ادله دعوت یمانی برای یهودیان

ادله دعوت یمانی برای یهودیان

حقيقت اين است كه مأموريت خضر(ع) ، ايليا(ع) ، عيسي(ع) و محمّد بن حسن المهدي(ع) يكي است و آنها متّحد هستند و هيچ اختلافي بين آنها نيست. چون خدايشان واحد است و دينشان نيز واحد است و آن تسليم در برابر خداوند سبحان و بلند مرتبه است. همه اينها مردم را به طرف خداوند فرا مي خوانند و به دستور و فرمان خداوند اقدام به كار مي‌ كنند. حقيقتي كه بدان فرا مي خوانند يكي است و هدف نهايي آنها يكي است و آن قيامت صغري است. و اهدافشان نيز يكي است و آن نشر عدالت و توحيد و بندگي خداوند در روي زمين است. پس اينان متحدند و هيچ اختلافي در بين اينها نيست ، و هدف و خدايشان يكي است پس بايد فرستاده ايشان نيز يكي باشد. و او فرستاده اي از جانب خداوند نيز هست. چون ايشان به فرمان خداوند عمل مي‌ كنند. پس نماينده آنها ، نماينده خداوند و جانشين آنها جانشين خداوند در روي زمين است چون آنها جانشينان خداوند در روي زمين هستند

و حالا دلايلي را ارائه مي دهيم كه اينان آنگاه كه زمان قيامت صغري و دولت عدالت الهي برسد ، فرستاده اي را از جانب خود مي فرستند و فقط چند دليل مي آوريم چون تفصيل در اين مقام نمي‌ گنجد

در تورات

دوّمين سفر پادشاهان
در باب دوّم: موقعي كه خداوند ايليا را در طوفان به آسمان برد…. ايليا عبايش را گرفت و آن را پيچاند و آن را به آب زد و آب شكافته شد. و اين دو به خشكي راه يافتند. و زماني كه از آب عبور كردند ايليا به يشع گفت: قبل از اينكه من را از تو بگيرند از من چيزي بخواه كه برايت انجام دهم. پس يشع گفت: بگذار كه روحت از دو طرف محافظ من باشد. پس ايليا گفت كه درخواست بزرگي كردي. پس اگر موقعي مرا از تو بگيرند ببيني و به درخواستت مي رسي وگرنه اين چنين نخواهد شد. در حاليكه اين دو راه مي رفتند و صحبت مي كردند ناگهان كارواني از جنس آتش و اسب فرود آمد و بين اين دو جدائي انداخت پس ايليا در طوفان به آسمان بالا رفت و يشع اين صحنه را مي ديد و او فرياد مي زد پدر! پدر ! تو كل ارتش اسرائيل هستى و ديگر او را نديد
اشعيا
پس پرچمي براي امت بر مي افرازد و از دور آنها را فرياد مي زند ناگهان آنان به سرعت مي آيند در حاليكه در ميان آنها شخص از پا افتاده اي وجود ندارد نه چرت مي زنند و نه مي خوابند نه كمربندشان و نه بند كفششان پاره مي شود كساني كه نوك تيرهايشان تيز است و سم اسبهايشان مثل سنگ است جوانانشان مثل طوفان هستند مثل بچه شير مي غرند و به سرعت شكار خود را به چنگ مي آرند و آن را آزاد و رها مي كنند و در آن روز كسي كه بر عليه آنان بشورد نجات نخواهد يافت. باب 5: 26-30

واين ويژگيها يعني ( نمي خوابند و… و… ) ويژگي هاي اصحاب امام زمان (ع) است همچنانكه در روايات از محمّد (ص) نقل شده است. پس چه كسي پرچم را بر مي افرازد؟ كسي كه از مردم بيعت مي خواهد و براي امام مهدي (ع) و عيسي (ع) و ايليا (ع) و خضر (ع) انصار و ياراني جمع مي كند
و از تنه يسّي شاخه اي رشد مي كند و نيز شاخه اي از اصل تنه آن مي رويد و روح خداوند ، روح حكمت و فهم ، روح مشورت و قدرت ، روح معرفت و ترس از خداوند در آن فرود مي آيد. فقط به خاطر ديدن و شنيدن چيزي حكم و قضاوت نمي كند. بلكه در ميان فقرا و بينوايان با انصاف و عدالت حكم مي كند. و در روي زمين عدالت را برقرار مي سازد و منافقان با فوت دهان وي مي ميرند و او نيكوكاري و امنيت و آرامش را با خود مي آورد. پس گرگ با گوسفند و پلنگ با بزغاله و شير با گوساله در يك مكان و در كنار هم زندگي مي كنند و در هيچ يك از كوههاي مقدس ، فساد نمي كنند و كار زشتي را انجام نمي دهند چون زمين از معرفت و شناخت خداوند پر مي شود. همچنانكه آب دريا نيز از معرفت و شناخت خداوند پر مي شود و در آن روز يسّي پرچمي را براي مردم نصب مي كند كه مردم بوسيله آن فرا خوانده شوند و در يك مكان بلندي نصب مي شود. باب 11: 1 – 10

اين حوادث با قيامت صغري مناسبت دارد و در گذشته اتفاق نيفتاده است و جز در دولت عدالت الهي اتفاق نمي افتد

اما يسّي در تورات معروف است و او پدر داوود (ع) پيامبر خداست و مادر امام مهدي (ع) از نوادگان و از نسل داوود (ع) است. داستان آن بطور خلاصه بشرح ذيل است: وي (مادر امام زمان ع) ملكه اي است كه جد وي قيصر روم است. در خواب ، عيسي (ع) و جانشين وي يعني شمعون الصفا و محمّد (ص) را مي بيند و محمّد (ص) او را از حضرت عيسي (ع) براي فرزندش امام حسن عسكري (ع) خواستگاري مي كند و عيسي (ع) به شمعون الصفا ( سمعان بطرس ) مي گويد كه افتخار بزرگي نصيبت خواهد شد. چون وي ( مادر امام زمان ) از نوادگان شمعون الصفا ( سمعان بطرس ) ، وصي و جانشين عيسي (ع) است. بعد از اين خواب ، خوابهاي زيادي مي بيند و معجزه هاي زيادي براي وي اتفاق مي افتد تا اينكه به خانه امام علي النقي (ع) مي رسد و آن حضرت وي را به همسري فرزندش امام حسن عسكري (ع) در مي آورد و از او امام محمّد بن الحسن المهدي (ع) متولد مي شود. پس امام مهدي (ع) از ناحيه مادري جزء نوادگان اسرائيل ( يعقوب ع ) و از ناحيه پدري از نوادگان محمّد (ص) به شمار مي رود. پس اينكه حضرت مهدي (ع) شاخه اي از يسّي ( از نسل يسّي ) است ، درست است همانطوري كه اين مسأله بر مهدي اوّل از مهديون دوازده گانه نيز صدق مي كند. چرا كه او نيز شاخه اي از يسّي است چون او از نوادگان امام مهدي (ع) است و مهدي اوّل ، طبق روايات رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) ، اسمش احمد است و فرستاده امام مهدي و وصي و نيز دست راست وي است و اولين كسي است كه در آغاز ظهورش ، قبل از اينكه با شمشير قيام كند به وي ايمان مي آورد
اگر توضيحات بيشتري خواستيد به تورات در قسمت اشعيا ، باب هاي 13 , 42 , 43 , 44 , 49 , 63 , 65 , 66 مراجعه بفرماييد كه در آنجا به خوبي روشن است
دانيال
باب دوّم:… تو اي پادشاه منتظر بودي و آنگاه مجسمه اي بزرگ…. داشتي نگاه مي كردي تا اينكه سنگي بي دست به پاهاي مجسمه كه از آهن و سفال بود برخورد كرد وآن را خرد كرد در آن هنگام آهن ، سفال ، مس ، نقره و طلا با هم خرد شدند و مثل كاهي در بيابان گرديدند و باد آنها را برد و ديگر از آن مجسمه اثري نماند اما آن سنگي كه آن مجسمه را از بين برد يك كوه بزرگ گرديد و تمام زمين را فرا گرفت. باب 2: 31 – 36

پس اين سنگي كه مملكت طاغوت و شيطان را از بين مي برد همان فرستاده و جانشيني از سوي امام مهدي (ع) و عيسي و ايليا و خضر (عليهم السلام) مي باشد
باب هفتم: دانيال جواب داد: در شب خوابي مي ديدم كه چهار باد آسماني به درياي بزرگ هجوم بردند * و از دريا چهار حيوان عظيم الجثه با همديگر سر بر آوردند كه با همديگر فرق داشتند * اوّلي مانند شير بود كه دو بال عقاب را با خود داشت * داشتم نگاه مي كردم تا اينكه دو تا بالش كنده شدند و بر زمين نشست. و مثل انسان بر روي دو پا ايستاد و قلب انسان نيز به او داده شد * و آنگاه حيواني ديگر شبيه خرس ظاهر شد. با يك طرفش بلند شد و در دهانش سه تا دنده ( استخوان ) بود. پس به او گفتند بايست و گوشت بيشتري بخور * بعد از اين حيوان ديگرى مثل پلنگ را ديدم كه در پشتش چهار تا بال پرنده بود. و اين حيوان چهار سر داشت و پادشاهي ميكرد * بعد از اين در خواب چهارمين حيواني كه ديدم بسيار عظيم الجثه و قوي بود. و دندان هاي بزرگي از جنس آهن داشت ، مي خورد و له مي كرد و بقيه را با پاهايش كوبيد و له كرد. و مخالف بقيه حيواناتي بود كه قبل از او آمده بودند. و ده تا شاخ داشت. داشتم به شاخ ها مي انديشيدم كه ناگهان يك شاخ ديگر كه كوچك بود در بين شاخ ها به وجود آمد. و سه تا شاخ اوّلي را از جلو كند. و آنگاه چشمي مثل چشم انسان ودهاني كه بوسيله استخوان ها حرف مي زد در اين شاخ به وجود آمد. مي ديدم كه تخت سلطنتي به قديم ايّام مهيا كردند و او بر آن تخت جلوس كرد. لباسش مثل برف سفيد و موي سرش مثل پشم پاك بود. و تختش زبانه آتش بود. رودي از آتش جاري شد و از مقابل او هزاران هزار خارج مي شدند و به او خدمت مي كردند. و ده هزار ده هزار مقابل او مي ايستادند. پس دين بر تخت سلطنت نشست و من سفرم را شروع كردم. گاهي صداي كلماتي كه آن شاخ آن را بر زبان مي راند توجهم را به خود جلب مي كرد. مي ديدم كه اين حيوان عظيم الجثه كشته شد و به آتش سپرده شد. ولي بقيه حيوانات پادشاهي آنان از آنها گرفته شد. ولي تا زماني به آنها عمر داده شد * در خواب مي ديدم كه با ابر آسمان يك چيزي مثل انسان به پيش قديم ايّام آمد و او را به خودش نزديك كرد. و به وي حكومت ، مجد و عظمت و ملكوت بخشيد. تا ملت ها از او اطاعت كنند ، پادشاهي وي ، ابدي است. و ملكوت وي از بين نمي رود * ولي من ( دانيال ) روحم در بين جسم غمگين گشت * و به يكي از آنهايي كه ايستاد بودند نزديك شدم و حقيقت همه اينها را پرسيدم و او همه اينها را به من تفسير كرد * و خبر داد آن حيوانات عظيم الجثه چهار پادشاهند و در روي زمين به حكومت مي پردازند. امّا قدسيان حكومت را از آنان مي گيرند و تا ابد حكومت در اختيار آنهاست. در اين حال از وي خواستم حقيقت حيوان چهارمي كه متفاوت با بقيه بود و بسيار ترسناك بود و دندانهايش از اهن و ناخنهايش از مس بود. و مي خورد وله مي كرد. و بقيه را با پاهايش مي كوبيد. و نيز از وي در باره شاخهاي دهگانه كه در سرش بود و شاخ ديگري كه بوجود آمد و سه شاخ جلوئي افتادند. و اينكه اين شاخ چشمي داشت و دهاني كه بوسيله استخوانهاحرف مي زد پرسيدم. در حاليكه داشتم نگاه مي كردم و اين شاخ با قدسيان مي جنگيد و به آنها غلبه كرد. تا اينكه قديم ايّام آمد و اين دين را به قدسيان برتر داد. و وقت آن فرا رسيد كه قدسيان مملكت را بدست بگيرند * در جوابم چنين گفت: اما حيوان چهارم ، مملكت چهارم در روى زمين است كه با سائر مملكتها مخالف است ، زمين را مي خورد و آن را خرد مي كند و مي كوبد. و شاخهاي دهگانه اين مملكت ده پادشاه هستند كه حكومت مي كنند. و بعد از اينها يك پادشاه ديگر نيز حكومت مي كند كه مخالف بقيه پادشاهان اوّليه است. و سه پادشاه اوّليه را از بين مي برد. و فكر مي كند كه زمان و سنت را مي تواند تغيير دهد. براي مدتي حكومت بدست وي مي چرخد. پس آنگاه حكومت دين شروع مي شود. و قدرت را از وي مي گيرند. و وي تا ابد الدهر نابود مي شود. و حكومت و قدرت در همه جاي اين آسمان به مردم مقدس و والا بخشيده مي شود. كه ملكوت وي ملكوت ابدي و هميشگي است. و همه پادشاهان از وي اطاعت مي كنند. باب 7: 2 – 14

شيري كه دو بال دارد اشاره به امپراطوري انگلستان دارد كه در اروپا قد علم كرد كه سمبل آن شيري است كه دو بال دارد. امّا خرس سمبل شوروي است كه گوشت زيادي مي خورد يعني مردمان زيادي را كشته است. ولي حيوان چهارم از آهن است و او امپراطوري آمريكاست كه با اسلحه و ثروت به همه جاي اين دنيا تسلط پيدا كرده است

اما قديم ايّام همان امام مهدي (ع) و ابن انسان همان عيسي (ع) است كه همانطوريكه دانيال گفته اند آمريكا در آخر در آتش خواهد سوخت ( انشاء الله ) و امام مهدي (ع) وعيسي و ايليا ( الياس ) و خضر (ع) در قيامت صغري مي آيند و آن حساب ، عذابي است بر ظالمان. پس آيا عذاب قبل از هشدار ( بيم دادن ) درست است؟ پس بيم دهنده كيست؟

پس بايد يك فرستاده اي قبل از ظهور ايشان باشد تا به مردم بيم و بشارت بدهد. اين مطالب بصورت اختصار از تورات كافي است
فكرمي كنم توضيحاتي كه دادم هر چند مختصر بود ولي براي كسي كه طالب حق وحقيقت است كافي باشد اگر توضيحات بيشترى خواستيد در مكاشفه (روياي) يوحنا لاهوتي مطالب بسياري براي كسي كه طالب حقيقت است وجود دارد ومن جهت اختصار از آوردن آن صرف نظر مي كنم
و در آخر نصيحت من به شما اين است كه در اين سخنان انديشه كني….. در تورات آمده است با تمام وجودت به من اعتماد كن و به فهم و انديشه خود اعتماد مكن مرا بشناس و من راه را به شما نشان خواهم داد ، خود را حكيم مپندار ، مرا گرامي بدار وخودت را براي سخنانم آماده كن.