن شاذان، عن عبد الله بن جبلة، عن عبد الله بن المستنير، عن المفضل بن عمر، قال: سمعت أبا عبد الله (ع) يقول: (إن لصاحب هذا الأمر غيبتين إحداهما تطول حتی يقول بعضهم: مات، ويقول بعضهم: قتل، ويقول بعضهم: ذهب، حتی لا يبقى على أمره من أصحابه إلا نفر يسير لا يطلع على موضعه أحد من ولده ولا غيره إلا المولى الذي يلي أمره).([7])

احمد بن ادريس، از علی بن محمد، از فضل بن شاذان، از عبد الله بن جبله، از عبد الله بن مستنير، از مفضل بن عمر می‌گويد: از ابا عبد الله (ع) شنيدم که می‌فرمايند:(برای صاحب اين امر دو غيبت است يکی آن‎قدر طول می‌کشد که برخی می‌گويند: کشته شده و برخی می‌گويند: مرده و برخیمی‌گويند: رفته است، سرانجام هيچ‌يک از اصحابش باقی نمی‌مانند و از موضع او کسی آگاهی ندارد جز آن فرزند و ولی‌ای که امر ايشان را به دست می‌گيرد).

روايت می‌گويد: که آن‌جا شخصیواحد باقی می‌ماند که از موضع امام (ع) آگاهیدارد و با ايشان ملاقات می‌کند و متولی امر ايشان می‌شود پس به اين معنی است که او اولين مقربين به امام مهدی (ع) می‌باشد، پس اطاعت از امر ايشان يعنی اطاعت از امر امام مهدی (ع) است.

2- أحمد بن محمد الكوفي، عن جعفر بن عبد الله المحمدي، عن أبي روح فرج بن قرة، عن جعفر بن عبد الله، عن مسعدة بن صدقة، عن أبي عبد الله (ع) ، قال: (خطب أمير المؤمنين (ع) بالمدينة فحمد الله وأثنى عليه وصلى على النبي وآله ثم قال: أما بعد، فإن الله تبارك وتعالی لم يقصم جباری دهر إلا من بعد تمهيل ورخاء، ولم يجبر كسر عظم من الأمم إلا بعد أزل وبلاء، (… إلى أن قال (ع) ): ولعمری أن لو قد ذاب ما فی أيديهم لدنا التمحيص للجزاء، وقرب الوعد، وانقضت المدة، وبدا لكم النجم ذو الذنب من قبل المشرق، ولاح لكم القمر المنير، فإذا كان ذلك فراجعوا التوبة، واعلموا أنكم إن اتبعتم طالع المشرق سلك بكم مناهج الرسول (ص) ، فتداويتم من العمی‌والصم والبكم، وكفيتم مؤونة الطلب والتعسف، ونبذتم الثقل الفادح عن الأعناق، ولا يبعد الله إلا من أبي وظلم واعتسف وأخذ ما ليس له “وسيعلم الذين ظلموا أی منقلب ينقلبون).([8])

احمد بن محمد كوفی، از جعفر بن عبد الله المحمدی، از ابی روح فرج بن قره، از جعفر بن عبد الله، از مسعده بن صدقه، از ابی عبد الله (ع) ، نقل می‌کند که حضرت فرمودند:امير المؤمنين (ع) در مدينه خطبه‌ای خواندند (… پس حمد و ستايش پروردگار و درود بر نبی خاتم (ص) ، فرمودند:اما بعد… خداوند تبارک و تعالی هرگز جبار را مورد غضب قرار نمی‌دهد مگر بعد از دادن مهلت و فراخی به او و هرگز استخوان شکسته‌ی امت را ترميم نمی‌کند مگر بعد از نزول بلا و مصائب (تا آن‌جا که فرمودند (ع) ) به جانم قسم اگر آن‌چه که در دستشان از بين برود تمحيص و جدا کردن اجزاء نزد ماست، وعده نزديک است، و مدت پايان يافته و برای شما ستارگانی دنباله‌دار از سوی مشرق در آمدند و ماه در خشان بر شما تابيد پس بعد از آن به توبه روی آوريد و بدانيد اگر تابع و پيرو کسی که از سوی مشرق آمده باشيد شما را بر سيره‌ی رسول الله (ص) سير می‌دهد، پس در آن حال است که شما از هر کوری و کری و لالی شفا می‌دهد و آمال و آرزوهايتان به پايان می‌رسد و آن بار سنگين بر گردن‌های خود را بر زمين می‌گذاريد و کسی که ظلم و ستم کند و آن چيزی که حق او نيست را غصب کند، مورد رحمت خداوند قرار نخواهد گرفت و کسانی که ظلم کردند بزودی خواهند دانست که به چه ظلمی‌گرفتار خواهند شد).

در اين روايت امام علی (ع) شيعه را امر می‌کند که در هنگام نزديکی وعده و ظهور و پايان مهلت ستمگران به توبه مراجعه کنند و نيز امر می‌کنند که سالک و تابع کسی که از مشرق قبل از امام مهدی (ع) می‌آيد، باشند.

3- (… ثم يخرج الله على السفيانی من أهل المشرق وزير المهدي، فيستخلص من السفيانی ما أخذ، ثم ينهزم السفيانی إلى الشام فيقصده المهدی فيذبحه عند عتبة بيت المقدس كما تذبح الشاة ويغنمه ومن معه من أخواله الذين هم جنده من بنی كلب).([9])

(… سپس خداوند وزير مهدیاز سوی مشرق، را بر سفيانی خروج می‌دهد و آن‌چه را که سفيانی غصب کرده، باز پس می‌گيرد، سپس سفيانی به سویشام می‌گريزد و مهدی (ع) به دنبال او رفته و در کنار دَربِ بيت المقدس سر از تن او جدا می‌کند همان‌گونه که گوسفند را س رمی‌برند). خبر به وضوح بيان می‌کند که وزير امام مهدی (ع) محمد بن الحسن (ع) حضور داشته و اطاعت از ايشان واجب است و اين امر قبل از ظهور امام می‌باشد؛ زيرا سفيانی از نشانه‌های قبل از ظهور امام مهدی محمد بن حسن (ع) می‌باشد.

4- أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد بن عقدة، قال: حدثنی أحمد بن يوسف بن يعقوب ابو الحسن الجعفی من كتابه، قال: حدثنا إسماعيل بن مهران، قال: حدثنا الحسن بن علی بن أبي حمزة، عن أبيه ووهيب بن حفص، عن أبي بصير، عن أبي جعفر محمد بن علی (ع) ، في خبر طويل (… إلى أن قال (ع) ): (خروج السفياني واليماني والخراساني في سنة واحدة، في شهر واحد، في يوم واحد، نظام كنظام الخرز يتبع بعضه بعضاً، فيكون البأس من كل وجه، ويل لمن ناواهم، وليس في الرايات راية أهدى من راية اليماني، هی راية هدى؛ لأنه يدعو إلى صاحبكم، فإذا خرج اليمانی حرم بيع السلاح على الناس وكل مسلم، وإذا خرج اليمانی فانهض إليه فإن رايته راية هدى، ولا يحل لمسلم أن يلتوی عليه، فمن فعل ذلك فهو من أهل النار؛ لأنه يدعو إلى الحق وإلى طريق مستقيم).([10])

احمد بن محمد بن سعيد بن عقدة، از احمد بن يوسف بن يعقوب ابو الحسن الجعفی از کتابش، از اسماعيل بن مهران، از حسن بن علی بن ابی حمزه، از پدرش و وهيب بن حفص، از ابی بصير، از ابی جعفر محمد بن علی (ع) ، در خبری طولانی:(… تا آن‌جا که فرمودند (ع) ): (خروج سفيانی و يمانی و خراسانی در يک سال، در يک ماه و در يک روز است و نظام آن‌ها همانند ترتيب دانه‌های تسبيح است که يکديگر را دنبال می‌کنند، و ظلم و ستم در همه‌جا منتشر می‌شود وای به حال کسی که در مقابل آنان قرار گيرد، و در ميان پرچم‌ها هيچ پرچمی‌ هدايت‌گرتر از پرچم يمانی نيست، آن پرچم هدايت است؛ زيرا او به سویصاحبتان دعوت می‌کند. پس هنگامی که يمانی خروج کرد فروش سلاح بر مردم و هر مسلمانی حرام می‌گردد و هنگامی که يمانی خروج کرد به سویاو برخيزيد؛ زيرا پرچم او پرچم هدايت است، جايز نيست مسلمانی از او سرپيچی کند و هر کس اين کار را کرد از اهل دوزخ است؛ زيرا او به سویحق و صراط مستقيم دعوت می‌کند.).

امام باقر (ع) در اين روايت بر وجوب پيروی از يمانی تأکید می‌کند که پرچم يمانی، پرچم هدايت است و سرپيچی کننده از او از اهل دوزخ و جهنم است. 5- فضل بن شاذان، از معمر بن خلاد، از ابی الحسن الرضا (ع) روايت می‌کند که حضرت فرمودند: (گويا پرچم‌های سبز رنگی را می‌بينم که از مصر بر افراشته شده و به سویشامات حرکت می‌کنند و به فرزند صاحب وصايا داده می‌شوند (با او بيعت می‌کنند)).([11])

تعليق و شرح شيخ ناظم عقیلی:

دلالت اين روايت بسيار آشکار است که قبل از قيام امام مهدی (ع) پرچم‌ها به سوی فرزند صاحب وصايا هدايت می‌شوند و صاحب وصايا همان وارث ائمه معصومين (ع) و خاتم کسیکه وصيت به ايشان واگذار شده و ايشان امام محمد بن حسن عسگری (ع) صاحب الزمان و مستحفظ از آل محمد (ع) می‌باشد و روايت می‌گويد: که در پرچم‌ها به سویفرزند صاحب وصايا يعنی به سویسيد احمد الحسن فرزند امام مهدی (ع) هدايت می‌شند.

در نتيجه: همه‌ی روايات به يک شخصيت معين اشاره می‌کنند، در روايت اول کسی که متولی امر امام مهدی (ع) می‌شود، يک شخصيت واحد است و در روايت دوم امير المؤمنين (ع) به پيرویو تبعيت از طالع مشرق که يک مرد معين است، امر می‌کند و در روايت سوم: وزير امام مهدی (ع) که مُتِصَدی امر ايشان می‌شود، نيز يک شخصيت واحد استو روايت چهارم نيز امام باقر (ع) امر می‌کند که يمانی موعود فرمودند که مباشر و مشاور امام می‌باشند را اطاعت کنيمو ايشان نيز يک شخصيت واحد استو در روايت پنجم امام رضا (ع) فرزند صاحب وصايا را ياد می‌کنند که او نيز يک شخصيت واحد است و پرچم‌ها به سویاو هدايت می‌شوند. آيا عاقلانه است که ائمه (ع) به پيرویاز ولّی که امر امام (ع) را به دست می‌گيرد، امر کنند در حالی که اطاعت از يک شخصيت به معنای ترک و نپذيرفتن شخصيت ديگر است؟

يک بار پيروی از طالع مشرق، بار ديگر پيروی از وزير امام مهدی (ع) و بار ديگر تبعيت از يمانی و بار ديگر تبعيت از فرزند صاحب وصايا همه‌ی آن نام‌ها بر يک شخص معين دلالت می‌کنند. آيا اين امری است که مردم را در حيرت و سرگردانی قرار داده و به سویجهنم می‌برد و پناه می‌بريم به خدا. اگر تو پيرو مولايی شوی که امر امام را به دست گرفته و طالع مشرق را رها کنی اين کار جايز نيست و اگر دو شخص را پيروی کرده و فرزند صاحب وصايا را ترک کنی اين کار هم جايز نيست؛ زيرا پرچم‌ها به سویاو هدايت می‌شوند و اگر هر سه را پيروی کنی و وزير مهدی را ترک کنی اين کار هم جايز نيست، اگر همه را پيروی کنی و يمانی را ترک کردی اين کار هم جايز نيست؛ زيرا سرپيچی از او آتش و دوزخ را به دنبال دارد چرا که پرچم او پرچم هدايت است.

در اين حالت مولايی که امر امام(ع) را به دست گرفته و طالع مشرق و وزير امام و فرزند صاحب وصايا و هر کس که پيرو آنان است و پناه می‌بريم به خدا که همگی از اهل دوزخ باشند، بعد از اين که از يمانی سر پيچی کردند. پس همه‌ی اين نام‌ها و القاب بر کسی غير از يمانی اطلاق نمی‌شوند و فقط خاص او هستند، يمانی همان کسی است که متولی امر امام می‌شود و او طالع مشرق و فرزند صاحب وصايا و هم‌چنین وزير مهدی (ع) می‌باشد و بخصوص اين که يمانی کسی است که بر سفيانی خروج می‌کند؛ زيرا خروج سفيانی و يمانی در يک سال يک ماه و در يک روز است و اين امر تأکید می‌کند که يمانی همان زير امام مهدی (ع) می‌باشد و نکته‌ی ديگری است که حائز اهميت می‌باشد؛ هنگامی‌ که ائمه (ع) به پيروی از کسی که متولی امر امام شده، دعوت و امر می‌کنند در آن روايت اثری از طالع مشرقی که اطاعت از او را واجب ساخته‌اند نيست و هم‌چنین وزير مهدی و نيز يمانی چگونه ائمه (ع) به پيرویاز طالع مشرق، فرزند صاحب وصايا و… و… سفارش می‌کنند در حالی که بيان کرده‌اند سرپيچی کننده از يمانی از اهل آتش است؟ جز اين که تمام اين شخصيات بر يک شخص تطبيق داده شدهباشند و اگر تمام اين شخصيات در يک روايت جمع شده‌اند، امکان آن نبوده و کسی گمان نکند که اهل بيت (ع) در توضيح اهتمام نداشته و سستی ورزيدند و حاشاهم. و ان شاء الله بيان خواهد شد که روايات گذشته، روايات آينده را تعريف و تشريح می‌دهند و حقيقتی را که مخفی بوده، آشکار خواهند کرد و آن هويت مردی است که به مدت هشت ماه با شمشير حکومت می‌کند.

عن قرقارة، عن نصر بن الليث المروزي، عن ابن طلحة الجحدري، قال: حدثنا عبد الله بن لهيعة، عن أبی زرعة، عن أبي عبد الله بن رزين، عن عمار بن ياسر أنه قال: (إن دولة أهل بيت نبيكم في آخر الزمان، ولها إمارات، فإذا رأيتم فالزموا الأرض وكفوا حتی تجئ إماراتها. فإذا استثارت عليكم الروم والترك، وجهزت الجيوش، ومات خليفتكم الذي يجمع الأموال، واستخلف بعده رجل صحيح، فيخلع بعد سنين من بيعته، ويأتی هلاك ملكهم من حيث بدأ ويتخالف الترك والروم، وتكثر الحروب في الأرض، وينادی مناد من سور دمشق: ويل لأهل الأرض من شر قد اقترب، ويخسف بغربی مسجدها حتی يخر حائطها، ويظهر ثلاثة نفر بالشام كلهم يطلب الملك، رجل أبقع، ورجل أصهب، ورجل من أهل بيت أبی سفيان يخرج في كلب، ويحضر الناس بدمشق، ويخرج أهل الغرب إلى مصر، فإذا دخلوا فتلك إمارة السفياني، ويخرج قبل ذلك من يدعو لآل محمد (ع) …).([12])

ترجمه/ قرقاره، از نصر بن ليث مروزی، از ابن طلحه جحدری، از عبد الله بن لهيعه، از ابی زرعه، از ابی عبد الله بن رزين، از عمار بن ياسر روايت می‌کند که گفته است: (برای دولت اهل بيت پيامبرتان در آخر الزمان نشانه‌هايی است پس هنگامی ‌که ديدی در کمين باشيد، و بنشينيد تا اين‌ که نشانه‌های آن به سویشما بيايد، پس هنگامی که روم و ترک بر شما چيره شدند و لشکرها مجهز و آماده شدند و خليفه‌ی شما که اموال را جمع می‌کند بميرد، و بعد از او مردی درستکار خلافت کند، بعد از بيعت سال‌ها از حکومت بر کنار می‌شود و هلاکی حکومتشان همان‌گونه که آغاز شد، پايان می‌يابد و ترک و روم با هم اختلاف می‌يابند و جنگ و خونريزی بر زمين گسترش می‌يابد و منادی از سور دمشق ندا می‌دهد: وای بر حال اهل زمين از شری که نزديک است و زمين آن فرو می‌رود و ديوار قسمت غرب مسجد آن خراب شده و ديوارهايشفرو می‌ريزند و سه نفر در شام ظهور می‌کنند که هر کدام طالب حکومت هستندمردی ابلق و مردی قرمز و مردی از اهل بيت ابی‌سفيان که از کلب خارج می‌شود و مردم در دمشق آماده می‌شوند و اهل غرب روانه‌ی مصر شده پس هنگامی که وارد إماره سفيانی شوندقبل از آن مردی خروج می‌کند که به سویآل محمد (ع) دعوت می‌کند…). اين روايت خروج مردی را ذکر می‌کند که به سویآل محمد (ع) دعوت می‌کند و ايشان از اهل بيت (ع) می‌باشد.

عن امیر المؤمنین (ع): (…فانظروا أهل بيت نبيكم، فإن لبدوا فالبدوا، وإن استنصروكم فانصروهم، فليفرجن الله الفتنة برجل منا أهل البيت، بأبی ابن خيرة الإماء، لا يعطيهم إلا السيف هرجاً هرجاً، موضوعاً على عاتقه ثمانية أشهر، حتی تقول قريش: لو كان هذا من ولد فاطمة لرحمنا، يغريه الله ببنی أمية حتی يجعلهم حطاماً ورفاتاً، ملعونين أينما ثقفوا أخذوا وقتلوا تقتيلاً. سنة الله فی الذين خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبديلاً).([13])

از امیر المومنین (ع)(… به اهل بيت پيامبرتان توجه کنيد اگر پنهان شدند، پنهان شويد، اگر شما را ياری دادند، شما نيز آنان را ياری دهيد و خداوند قبل از فتنه، به وسیله‌ی مردی از اهل بيت ما فرج و گشايش قرار می‌دهد، پدرم به فدايش به آنان چيزی جز شمشير نمی‌دهد و به مدت هشت ماه بر روی شانه‌اش قرار ‌می‌دهد و قريش می‌گويند: اگر او فرزند فاطمه بود به ما رحم می‌کرد، خداوند او را بر بنی‌اميه مسلط می‌کند و آنان را نيست و نابو د می‌کند و آن ملعونان [بنی‌اميه] هرجا که می‌رفتند، قتل و کشتار به راه می‌انداتند و غارت می‌کردند. اين سنت الهی است که قبل از آن هم جريان داشته و هرگز در سنت الهی تبديل نمی‌يابی).

در اين روايت امير المؤمنين (ع) ذکر می‌کنند که خداوند قبل از فتنه، به وسیله‌ی مردی از اهل بيت گشايش و فرج حاصل می‌گردد که به مدت هشت ماه شمشير را بر روی شانه‌اش قرار می‌دهد.

خطبه‌ی امير المؤمنين(ع) در باب بر حذر شدن از فتنه‌ها:

أبان، عن سليم بن قيس، قال: (صعد أمير المؤمنين (ع) المنبر، فحمد الله وأثنى عليه (… إلى أن قال (ع) ): انظروا أهل بيت نبيكم، فإن لبدوا فالبدوا، وإن استنصروكم فانصروهم تنصروا وتعذروا، فإنهم لن يخرجوكم من هدى ولن يدعوكم إلى ردى، ولا تسبقوهم بالتقدم فيصرعكم البلاء وتشمت بكم الأعداء. يفرج الله عن الفتن بالإمام المهدی (ع) . قال: فما يكون بعد ذلك يا أمير المؤمنين؟ قال (ع) : يفرج الله البلاء برجل من بيتی كانفراج الأديم من بيته. ثم يرفعون إلى من يسومهم خسفاً، ويسقيهم بكأس مصبرة ولا يعطيهم ولا يقبل منهم إلا السيف، هرجاً هرجاً، يحمل السيف على عاتقه ثمانية أشهر، حتی تود قريش بالدنيا وما فيها أن يرونی مقاماً واحداً فأعطيهم وآخذ منهم بعض ما قد منعونی وأقبل منهم بعض ما يرد عليهم حتی يقولوا: (ما هذا من قريش، لو كان هذا من قريش ومن ولد فاطمة لرحمنا)، يغريه الله ببنی أمية فيجعلهم تحت قدميه ويطحنهم طحن الرحى. (ملعونين أينما ثقفوا أخذوا وقتلوا تقتيلاً، سنة الله فی الذين خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبديلاً).([14])

ترجمه/ ابان، از سليم بن قيسمی‌گويد: امير المؤمنين (ع) بر منبر نشستند و پس از حمد ثنای خداوند فرمودند: (به اهل بيت پيامبرتان توجه کنيد اگر پنهان شدند، پنهان شويد، اگر شما را ياری دادند، شما نيز آنان را ياری دهيد و عذر خواهی کنيد؛ زيرا آنان هرگز شما را از هدايت خارج نمی‌کنند و به کارهای زشت دعوت نمی‌کنند و در پيش رفتن از آنان سبقت نگيريد؛ زيرا گرفتار بلاها می‌شويد و دشمنان شما را شماتت می‌کنند تا اينکه خداوند در فتنه‌ها به وسیله‌ی مردی از ما اهل بيت فرج و گشايش قرار می‌دهد. گفته شد: يا امير المؤمنين بعد از آن‌چه می‌شود؟ فرمودند: خداوند به وسیله‌ی مردی از ما اهل بيت فرج و گشايش قرار می‌دهد، همانند گشايش آسمان و زمين از خانه‌اش پيداست. سپس نسبت به کسیکه خسوفی در بردارد می‌ايستند، و شربت تلخ به آن‌ها می‌چشاند و به آنان چيزی جز شمشير نمی‌دهد و چيزی جز شمشير نمی‌گيرد و به مدت هشت ماه شمشير را بر شانه قرار می‌دهد و اهل قريش تمام دنيا را به من می‌دهند تا مقام مرا به من نشان دهند پس آن‌چه را از من منع کرده می‌گيرم و آن‌چه را برای خودشان بوده به آنان می‌دهم و می‌گويند: او از قريش نيست اگر از قريش و فرزند فاطمه بود به ما رحم می‌کرد، خداوند او را بر بنی‌اميه مسلط می‌کند و آنان را زير پای خود درهم می‌کوبد مانندسنگ آسياب. (زيرا آن ملعونان هرجا که می‌رفتند قتل و کشتار به راه می‌انداختند و اين سنت الهی در پيشينيان است و هرگز در سنت الهی تغيير و تحريف نمی‌يابی).

اين روايت، موضوع روايت قبل را تأیید کرده و تفسير بيشتری می‌کند بعد از اينکه امام (ع) به ذکر فتنه‌هايی که قبل از فرج امام مهدی (ع) می‌پردازند می‌فرمايند:(وخداوند قبل از فتنه‌ها فرجی به وسیله‌ی امام مهدی (ع) قرار می‌دهد، مردی پرسيد بعد ازفتنه‌ها و قبل از امام مهدی (ع) چه می‌شود؟ بعد از آن‌چه خواهد شد يا امير المؤمنينيعنی بعد از فتنه‌ها و قبل از فرج به وسیله امام مهدی (ع) چه می‌شود؟ امام فرمودند: خداوند در بلاها را به وسیله‌ی مردی از اهل بيتم فرجی قرار می‌دهد، و اين مرد از نشانه‌های ظهور مهدی (ع) می‌باشد همان‌طور که در روايات گذشته ذکر شد و روايت ديگر آن را تأیید خواهد کرد.

وحدثنا علی بن أحمد، عن عبيد الله بن موسى، عن عبد الله بن جبلة، عن الحسن بن أبي حمزة، عن أبي بصير، قال: (سمعت أبا جعفر الباقر (ع) يقول: في صاحب هذا الأمر سنة من أربعة أنبياء: سنة من موسى، وسنة من عيسى، وسنة من يوسف، وسنة من محمد (ص) . فقلت: ما سنة موسى؟ قال: خائف يترقب. قلت: وما سنة عيسى؟ فقال: يقال فيه ما قيل في عيسى. قلت: فما سنة يوسف؟ قال: السجن والغيبة. قلت: وما سنة محمد؟ قال: إذا قام سار بسيرة رسول الله إلا أنه يبين آثار محمد، ويضع السيف على عاتقه ثمانية أشهر هرجاً مرجاً حتی يرضی الله. قلت: فكيف يعلم رضاء الله؟ قال: يلقی الله في قلبه الرحمة).([15])

ترجمه/ علی بن احمد، از عبيد الله بن موسى، از عبد الله بن جبله، از الحسن بن ابی حمزه، از ابی بصير، می‌گويد: (از ابا جعفر الباقر (ع) شنيدم که فرمودند: (در صاحب اين امر چهار سنت از چهار تن از انبيای الهی است: سنتی از موسی (ع) ، سنتی از عيسی (ع) ، سنتی از يوسف (ع) و سنتیاز محمد(ص) . گفتم: سنت موسی (ع) چيست؟ فرمودند: هراسان و همواره تحت تعقيب است. عرض کردم: سنت عيسی (ع) چيست؟ فرمودند: در مورد او سخنانی گفته می‌شود، که در مورد عيسی (ع) گفته شد و عرض کردم: سنت يوسف (ع) چيست؟ فرمودند: زندان و غيبت. عرض کردم: سنت محمد (ص) چيست؟ فرمودند: هنگامی که قيام می‌کند با سيرت و سنت محمد (ص) قيام می‌کند؛ زيرا آثار محمد (ص) را آشکار می‌سازد و به مدت هشت ماه شمشير را بالای شانه‌اش قرار می‌دهد تا خداوند راضی گردد. عرض کردم: چگونه می‌فهمد که خداوند راضی گشته؟ فرمودند: زمانیکه خداوند قلب او را آکنده از رحم می‌کند).

در اين روايت تأکید می‌شود کسی که به مدت هشت ماه شمشير را بر شانه قرار می‌دهد امام مهدی (ع) نيست، بلکه شخص ديگری است؛ زيرا در او سنتی از سنت يوسف (ع) است و او زندانی می‌شود و انطباق اين روايت بر امام مهدی (ع) ممکن نيست؛ زيرا امام مهدی (ع) نه تسليم می‌شود و نه زندانی شده و از زمان آغاز امامت غايب گشتند و روايت بيان می‌کند کسی که در او سنتی از يوسف(ع) است و آن سنت زندان است صاحب اين امر می‌باشد و هم‌چنین کلمه‌ی صاحب امر در اين روايت به معنای اين نيست که امام مهدی (ع) است و نمی‌توان آن را بر امام مهدی (ع) انطباق داد، در روايت ديگر می‌خوانيم.

أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد، قال: حدثنا محمد بن المفضل وسعدان بن إسحاق بن سعيد وأحمد بن الحسين ومحمد بن أحمد بن الحسن القطواني، جميعاً، عن الحسن بن محبوب، عن هشام بن سالم الجواليقي، عن يزيد الكناسي، قال: سمعت أبا جعفر الباقر (ع) يقول: (إن صاحب هذا الأمر فيه شبه من يوسف، ابن أمة سوداء، يصلح الله له أمره في ليلة).([16])

ترجمه/ احمد بن محمد بن سعيد، از محمد بن مفضل و سعدان بن اسحاق بن سعيد و احمد بن حسين و محمد بن احمد بن حسن قطوانی، جميعاً، از حسن بن محبوب، از هشام بن سالم جواليقی، از يزيد كناسی، می‌گويد: از ابا جعفر باقر (ع) شنيدم که فرمودند: (صاحب اين امر سنتی از يوسف دارد، فرزند آن مادر سيه چرده که خداوند امر او را در يک شب آشکار می‌سازد).

اين روايت به وضوح آشکار می‌سازد که این صفات با امام مهدی (ع) هم‌خوانی ندارند، زيرا مادر امام مهدی (نرگس) سیه چرده نمی‌باشد.

اين روايت بوضوح عدم انطباق خود را بر امام مهدی (ع) بيان می‌کند؛ زيرا مادر امام مهدی (ع) (نرجس خاتون) سپيد پوست است در حالی که مادر صاحب اين امر سيه چرده است. و روايت ديگر نيز به عدم انطباق آن بر امام مهدی (ع) دلالت می‌کند.

حدثنا أبي، قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مالك، قال: حدثنی حمدان بن منصور، عن سعد بن محمد، عن عيسى الخشاب، قال: (قلت للحسين بن علي (ع) : أنت صاحب هذا الأمر؟ قال: لا، ولكن صاحب الأمر الطريد الشريد، الموتور بأبيه، المكنى بعمه، يضع سيفه على عاتقه ثمانية أشهر).([17])

پدرم ، از محمد بن يحیی العطار، از جعفر بن محمد بن مالک، از حمدان بن منصور، از سعد بن محمد، از عيسى خشاب، می‌گويد: به حسين بن علی(ع) عرض کردم: شما صاحب اين امر هستيد؟ فرمودند: خير اما صاحب اين امر همان مطرود، فراری و خونخواه پدرش و هم کنيه‌ی عمويش که به مدت هشت ماه با شمشير را بالای شانه قرار می‌دهد).

و هم‌چنین اين روايت ذکر می‌کند که صاحب امر کسی است که شمشير را به مدت هشت ماه بر شانه قرار می‌دهد و به وضوح آشکار می‌شود که مقصود امام مهدی (ع) نيست؛زيرا کنيه‌ی امام مهدی (ع) ابا القاسم است و عمويی بنام ابا القاسم ندارد.

همان‌طوری که شيخ کورانی درکتاب خود تحت عنوانممهدون ص 110براين امر تأکید می‌کند:

عن أمير المؤمنين (ع) أنه قال: (…يخرج رجل قبل المهدی من أهل بيته من المشرق، يحمل السيف على عاتقه ثمانية أشهر، يقتل ويقتل ويتوجه إلى بيت المقدس فلا يبلغه حتی يموت).

امير المؤمنين (ع) فرمودند:(… مردی قبل از مهدی، از اهل بيتش از سوی مشرق خروج می‌کند و به مدت هشت ماه شمشيررابرشانه اش قرارمی‌دهد، آن قدر می‌کشد ومی‌کشد تا اين که به بيت المقدس می‌رسد پس به آن‌جا نمی‌رسد تا اینکه بمیرد. [مرگ به معنی مرگ استعاری، یعنی از شدت دشواریهاو جنگ‌ها).

پس بار ديگر آشکار شد کسی که به مدت هشت ماه شمشير را برشانه اش قرار می‌دهد امام مهدی (ع) نيست، بلکه مردی از اهل بيتش است که از سوی مشرق خروج کرده بود. و از خلال روايات دريافتيم که ايشان صاحب امر است و نيز ثابت شد که مقصود از صاحب امر در بيشتر روايات امام مهدی (ع) نيست، به برخی از رواياتی که شخص مورد نظر را در جميع روايات تبين می‌کنند اشاره خواهيم کرد، ايشان قبل از ظهور امام مهدی (ع) حکومت می‌کنند براساس اين فرموده که در حکم او رشوه گيری نيست. سپس امام مهدی (ع) (آن ميان اندام)می‌آيند.

عن أبی بصير، عن الإمام الصادق (ع) ، قال: (يا أبا محمد، ليس ترى أمة محمد فرجاً أبداً ما دام لولد بنی فلان ملك حتی ينقرض ملكهم. فإذا انقرض ملكهم أتاح الله لأمة محمد برجل منا أهل البيت، يشير (يسير) بالتقى، ويعمل بالهدى، ولا يأخذ فی حكمه الرشا. والله إنی لأعرفه باسمه واسم أبيه. ثم يأتينا الغليظ القصرة، ذو الخال والشامتين، القائد العادل، الحافظ لما استودع، يملؤها عدلاوقسطاً كما ملاها الفجار ظلماً وجوراً).([19])

از ابی بصير، به نقل از امام صادق (ع) ، که می‌فرمايند: (ای ابو محمد مادامی‌که برای فرزند بنی فلان حکومت است هرگز برای امت محمد (ص) فرجینمی‌بينی تا اينکه ملک و حکومت آنان به پايان برسد. پس هنگامی کهملک و حکومت آنان به پايان رسيد خداوند مردی از ما اهل بيت را بر امت محمد (ص) نازل می‌کند که با تقوا و عمل خير و هدايت، سير می‌کند و در حکمش رشوه گيری نيست. به خدا سوگند من نام او و نام پدرش را می‌شناسم. سپس بعد از او آن ميان اندام و دارنده‌ی دو خال بزرگ و دو خال سياه، آن فرمانده‌ی عادل، حافظ اماناتی که به او سپرده شده می‌آيد، زمين را پر از عدل و قسط می‌کند همان‌گونه که پر از ظلم وستم گشته).

شيخ کورانی در شرح اين روايت می‌گويد: حديث بر اين دلالت می‌کند که سيدی از ذريه‌ی اهل بيت (ع) است که قبل از ظهور امام مهدی (ع) حکومت می‌کند و زمينه را برای خروج حضرت آماده می‌کند و مردم را به سویتقوا سوق می‌هد و با تقوا و هدايت سير می‌کند و بر حسب احکام اسلامی‌عمل می‌کند در حکمش رشوه گيری نيست يعنی هيچ تمايل و رغبتی به اخذ رشوه ندارد سپس می‌گويد احتمال دارد اين سيد، سيد خمينی باشد.

می‌گويم:

اول:کورانی ثابت کرده که مردی از اهل بيت حضرت و قبل از امام مهدی (ع) ظهور می‌کند که انصار حضرت را مهيا و زمينه را برای خروج حضرتش آماده می‌کند اما کورانی در تحديد و تشخيص شخصيت ها ناموفق عمل کرده و اين امر را به سيد خمينی (ره) نسبت داده است.

دوم: در روايت امام صادق (ع) می‌فرمايند: (به خدا سوگند من نام او و نام پدرش را می‌شناسم)، پس اگر در اين روايت مقصود امام مهدی (ع) باشد، پس نام امام مهدی (ع) برای ابی بصير که از دوستان نزديک و مقرب امام صادق (ع) پوشيده نيست، پس او، شخصی غير از امام مهدی (ع) می‌باشد، همان‌طور که در خود روايت واضح است و در آن: (و سپس آن ميان اندام دارنده‌ی دو خال بزرگ و دو خال سياه به سویما می‌آيد)مقصود از اين عبارت امام مهدی (ع) است پس اين شخصی که از اهل بيت (ع) چه کسیاست و امام صادق (ع) در ذکر نام او خودداری می‌کنند، همان‌طور که در روايات يمانی، طالع مشرق، و فرزند صاحب وصايا و… از ذکر نام او خودداری کردند کيست؟ در حالیکه تمام روايات بر يک شخصيت معين دلالت می‌کنند

آيا عاقلانه است که خداوند و رسولش و ائمه اطهار (ع) ما را به پيرویاز يک شخصيت که به سویامام مهدی (ع) رهنمون می‌سازد، بدون اين که نام او را برايمان ذکر کنند، امر کرده باشند؟ آيا نام امام مهدی محمد بن حسن (ع) قبل از ظهورش در روايات متعدد ذکر نشده است؟ همان‌طور که نام رسول الله (ص) قبل از بعثت در کتب تورات و انجيل ياد شده است و اين رحمتی برای عالمين می‌باشند؟ تا بر تمام معاندان حجتیبالغ باشد پس چگونه ممکن است خداوند بر مردم به دليل عدم پيروی از شخص مجهول احتجاج کند؟ و آيا ممکن است خداوند مردم و تمام شيعيان خاصه را بدون هيچ راهنمايی به شخصی که آنان را به آن عادل منتظَر که زمين را پر از عدل و قسط می‌کند همان‌گونه که پر از ظلم وستم گشته، راهنمايی می‌کند، و سپس رها کرده باشد؟ آيا خداوند طالب شکنجه و عذاب کسانی است که می‌خواهند امام مهدی (ع) را ياری کنند؟

پس بايد دليل و راهنمايی واضحی برای شناختن اسم اين شخص وجود داشته باشد که در وقت معين و مناسب آن آشکار خواهد شد، هنگامی که خودِ آن شخص می‌آيد و با آن مردم احتجاج می‌کند همان‌طور که در روايت بيان خواهد شد و نيز همان‌طور کهرسول الله (ص) در تورات و انجيل بر يهود و نصاری احتجاج کرد.

وبهذا الإسناد (عبد الواحد بن عبد الله بن يونس)، عن ابن سنان، عن عبد الله بن مسكان، عن مالك الجهني، قال: (قال: قلت لأبی جعفر (ع) : إنا نصف صاحب هذا الأمر بالصفة التی ليس بها أحد من الناس. فقال: لا والله، لا يكون ذلك أبداً حتی يكون هو الذي يحتج عليكم بذلك ويدعوكم إليه).([20])

عبد الواحد بن عبد الله بن يونس، از ابن سنان، از عبد الله بن مسكان، از مالك الجهنی، می‌گويد: (به ابی جعفر (ع) عرض کردم: ما صاحب اين امر را با صفتی توصيف می‌کنيم که هيچ کس از مردم مانند او اين صفت را ندارد. فرمودند: نه به خدا سوگند آن امر هرگز آن گونه نخواهد بود بلکه خودِ او به سویشما می‌آيد و با آن بر شما احتجاج می‌کند).

و آن‌چه در اين روايت آشکار شده مقصود امام مهدی (ع) نيست؛ زيرا ائمه (ع) اوصاف ايشان را بيان کرده‌اند، اما کسی که بر شما با آن احتجاج می‌کند و به آن دعوت می‌کند از ظاهر روايت می‌توان دريافت که او بزودی با چيزی بر شما احتجاج می‌کند که در آن اسم و صفت او می‌باشد و شما را به آن دعوت می‌کند و صاحب اسم کسی است که اسمش را آشکار می‌کند وحقيقت اين روايت را بيان می‌کند و او مقصود روايات را بيان می‌کند پس در آن هنگام است که او با بينه‌ای از سوی امام مهدی (ع) آوردهو امام مهدی (ع) آن را از پدرانش (ع) به ارث برده، بر شما احتجاج خواهد کرد وآن چيزی نيست جز وصيت،که در روايت ديگر بيان خواهد شد.

عن علی بن الحسين (ع) ، قال: (الإمام منا لا يكون إلا معصوماً، وليست العصمة فی ظاهر الخلقة فيعرف بها ولذلك لا يكون إلا منصوصاً. فقيل له: يا ابن رسول الله، فما معنی المعصوم؟ فقال: هو المعتصم بحبل الله، وحبل الله هو القرآن لا يفترقان إلى يوم القيامة، والإمام يهدی إلى القرآن والقرآن يهدی إلى الإمام، وذلك قول الله عزوجل:﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ﴾.([21])).

علی بن الحسين (ع) می‌فرمايند: (از ما امامی ‌نيست جز اينکه معصوم باشد و عصمت در ظاهر او نيست تا با آن شناخته شود بلکه بايد به او وصيت شده باشد پس در غير اين صورت نمی‌تواند معصوم باشد مگر اين که منصوص باشد (يعنی نام او در وصيت مذکور باشد). گفته شد: ای فرزند رسول الله، پس معنی عصمت چيست؟ فرمودند: امام معصوم کسی است که به ريسمان الهی چنگ زده باشد و ريسمان الهی قرآن است پس اين دو تا روز قياممت از هم جدا نمی‌شوند وامام به قرآن و قرآن به امام هدايت می‌کند وخداوند می‌فرمايد:(قطعاً اين قرآن به [آیینی] كه خود پايدارتر است راه مى‏نمايد)).

پس کسی مدعی وصيت نمی‌شود مگر صاحبش و آن فضل الهی بر مردم است همان‌طور که ائمه(ع) در روايت ديگر بيان کرده‌اند.

عن الوليد بن صبيح، قال: سمعت أبا عبد الله يقول:(إن هذا الأمر لا يدعيه غير صاحبه إلا تبر الله عمره).([22])

از وليد بن صبيح، می‌گويد: از ابا عبد الله شنيدم که فرمودند: (اين امر را کسی جز صاحبش ادعا نمی‌کند و هر کس آن را غير از صاحبش ادعا کند، خداوند عمر او را کوتاه می‌کند (به عمرش خاتمه می‌دهد).

و شناخت تمام روايات مرتبط با معرفت روايت وصيت ارتباط عميقی دارد و روايت وصيت کليد تمام روايات در خصوص يمانی می‌باشد و شيخ ناظم عقيلی آن را در خلال اشکالات وارده از سوی حيدر مشتت بيان می‌کند و پاسخ در کتاب “سامری عصر ظهور ص 10” می‌باشد که در آن شيخ ناظم عقيلی بيان می‌کند که يمانی اولين انصار امام مهدی (ع) و اهل بصره و او همان شخص مذکور در وصيّت رسول الله (ص) در شب وفات است.

سخنان حیدر مشتت را در اين مورد بخوانيد: و اما سخن توکه می‌گويی نامش احمد است و از اهل بصره می‌باشد اين ادعا بی اساس و بدون دليل و برهان است بلکه دليل و حجت خلاف آن را ثابت می‌کند و روايت شده که نام يمانی حسن يا حسين است و از اهل يمن می‌باشد و در بحار آمده است و در صنعاء از يمن پادشاهی ظهور می‌کند که همانند پنبه سفيد است و نامش حسن يا حسين می‌باشد پس با خروج او فتنه ها از بين می‌روند ” و مقصود در روايت يمانی آن‌چه مخفی نيست…).

شيخ ناظم عقيلی در پاسخ به او می‌گويد:

الف) اين روايت از سطيح کاهن است نه از ائمه اطهار (ع) پس صلابت و حقانيّت کلام اهل بيت (ع) را ندارد.

ب) اين روايت بر خروج پادشاهی از صنعاء پايتخت يمن دلالت می‌کند نه يمانی.

ج) و اگر فرض کنيم که يمانی از يمن خروج کند مانعی ندارد که بگوييم يمانی رئيس و پادشاه است. يعنی يمانی دست راست امام مهدی (ع) و وزيرايشانمی‌باشد و علاوه بر آن او از اتباع امام مهدی (ع) می‌باشد. پس صفت يمانی به دليل اين که دست راست ايشان اطلاق می‌شود، همان‌گونه که سلمان فارسی بدليل پيروی از محمد (ص) محمدی ناميده شد و يا زراره به سبب پيروی از امام صادق (ع) زراره جعفری ناميده شد، پس چه بسا بيش از ده‌ها تمهيدگر و زمينه‌ساز برای امام مهدی (ع) در جاهای مختلف زمين وجود داشته باشند، که برهمه‌ی آنان وصف يمانی اطلاق می‌شود؛ زيرا آنان زير پرچم يمانی اول قرار گرفته و پيروايشان هستند.

 د) ممکن نيست گفته شود يمانی اول از يمن خروج می‌کند و در اين زمينه روايات بسياری از ائمه نقل شده است که تأکید می‌کنند اولين ناصر و ياور امام مهدی (ع) از عراق و بخصوص از بصره خروج می‌کند، و او از نسل امام مهدی (ع) است، و آن وصيت به نقل از ميرزا نوری در نجم الثاقب و سيد شهيدvدر (تاريخ بعد از ظهور)سند معتبر و صريح دارد، وصيت بر وجود اولين ايمان آوردنده به امام مهدی (ع) از ذريه‌ی ايشان وصيت می‌کند و يکی از نام‌های او احمداست، و می‌فرمايند: (هنگامی که وفات ايشان (امام مهدی (ع) )می‌رسد آن را به فرزندش اولين مهديين تسليم کند که سه نام دارد نامی‌ هم نام من و هم نام پدرم و او عبد الله و احمد و نام سوم او مهدی است و او اولين ايمان آوردنده می‌باشد). غیبت طوسی ۳۰۰

پس اگر فرزند امام (ع) و وصیايشان اولين ايمان آورنده به حضرت باشد پس بايد او يمانی موعود و صاحب حرکت تمهيدی و رييس آن باشد؛ زيرا او وصی است و هيچ شخصی هدايت‌یافته‌تر از وصی نمی‌تواند باشد پس او بر همگان بعد از امام مهدی (ع) حجت می‌باشد و به همين دليل است که يمانی موعود با اين صفت وصف شدند که پرچم او هدايت‌گرترين پرچم‌هاست و سرپيچی کننده از او از اهل آتش است او احمد و از ذريه‌ی امام مهدی (ع) از دوازدهمهدی از نسل امام مهدی (ع) می‌باشند و در روايت آمده که امام علی (ع) در ذکر 313نفر از اصحاب امام (ع) می‌فرمايند:(آگاه باشيدکه اول آنان از بصره و آخرين آنان از ابدال می‌باشد…). مجمع النورین للمرندي ۳۳۱

پس يمانی، اولين انصاری که فرماندهو اميرشان می‌باشد که از اهل بصره و نامش احمد و ذريه‎ی امام مهدی (ع) می‌باشد و هم‌چنین شيخ مفيد در ارشاد از امام رضا (ع) نقل می‌کند که حضرت فرمودند: (گويا پرچم‌های سبز رنگی از سوی مصر می‌بينم که به سویشام در حال حرکت هستند و به فرزند صاحب وصايا هدايت می‌شوند).

یعنی با فرزند امام مهدی (ع) قبل از قيام بيعت می‌کنند؛ زيرا صاحب وصايای ائمه (ع) امام محمد بن حسن عسگری (ع) می‌باشند و احمد (ع) فرزند حضرت مهدی (ع) می‌باشند. ه)

اگر حيدر مشتت در کلام سيد احمد الحسن يمانی موعود (ع) تفکر و تدبر می‌کرد به حقيقت يمانی پی می‌برد که ايشان از ذريه‌ی امام مهدی (ع) می‌باشند و سيد احمد الحسن (ع) فرمودند: (مکه از تهامه و تهامهاز يمن می‌باشد پس محمد و آل محمد (ع) همگیيمانی هستند و محمد يمانی است و علی يمانی است و امام مهدی (ع) يمانی است و مهديين نيز يمانی می‌باشند و مهدی اول نيز يمانی است…و علامه مجلسیدر کتاب بحار، کلام اهل بيت (ع) را حکمت يمانيه ناميده است… و نيز رسول اکرم فرمودند عبد المطلببيت الحرام را کعبه‌ی يمانيه ناميد). سخنان سيد احمد الحسن (ع) به پايان می‌رسد.

و شيخ کلينی از روضة الکافی مناجاتعيسی (ع) را ذکر می‌کند که خداوند در وصفمحمد (ص) به حضرت عيسی (ع) می‌فرمايند: (ای عيسی دين او حنفی و قبله‌ی او يمانی است…).

و شيخ کورانی در کتاب معجم احاديث امام مهدی (ع) روايت کرده است: مهدی نمی‌تواند از طايفه‌ای باشد جز قريش و نمی‌تواند حکومتی داشته باشد جز در آن و اصل و نسبش نمی‌تواند چيزی جز يمنی باشد.

پس امام مهدی (ع) يمانی و ذريه‌ی ايشان (ع) نيز يمانيون می‌باشند؛ زيرا به اصل و نسب پدرشان مهدی (ع) باز می‌گردند.

پس اولين ايمان آورنده به امام مهدی (ع) فرزند ايشان است که نامش احمد و از بصره می‌باشد همان‌طور که از اهل بيت (ع) روايت شده، احتمال می‌رود که نسب او (يمانی)به اصلش در يمن (مکه) باز گردد که آن قبلاً جزء حدود يمن است، علاوه بر آن به اين دليل به ايشان نسب يمانی داده شد؛ زيرا ايشان اولين ايمان آوردنده به امام مهدی (ع) و وزير ايشان و اين که دست راست حضرت می‌باشند و با يُمن و مبارکی و ميمنت می‌آيند. و نيز تصور ظهور يمانی اول از يمن از رواياتی که در مورد حوادث در آخر الزمان سخن می‌گويند بسيار بعيد است؛ زيرا بيشتر و اغلب روايات که در مورد حوادث قبل از ظهور از ملاحم و فتن و قيام مقدس سخن می‌گويند بيشتر حول عراق و ايران است بخصوص عراق؛ زيرا حرکات و انقلاب‌ها و زمينه‌سازی‌ها از آن سرچشمه می‌گيرند و آن از جهت مشرق می‌باشد و آن نيز مکان تمکين امام مهدی (ع) و مسکن ايشان می‌باشد و بيشتر شيعه از عراق می‌باشند پس چگونه عراق از ممهدين خالی باشد زمانی که يمانی را به يمن حصر می‌دهيم در حالی که يمن از حوادث قبل از ظهور خالی است و شيعه‌ی دوازده امامی ‌در آن زياد است و نمی‌توان نقش واضح برای آن به سبب گسترش حرکات زيديه، ذکر کرد. علاوه بر آن نقشه‌ی تمهيد و حرکات اصلی در گذشته و حاضر در عراق و ايران تأسيس شده و ظهور کرد و نقش فرماندهی برای پيروزی حرکت يمانی در هنگام برپايی در اين زمين‌ها بسيار زياد است و اين دو سرزمين در تمهيد و زمينه‌سازی از همه پيشی می‌گيرند و اين درک و احساس بدليل وجود بذر آن در جان‌هايشان شعله ورشده و هم‌چنین وقوع فتنه‌ها و مصائب شديد بخصوص در عراق نقش مهمی‌ در تقويت استعدادها و صيقل دادن جان‌ها برای تحمل مشکلات و مصائب می‌باشد در حالی که در گذشته جامعه‌ای سرد و بی‌روح و دارای اراده‌ای ضعيف در برابر مصائب و مشکلات بودند علاوه بر آن وجود مراقد ائمه (ع) در عراق می‌تواند نقش مهمی ‌در شعله ور ساختن انقلاب در نفوس ساکنان عراق داشته باشدچه بسا روح انقلاب و جهاد و شهادت از تربت و خاک کربلای مقدّس که روزی شاهد جاری شدن خون حسين بن علی (ع) و اهل بيت (ع) و اصحاب ايشان بوده و روح دولت عدل الهی و انصاف و دادخواهی مظلومان از مسجد کوفه، محل فرود علی بن ابيطالب و گسترش عدالت سرچشمه می‌گيرد که هرگز حق دوستی را ترک نمی‌کرد و هموارهپيشانی بر زمين می‌نهاد و تا به امروز صدای ايشان در جای جای مسجد طنين انداز است، به خدای کعبه رستگار شدم.

هم‌چنین عراق محل تولد و زندگی امام مهدی (ع) بوده و همه‌ی اين امور از روی تصادف و حادثه پيش نيامده بلکه برنامه‌ای از پيش طراحی شده از سوی داننده‌ی غيب، همان‌گونه که شاخه‌ی يک درخت بر زمين می‌افتد و در خاک آن زمين فرو می‌رود و ريشه می‌دواند و به يک درخت پر ثمر تبديل می‌شود ايران و عراق نيز دو سرزمينی هستند که انقلاب يمانی را در آغوش می‌گيرند و پرورش می‌دهند و اهل بيت (ع) ذکر کردند که اولين 313نفر از اهل بصره می‌باشد پس اولشان، نزدیک‌ترين و فاضل‌ترين و هدايت‌گرترين می‌باشد و ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾.([23]) (و پيشیگيرندگان *مقربان هستند).

و نيز رسول الله (ص) در وصيّت خويش در وصف اول مهديين از ذريه‌ی امام مهدی (ع) فرمودند: که ايشان، اولين ايمان آورندگان به امام مهدی (ع) است). پس يمانی بايد از عراق و از بصره باشد و بخصوص اينکهنامش احمد و از ذريه‌ی امام مهدی (ع) می‌باشد و آن يمانی که از يمن خروج می‌کند ناصر و ياور مهدی اول می‌باشد (هم ياور و ناصر امام مهدی (ع) و وصيش).

پاسخ شيخ ناظم عقيلی که خداوند او را در ياری و نصرت ولّی خدا سيد احمد الحسن (ع) توفيق دهدبه پايان می‌رسد.

تفصيلی از سيد احمد الحسن (ع) در مورد پاسخ به سؤال يکی از انصار حول شخصيت يمانی است که آيا حدودی برای شخصيت يمانی است؟

و بعد يا قبل از آمدن سيد احمد الحسن (ع) تا اين روز ما هرگز نشنيده‌ايم که کسی با وصيت رسول الله (ص) بر مردم احتجاج کند بجز خودِ سيد احمد الحسن (ع) پس سيد احمد الحسن (ع) يگانه کسی است که همراه وصيت رسول الله (ص) آمده وصیتی که رسول الله (ص) در زمان خويش وقتی خواستند آن را بنويسند عمر گفت: رسول الله (ص) هزيان می‌گويد (حاشاه) و عمر قبل از اينکه رسول الله (ص) آن را بنويسد، نپذيرفت؛ زيرا عمر می‌دانست که اگر وصيت نوشته شود دست او به هيچ جاه و مقامی‌ بند نخواهد شد و می‌دانست که رسول الله (ص) در حين نوشتن وصيت به علی (ع) وصيت خواهد کرد و حال عمر حال علمای ضلالت امروز استبا اين تفاوت که علمای امروز وصيت را بعداً نوشته شدنش را نپذيرفتند و رد کردند.

و هنگامی که سيد احمد الحسن (ع) آن را با خود آورده، آن را نپذيرفتند و تکذيب کردند و گفتند: رسول الله (ص) هرگز وصيتی نکرده! زيرا آنان به خوبی می‌دانند که قبول و اقرار به آن با نابو دی جاه و مقام و شأن و منزلت آنان نزد مردم مساوی و برابری می‌کند و مرجعيت از دستشان می‌رود و اين امر به منزله همان طامه‌ی کبری است، آنان در انتظار معلمشان ابليس بودند که راه چاره‌ای به آنان نشان دهد پس به آنان وحی کرد و گفتند: اين روايت سندش ضعيف است و اين سخن را بجای کلمه‌ی “هزيان” گفتند، پس بار ديگر به ابليس لبيک گفتند: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِی عَدُوّاً شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ﴾،([24])(و بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنی از شيطان‌هاى انس و جن برگماشتيم بعضى از آن‌ها به بعضى براى فريب [يكديگر] سخنان آراسته القا مى‏كنند و اگر پروردگار تو مى‏خواست چنين نمى‏كردند پس آنان را با آن‌چه به دروغ مى‏سازند واگذار)

پس رسول الله (ص) و ائمه معصومين (ع) را تکذيب کرده و ابليس را تصديق کردند و قول و ذکر خدا را فراموش کردند و خداوند نيز در مورد قول وصيت آنان را فراموش کرد و خداوند تبارک و تعالی می‌فرمايد: ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً علَى الْمُتَّقِينَ﴾.([25])(بر شما مقرر شده است كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد اگر مالی بر جاى گذارد براى پدر و مادر و خويشاوندان [خود] به طور پسنديده وصيت كند [اين كار] حقى است بر پرهيزگاران).

وروی عن رسول الله (ص) ، أنه قال: (من مات بغير وصية مات ميتة جاهلية). الغیبة النعماني ۱۲۷

و از رسول الله (ص) روايت شده که فرمودند: (هر کس بميرد و وصيتی نکرده به مرگ جاهليت مرده است).

آنان با تکذيب رسول الله (ص) ذات خدا را تکذيب کردند؛ زيرا ايشان از خودش سخن نمی‌گويند بلکه وحی است از جانب پروردگار. آنان قول حضرتش را فراموش کردند که فرمودند: (هر کس بدون وصيت بميرد به مرگ جاهليت مرده است).

وقوله لأمير المؤمنين (ع) : (يا علي، من لم يحسن وصيته عند موته كان نقصاً في مروءته، ولم يملك الشفاعة). من لا يحضره الفقيه 4/352.

و نيز به علی (ع) فرمودند: (ای علی هر کس در هنگام وفات وصيت خود را کامل نکند در مروت و مردانگی او و عقلش کوتاهی است و شفاعت شامل او نمی‌شود).

و ديگر احاديثی که وجوب وصيت را ثابت می‌کنند و هم‌چنین امير المؤمنين (ع) که وصيت رسول الله (ص) را با دست خود نگاشتند، تکذيب کردند همه چيز را تکذيب کردند حتی خودشان را، خود را به دنيای فانی فروختند و قول رسول الله (ص) را انکار کردند که می‌فرمايد: (بياييد برای شما وصيتی بنويسم که بعد از من هرگز گمراه نشويد) كتاب سليم بن قيس 211

آيا گمان کردند رسول الله (ص) خلاف امر خدا عمل می‌کند و وصيتی که خداوند دستور داده برای امت بنويسد تا گمراه نشوند را ترک کرده در حالی که ايشان (ص) همواره نسبت به امت دلسوز بودند؟ آيا رسول الله (ص) نوشتن وصيت را بخاطر قول عمر که گفت: کتاب خدا برایمان کافی است و رسول الله (ص) هزيان می‌گويد که تنها يک گمان پوچ به رسول الله (ص) بوده، حضرت را از نوشتن چنين وصيتی منع کرده است؟

نتيجه‌ی نهايی: همه‌ی اين روايات به سيد احمد الحسن (ع) وصی و فرستاده‌ی امام مهدی (ع) و يمانی موعود اشاره می‌کنند و کورانی و غيره از جمله کسانی هستند که مدعی آمدنيمانی موعود بودند و خداوند حال آنان را بيان می‌کند: ﴿وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ﴾،([26])(و هنگامی‌كه از جانب خداوند كتابی كه مؤيد آن‌چه نزد آنان است برايشان آمد و از ديرباز [در انتظارش] بر كسانی كه كافر شده بودند پيروزى مى‏جستند ولی همين كه آن‌چه [كه اوصافش] را مى‏شناختند برايشان آمد انكارش كردند پس لعنت‏خدا بر كافران باد).

هنگامی که سيد احمد الحسن (ع) به عنوان رسول و فرستاده‌ی امام مهدی (ع) به سویآنان آمد، کورانی وديگر علمای ضلالت که فکرش راهم نمی‌کردند وهرگز خواهان آمدن امام مهدی (ع) جز بر اساس هوی وهوس آنان نبودند، گويا گمان می‌کنند که امام از انحراف آنان از شريعت الهی بی‌اطلاع است وهنگامی که خداوند به وسیله‌ی فرج غربال و تمحيص وامتحان امت آغاز کرد کورانی و ديگرعلمای ضلالت از اين غربال زمان خارج شدند وتمام حقايق موجود در روايات ربانی وحکمت يمانيه‌ی اهل بيت(ع) را انکار کردند و کورانیپريشان حال تمام نوشته‌های خود و ديگر علمای سابق را انکار کرد؛﴿وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ﴾،([27])(و [ياد كن] هنگامی‌را كه خداوند از كسانی كه به آنان كتاب داده شده پيمان گرفت كه حتماً بايد آن را [به وضوح] براى مردم بيان نماييد و كتمانش مكنيد پس آن [عهد] را پشت‏سر خود انداختند و در برابر آن بهایی ناچيز به دست آوردند و چه بد معامله‏اى كردند).

همه‌ی اين امور فقط و فقط بخاطر حسادت ورزيدن به مقام شامخ سيد احمد الحسن (ع) استکورانی همانند کسی شد که در دشمنی با اهل بيت (ع) از همه پيشیگرفته است.

و خداوند می‌فرمايد:﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكاً عَظِيماً﴾،([28])(بلكه به مردم براى آن‌چه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشک مى‏ورزند در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم).

و عذری را در پيش پای خود نهادند که خداوند برای اين امر هيچ دليل و برهانی نازل نکرده و آن تکذيب مشاهده و رؤيت امام مهدی (ع) است که آن را شمشيری قرار داده تا با سيد احمد الحسن (ع) به قتال برخيزند و دين را با دين به مبارزه بطلبند در حالی که همه‌ی آنان به ضعف سند و يتيم بودن اين روايت آگاهند و براساس عقايد آنان روش استدال با اين گونه روايت هيچ ارزشی ندارد و پاسخشان تنها روايت منقول از سفير چهارم امام (ع) (علی بن محمد سمری) بوده

در حاليکه کورانی و جمعی ديگر از علما به عدم تفسير و تبيين درست آن پی برده‌اند و اين روايت با علمای مؤمنين پيشين که به ديدار امام مهدی (ع) شرفياب شدند منافات دارد، پس کورانی تمام روايت اهل بيت (ع) و تمام کسانیکه به ديدارهای امام مهدی (ع) شرفياب شدند را تکذيب کرده، آن هم تنها بخاطر آمدن سيد احمد الحسن (ع) به عنوان بشارت دهنده و بيم دهنده به ظهور امام مهدی (ع) و خداوند می‌فرمايد: ﴿يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون﴾،([29])(دريغا بر اين بندگان هيچ فرستاده‏اى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند مى‏كردند). حسبنا الله ونعم الوكيل ولا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظيم.

قال الله سبحانه وتعالی: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ﴾،([30])(و با آنكه دل‌هايشان بدان يقين داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود).

چه عاقبتی در انتظار کورانی و امثال اوست، فقط خدا می‌داند! در حاليکه علم يقين دارند که دعوت سيد احمد الحسن (ع) حق محض است و عاقبتی جز عاقبت يهود، کسانی که در کتب تورات خويش هيچ نمی‌فهمند و خداوند آنان را همانند دراز گوشانی دانسته که ارزش آن‌چه که حمل کردند، را نمی‌دانند ﴿مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾،([31])(مثل كسانی كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلف گرديدند] آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل خرى است كه كتاب‌هایی را بر پشت مى‏كشد [وه] چه زشت است وصف آن قومی‌ كه آيات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمى‏نمايد).

يا عاقبت بلعم بن باعوراء هنگامی که به دشمنی با موسی نبی خدا برخاست خداوند او را مورد مذمت قرار داد و بعد از دادن علم و يقين و اسم اعظم به او، در کتاب خود اين چنين از او ياد می‌کند: ﴿وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الذيآتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾،([32])(و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد * و اگر مى‏خواستيم قدر او را به وسيله آن [آيات] بالا مى‏برديم اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنی [باز هم] زبان از كام برآورد اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن شايد كه آنان بينديشند).

موردی باقی ماند و آن هم: شناخت کسانیکه با امام مهدی (ع) مبارزه می‌کنند الزامی‌است و کورانی در مورد آن‌چه می‌گويد: هم‌چنین کورانی تأکید کرده که کسانی با امام مهدی (ع) مبارزه می‌کنند علماء و فقهای دين و پيروان مضلين آنان می‌باشند که در ظاهر کورانی آن‌ها را فراموش کرده:([33]) عن الإمام زين العابدين (ع) ، قال: (ثم يسير (أی المهدي) حتی ينتهی إلى القادسية، وقد اجتمع الناس بالكوفة وبايعوا السفياني).([34]) امام زين العابدين (ع) می‌فرمايند: (… (مهدی)پيش می‌رود تا اين که به قادسيه می‌رسد در حالی که مردم در کوفه جمع شده و با سفيانی بيعت می‌کنند).

وعن الإمام الصادق (ع) ، قال: (ثم يتوجه إلى الكوفة فينزل بها، ويبهرج دماء سبعين قبيلة من قبائل العرب).([35])

امام صادق (ع) می‌فرمايند:(سپس به سویکوفه می‌رود و خونِ هفتاد قبيلهاز قبايل عرب را می‌ريزد). به عبارتديگر خون هر کساز اين قبايل که به دشمنان و خوارج پيوسته، را می‌ريزد).

در روايت اول امام زين العابدين (ع) می‌فرمايند: (در حالی که مردم در کوفه برای بيعت با سفيانی جمع شدند)و به اين معنی است که بيعت با سفيانی در کوفه خواهد بود و بيعت تنها محدود به اهل کوفه نيست؛ زيرا اجتماع مردم برای بيعت در کوفه ميسر می‌شود و آشکار است که بيشترين نصيب در اين بيعت برای اهل کوفه خواهد بود مادامی‌که اين بيعت در کوفه می‌باشد دليلی واضح بر بيعت به امر مرجعيت می‌باشد يا حداقل با موافقت مرجعيت و يا اينکه مرجعيت برای اين بيعت محاربه می‌کنند و احتمالبسيار وجود دارد که بيشتر اهل کوفه نمی‌دانند که اين بيعت برای سفيانی است؛ زيرا نمی‌دانند که سفيانی کيست و علت دوم:اعتماد مرجعيّت تحقق خواهد يافت و هم‌چنین در روايت دوم از امام صادق (ع) نقل شده که: (امام مهدی (ع) به سوی کوفه رفته و در آن‌جا نزول می‌کنند و خون هفتاد قبيله از قبايل عرب را می‌ريزند). و از روايت آشکار می‌شود که علت هدر رفتن خون اين قبايل مبارزه‌ی آنان با امام مهدی (ع) است که در کوفه شکل می‌گيرد و اين قبايل کسانی هستند که با سفيانی بيعت کرده‌اند و بعد از بيعت به مبارزه با امام مهدی (ع) بر می‌خيزند و هم‌چنین آشکار می‌شود که جنگشان با امام مهدی (ع) با فتوای مراجع همراه خواهد بود ولی به طور طبيعی مردم هم نمی‌دانند که در حال مبارزه با امام (ع) هستند، همان‌گونه که ندانسته با سفيانی بيعت کردند.

کورانی می‌گويد:([36](اما اولين فرقه‌ی خروج کننده بر امام مهدی (ع) از عراق است که بتريه هستند و ادعا می‌کنند که پيرو اهل بيت (ع) هستند در حالیکه آنان (ع) را مورد ظلم و ستم قرار داده‌اند.

ففي دلائل الإمامة ص241، عن أبی الجارود أنه سأل الإمام الباقر (ع) : (متى يقوم قائمكم؟ قال: يا أبا الجارود، لا تدركون. فقلت: أهل زمانه؟ فقال: ولن تدرك أهل زمانه، يقوم قائمنا بالحق بعد إياس من الشيعة، يدعو الناس ثلاثاً فلا يجيبه أحد، فإذا كان اليوم الرابع تعلق بأستار الكعبة، فقال: يا رب انصرني، ودعوته لا تسقط، فيقول تبارك وتعالی للملائكة الذين نصروا رسول الله يوم بدر ولم يحطوا سروجهم ولم يضعوا أسلحتهم، فيبايعونه، ثم يبايعه من الناس ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً، يسير إلى المدينة فيسير الناس، (إلى قوله (ع) ): ويسير إلى الكوفة فيخرج منها ستة عشر ألفاً من البترية شاكين في السلاح، قراء القرآن فقهاء في الدين، قد قرحوا جباههم وسمروا ساماتهم وعمهم النفاق، وكلهم يقولون: يا بن فاطمة ارجع لا حاجة لنا فيك، فيضع السيف فيهم على ظهر النجف عشية الاثنين من العصر إلى العشاء، فيقتلهم أسرع من جزر جزور، فلا يفوت منهم رجل ولا يصاب من أصحابه أحد، دماؤهم قربان إلى الله، ثم يدخل الكوفة فيقتل مقاتليها حتی يرضى الله تعالی. قال: فلم أعقل المعنی فمكثت قليلاً ثم قلت: جعلت فداك، وما يدريه جعلت فداك متى يرضى الله عز وجل؟ قال: يا أبا الجارود، إن الله أوحى إلى أم موسى وهو خير من أم موسى، وأوحى الله إلى النحل وهو خير من النحل، فعقلت المذهب؟ فقال لي: أعقلت المذهب؟ قلت: نعم. فقال: إن القائم ليملك ثلاثمائة وتسع سنين كما لبث أصحاب الكهف في كهفهم، يملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت ظلماً وجوراً، ويفتح الله عليه شرق الأرض وغربها). انتهى.

در دلائل امامت ص241، ابی جارود از امام باقر (ع) می‌پرسد: قائم شما چه هنگام قيام می‌کند؟ فرمودند: )ای ابو جاروداو را درک نخواهيد کرد. عرض کردم: اهل زمان او چطور؟ فرمودند: هرگز اهل زمان او را درک نخواهند کرد، قائمبه حقِ ما بعد از يأس و نااميدی شيعه ما قيام می‌کند تا سه روز مردم را دعوت می‌کند اما هيچ کس دعوت ايشان را اجابت نمی‌کند تا اين که روز چهارم به پرده‌ی کعبه آويزان می‌شود و می‌فرمايند: خداوندا نصرت ده! پس دعای او مستجاب می‌شود و خداوند تبارک و تعالی به ملائکه‌ای که در جنگ بدر به ياری رسول الله(ص) شتافتند و هنوز زره پوش و اسلحه به دست هستند، امر می‌کند پس با حضرت بيعتمی‌کنند، سپس 313نفر از مردم با ايشان بيعت می‌کنندو به همراه مردمبه سوی مدينه می‌روند (تا آن‌جا که فرمودند) و سپس به سوی کوفه می‌رود پس شش هزار نفر از بتريه سلاح در برابر او به دست می‌گيرند در حالی که آنان قاريان قرآن، فقها در دين که در اثر سجده پيشانی آن‌ها زخمی ‌و سياه کردند و نفاق کورشان کرده و همگی می‌گويند: ای فرزند فاطمه از همان راهی که آمدی، بازگرد ما به تو احتياجی نداريم. پس حضرت (ع) در نجف شمشير را برگردن آنان نهاده از عصر تا عشاء همه را تار و مار می‌کند، هيچ‌ يک از آنان ‌جان سالم بدر نمی‌برد، اما اصحاب حضرت (ع) زخمی ‌بر آنان نمی‌افتد، خونشان قربانی برای خداوند است سپس به سوی کوفه وارد شده و مبارزان را می‌کشند تا خداوند راضی گردد. من معنی سخن حضرت را نفهميدم پس مدتی خاموش شدم و عرض کردم: فدايتان شوم چگونه می‌فهمند که خداوند راضی گشته است؟ حضرت فرمودند: ای ابا جارود خداوند به مادر موسی وحی کرد و او (ع) بهتر از مادر موسیاست و خداوند به زنبور وحی کرد و او (ع) بهتر از زنبور استپس مذهبم معلق گشت! حضرت فرمودند: مذهبت معلق گشت! عرض کردم: آری مولای من. حضرت فرمودند: همانا قائم سيصد و نه سال حکومت می‌کند همان‌طور که اصحاب کهف در کهف خويش به خواب رفتند پس زمين را پر از عدل و قسط می‌کند همان‌گونه که پر از ظلم و ستم گشته است، خداوند مشارق و مغارب زمين را به دست ايشان فتح می‌کند).

اول: کورانی روايتی را ذکر می‌کند که قائم (ع) بعد از يأس و نااميدی شيعه قيام می‌کند. اما دوم:کسانیکه با امام مهدی (ع) مبارزه می‌کنند از اهل کوفه هستند و اهل کوفه در حال حاضر همان شيعه هستند و روايت ياد می‌کند که آنان فقهای دين پيشانی خود را زخمی ‌و چهره‌ی خود را سياه کرده که اين اشاره است به اين که آنان پيروان فقها هستند کسانی که فکر می‌کردند فقها، امام را ياری می‌کنند و آنان به امر فقها به مبارزه با امام برمی‌خيزند واِلا چه کسی فکر می‌کند فقها شجاعت حمل سلاح را دارند جز اين که عده‌ای را اجير کرده و آنان را حافظان و نگهبانان ثروت و مرجع خود گماشتند و علت آن‌هم انحرافشان از صراط مستقيم است؛ زيرا آنان دست همکاری با دجال بزرگ آمريکا و سفيانی فشرده‎اند تا با امام مهدی (ع) مبارزه کنند و به جايی رسيدند که حاکميت الهی را نپذيرفته و انتخابات را فقط برای فراهم آوردن لشکری برای مبارزه با امام مهدی (ع) به راه انداخته وشیعه را از ولايت اهل بيت (ع) خارج ساختند همان‌طور که رسول الله (ص) در روايت دوم در مورد شورای صغری و کبری خبر داده بودند.

عن حذيفة بن اليمان وجابر بن عبد الله الأنصاري، عن رسول الله أنه قال: (الويل الويل لأمتی في الشورى الكبرى والصغرى، فسئل عنهما فقال: أما الكبرى فتنعقد في بلدتی بعد وفاتی لغصب خلافة أخی وغصب حق ابنتي، وأما الشورى الصغرى فتنعقد في الغيبة الكبرى في الزوراء لتغيير سنتی وتبديل أحكامي).([37])

حذيفة بن اليمان و جابر بن عبد الله انصاری، از رسول الله (ص) نقل می‌کنند که می‌فرمايند: (وای بر امتم وای بر امتم از شورای کبری و صغری. درمورد آن‌ها پرسیده شد. فرمودند: اما شورای کبری در شهرم و بعد از وفاتم برپا می‌شود که به غصب خلافت از برادرم و حق دخترم می‌انجامد و اما شورای صغری در غيبت کبری و در زوراء برای تغيير و تحريف و تبديل سنت و احکام من برپا می‌شود).

و نيز امام الباقر (ع) فرمودند.

وأخبرنا علي بن أحمد، قال: أخبرنا عبيد الله بن موسى العلوي، عن علي بن إسماعيل الأشعري، عن حماد بن عيسى، عن إبراهيم بن عمر اليماني، عن رجل، عن أبي جعفر (ع) أنه قال: (لتمحصن يا شيعة آل محمد تمحيص الكحل فی العين، وإن صاحب العين يدری متى يقع الكحل في عينه ولا يعلم متى يخرج منها، وكذلك يصبح الرجل على شريعة من أمرنا، ويمسی وقد خرج منها، ويمسی على شريعة من أمرنا، ويصبح وقد خرج منها).([38])

علی بن احمد از عبيد الله بن موسى علوی از علی بن اسماعيل اشعری، از حماد بن عيسى، از ابراهيم بن عمر يمانی، از مردی، از ابی جعفر (ع) روايت می‌کنند که حضرت فرمودند:(ای شيعه‌ی آل محمد! آنقدر تمحيص و غربال می‌شويد همانند سرمه در چشم زيرا صاحب چشم می‌داند چه هنگام بايد سرمه در چشم خود بگذارد اما نمی‌داند سرمه‌ی آن‌چه هنگام خارج می‌شود و در چنين حالتی مردی فکر می‌کند در شريعت امر ماست اما طولی نمی‌کشد از آن خارج می‌شود).

و تا به امروز شيعه نمی‌داند که بر ولايت طاغوت است و حالشان همان‌طور است که رسول الله (ص) فرمودند: سرگردان و مست هستند نه مسلمان و نه مسيحی هستند.) بحار الأنوار : ج17 ص166.

و از آن وقت شيعه گمراه شد همان‌طور که قوم بنی‌اسرائيل در صحرای سينا سرگردان شدند پس چه بسا دين خود را بر دشمنان خدا که مُسَبِبِ اصلی تمام ضلالت‌اند، واگذار کنند اما حادثه‌ی کوبنده آن است که مردم نمی‌دانند اين فقهايشان هستند که با امام مهدی (ع) مبارزه می‌کنند و آنان از جمله کسانی هستند که به امام مهدی (ع) می‌گويند:ای فرزند فاطمه از همان راهی که آمدی، بازگرد ما به تو احتياجی نداريم.

در نتيجه بسياری از شيعه با امام مهدی (ع) مبارزه می‌کنند در حالی که نمی‌دانند ايشان امام مهدی (ع) است همه‌ی اين غفلت از اتکاء و اعتمادشان به فقهای ضلالتنشأت گرفته استزيرا شيعيان انتظار نصرت امام مهدی (ع) را از سوی فقها را دارند و معتقدند که اين فقها هستند که آنان را به سویامام مهدی (ع) دعوت می‌کنند و مردم نمی‌دانند که خداوند در هر زمانی انبيايی را مبعوث می‌سازد و فقهای آن زمان که از شريعت خدا منحرف شده‌اند نيز حضور دارند و خداوند به اين دليل رسولانی به سویمردم می‌فرستند تا مردم را به فطرتی که فقهای ضلالتپايمال و گل آلود کرده‌اند، بازگردانند و هم‌چنیندر زمان ظهور امام (ع) نيز فقهای منحرف از شريعت الهی وجود دارند و حقيقت امر امروز با حلال شدنحرام خدا و حرام شدن حلال خدا و فساد در زمين تحقق يافته است و هنگامی که عالِم (دانشمند) فاسد می‌شود، عالَم (جهان) را فاسد می‌کند و در روايت ديگر نيز به اين امر تأکید می‌شود.

عن الإمام الباقر (ع) ، قال: (بينا صاحب هذا الأمر قد حكم ببعض الأحكام وتكلم ببعض السنة، إذ خرجت خارجة من المسجد يريدون الخروج عليه، فيقول لأصحابه: انطلقوا، فيلحقونهم بالتمّارين فيأتون بهم أسرى، فيأمر بهم فيذبحون. وهی آخر خارجة تخرج على قائم آل محمد(ع) ).([39]) والتمّارين محلة بالكوفة.([40])

امام باقر (ع) می‌فرمايند: (صاحب اين امر راتبين کرديم که به بعضی از احکام حکم می‌کند و به بعضی از سنن، در اين هنگام گروهی از خوارج از مسجد بر او خروج می‌کنند، به اصحاب خويش می‌فرمايد: به دنبال آنان برويد پس در تمارين به آن‌ها می‌رسند سپس آنان را گرفته و می‌آورند و حضرت (ع) دستور می‌دهد و سرهايشان را قطع می‌کنند و آن آخرين خروجی است که بر قائم آل محمد (ع) می‌شود). تمارين محله‌ای در کوفه است. ([40])

و اين روايت نيز بيان می‌کند که مبارزه با امام مهدی (ع) از سوی اهل کوفه است همان‌طور که کورانی می‌گويد (تمارين نام محله‌ای در کوفه است) و نيز در روايت ملاحظه می‌شود که امام (ع) احکام و سنت‌هايی بر مردم جاری می‌سازد که اين باعث می‌شود که گروهی بر او خروج کنند و حت  خروج کنند و حتمی ‌است که اين احکام و سنن، احکام و سنن الهی می‌باشند با هوی و هوس فقهای آخر الزمان مخالفت می‌کنند در نتيجه اهل کوفه و هر کس که در زير پرچم آنان قرار گرفته باشد، بازيچه و قربانی مراجع شده و با فتوای مراجع با امام (ع) مبارزه می‌کند و اين مبارزه را به عنوان حفاظت از دين و نصرت مذهب قلمداد می‌کنند و روايت ديگر به وضوح بيان می‌کند که خوارجی که بر امام (ع) خروج میکنند، چه کسانی هستند.

امام صادق (ع) می‌فرمايند: )قائم (ع) در ظهور خويش با محاربه‌ای روبه رو می‌شود که رسول الله(ص) با آن روبه رو نشده است، زيرا رسول الله (ص) به سوی قوم خويش آمدند در حالی که آنان سنگ و چوب را می‌پرستيدند، اما قائم (ع) به سوی قومی‌ خروج می‌کنند که قرآن را بر او تأویل و تفسير می‌کنند و در مورد آن با امام (ع) مبارزه می‌کنند).

و آشکار است که مردم قرآنرا تأویل و تفسير نمی‌کنند بلکه اين فقها هستند که قرآن را تأویل می‌کنند. و کورانی خود، روايتی که بر فتنه‌گری علمای ضلالت در آخر الزمان دلالت می‌کنند را ذکر کرده است که در کتابش عصر ظهور([41]) می‌گويد: در روايت ذکر شده که حضرت (ع) هفتاد تن از سران فتنه و آشوب و اختلاف در شیعه را به قتل می‌رسانند.

و کورانی می‌گويد:(…آشکار است که آنان از علمای ضلالت و گمراهی هستند).

فعن مالك بن ضمرة، قال: (قال أمير المؤمنين (ع) : يا مالك بن ضمرة، كيف أنت إذا اختلفت الشيعة هكذا؟ وشبك أصابعه وأدخل بعضها فی بعض. فقلت: يا أمير المؤمنين ما عند ذلك من خير. قال: الخير كله عند ذلك، يا مالك عند ذلك يقوم قائمنا فيقدم سبعين رجلاً يكذبون على الله ورسوله فيقتلهم. ثم يجمعهم الله على أمر واحد).([42])

مالک بن ضمره می‌گويد: )امير المؤمنين (ع) فرمودند: ای مالک بن ضمره چگونه‌ای وقتی شيعه اين‌چنين با هم اختلاف پيدا می‌کنند؟ حضرت انگشتان دو دست خويش را در هم فرو برد، عرض کردم: يا امير المؤمنين در آن خيری نيست. فرمودند: تمام خير در آن است؛ زيرا قائم (ع) ما قيام می‌کند و هفتاد تن از کسانی که برخدا و رسولش افترا می‌بندند را به قتل می‌رسانند سپس مردم را بر يک امر واحد جمع می‌کنند).

و الحمد لله رب العالمین

________________________

پی‌نوشت‌ها

[1]- عصر ظهور – شيخ علی كورانی: چاپ اول: ص 279 – 278، چاپ هفتم: ص 219– 217.

[2]- بحار الأنوار: ج 52 ص 234.

[3]-بحار الأنوار: ج 52 ص 307.

[4]-و ديگر کلام او در کتاب چاپ اول: ص 285، چاپ هفتم: ص 225.

[5]- در كتاب عصر ظهور: چاپ اول ص 150-149، چاپ هفتم ص 120- 119.

[6]- هم‌چنین درکتاب عصر ظهور: چاپ اول ص 148-147و چاپ هفتم ص 118-117.

[7]- الغيبة – الشيخ الطوسی: ص 162-161.

[8]- كافی – شيخ الكلينی:ج 8 ص 66– 63.

[9]- شرح إحقاق الحق – سيد مرعشی: ج 29 ص 620، معجم أحاديث امام مهدی (ع) – شيخ علیكورانی: ج 1 ص 295.

[10]- كتاب الغيبة – محمد بن إبراهيم النعمانی:ص 265– 262.

[11]- ارشاد مفيد: ص 376، بشارت اسلام: ص 158، معجم أحاديث امام مهدی (ع) تألیف كورانی: ج 4 ص 168.

[12]- الغيبة – شيخ طوسی:ص 463، بحار – علامه مجلسی: ج 52ص 208.

[13]- بحار الأنوار: ج 51 ص 121.

[14]- كتاب سليم بن قيس – تحقيق محمد باقر الأنصاری: ص 259– 256.

[15]- كتاب غيبت – محمد بن إبراهيم نعمانی:ص 168-167.

[16]- كتاب غيبت – محمد بن إبراهيم نعمانی:ص 166، معجم أحاديث امام مهدی (ع) تألیف كورانی: ج 3 ص 239.

[17]- كمال الدين وتمام النعمة – الشيخ الصدوق: ص 318.

[19]- بحار الأنوار: ج 2 ص 269.

[20]- در كتاب غيبت – محمد بن إبراهيم نعمانی: ص 337.

[21]- الإسراء: 9.

[22]- كافی – شيخ كلينی: ج 1 ص 373.

[23]- الواقعة: 11 – 10.

[24]- الأنعام: 112.

[25]- البقرة: 180.

[26]- البقرة: 89.

[27]- آل عمران: 187.

[28]- النساء:54.

[29]- يس: 30.

[30]- النمل: 14.

[31]- الجمعة:5.

[32]- الأعراف: 176 – 175.

[33]- در كتاب او عصر الظهور: چاپ اول ص182، چاپ هفتم ص146.

[34]- بحار الأنوار: ج 52 ص 387.

[35]- غيبة الطوسي: ص 284.

[36]-و نيز از جمله تأکیدات كتاب جواهر التاريخ – شيخ كورانی:ج 1 ص 382-381.

[37]- كتاب مائتان وخمسون علامةطباطبائی: ص 130.

[38]- كتاب الغيبة – محمد بن إبراهيم النعمانی:ص 214.

[39]- بحار الأنوار: ج52 ص345.

[40]- دركتاب او عصر ظهور: چاپ اول ص183، چاپ هفتم ص146.

[41]- به تحقيق در كتاب عصر ظهور: چاپ اول ص 183 – 181، چاپ هفتم ص 146 – 145ذکرشده است.

[42]- بحار الأنوار: ج52 ص115.