امام حسین (ع) در کربلاء چه چیزی را تقدیم کرد تا ثابت کند خلیفه خدا بر روی زمین است؟

امام حسین (ع) در کربلاء چه چیزی را تقدیم کرد تا ثابت کند خلیفه خدا بر روی زمین است؟

امام حسین (ع) در کربلاء چه چیزی را تقدیم کرد تا ثابت کند خلیفه خدا بر روی زمین است؟

وصی و فرستاده ی امام زمان(عج) سید احمدالحسن(یمانی موعود)فرمود:

امام حسین (ع) در کربلاء چه چیزی را تقدیم کرد، تا ثابت کند بر روی زمین او خلیفه ی خداست؟

اینک خداوند امر را آسان و واضح و روشن می کند و آن این است که فرستادگان از جانب خدا برای شما امتحان هستند، و قبول شدن در امتحان در پاره کردن ورقه های امتحانی، بصورت لهو و لعب نیست همانگونه که شما این کار را انجام می دهید، بلکه برای دانستن جواب صحیح باید ماده ی امتحان خوانده شود. پس حداقل به احوال ملت ها و اقوام سابق نگاهی بیندازید که با چه چیزی با فرستادگان روبرو شدند. به حال گذشتگان نگاه کنید که با چه چیزی با رسول خدا محمد و اَئمه – درود خداوند بر آنها باد – روبرو شدند و دلایل رسول خدا محمد و اَئمه چه بوده است.

﴿وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فتنةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيراً﴾.الفرقان: 20

(و بعضی از شما را وسیله امتحان بعضی دیگر قرار دادیم تا اینکه مشخص شود که آیا صبر و شکیبایی می کنید و پروردگار تو بصیر و بینا بوده و هست).

فعل امام حسین (ع) در روز عاشوراء چه بود تا ثابت کند که او امام معصوم است و بر مردم اطاعتش واجب است، تا از او اطاعت کنند و مبارزه با ایشان حرام گردد؟

یا اینگونه سؤال را مطرح میکنم، اگر امام حسین (ع) ریش شمر بن ذی الجوشن را در روز عاشوراء سیاه می کرد چه می شد؟ آیا شمر در آن وقت در سپاه یزید باقی می ماند یا اینکه خود را مجبور به ملحق شدن به امام حسین (ع) می دید و سر ابن سعد را جدا می کرد؟

بخدا قسم این حقیقتِ زشتی است که در تاریخ قدم به قدم و مو به مو، دوباره تکرار می شود؛ سپس مردم حقیقت را درک نمی کنند و توانایی تشخیص بین محمد و ابی سفیان، و بین علی (ع) و معاویه، و بین حسین (ع) و یزید را ندارند. این مصیبت است، که مردم تا این حد واژگون شده اند، انگار که با جسدهای مرده که نه می شنوند و نه درک می کنند و نه می فهمند، سخن می گوییم.

امام حسین (ع) در کربلاء چه چیزی را تقدیم کرد، تا ثابت کند بر روی زمین او خلیفه ی خداست؟ ای مردم آیا هیچ از خود این سؤال را کرده اید، قبل از اینکه از علمای گمراه، بدون تدبیر و تفیکر، کورکورانه پیروی کنید؟

امام حسین (ع) چه چیزی را در کربلا تقدیم کرد؟ وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله را به پدر و برادر و خود و پسرانش (ع) را تقدیم کرد، علم و معرفت خود را عرضه کرد و پرچم البیعة لله (حاکمیت خدا) که تنها ایشان حامل آن پرچم در برابر پرچم حاکمیت مردم بود را تقدیم نمود. پرچم حاکمیت مردم، همان خط مخالف و دشمن، که با جدش و پدرش و برادرش قبل او، با همدیگر رو در رو شدند.

امام حسین (ع) در کربلا چه چیزی را تقدیم کرد؟ رؤیاها (خواب های صادقه) و مکاشفات اهل بیت و اصحابش را تقدیم نمود، رؤیای وهب نصرانی هنگامی که حضرت عیسی (ع) را در خواب دید که او را به پیروی و یاری امام حسین (ع) تشویق می کرد تقدیم نمود. مکاشفه ی حُر ریاحی، آن هنگام که از کوفه خارج می گشت ندایی شنید که او را به بهشت بشارت می دهد را تقدیم نمودند.

و امروز ای مردم، با چه چیزی به طرف شما آمدیم؟ آیا با بدعت برای شما آمده ایم که پیامبران و اوصیاء و رسول خدا حضرت محمد و علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و اَئمه از فرزندان حسین (ع) با آنها نیامده اند؟

﴿قُلْ مَا كُنتُ بِدْعاً مِّنْ الرُّسُلِ﴾.الأحقاف: 9 (بگو من اولین پیغمبر نیستم که آوازه ی رسالت بلند کرده باشم).

یا اینکه با هر چه که فرستادگان آمده اند ما نیز آمده ایم؟ همانا برای هر کس که طالب حق باشد ما با دلایل اَئمه و با دلایلی واضح همانند نور خورشید آمده ایم.

آیا وصیت رسول خدا که ذخیره ی به جا مانده از حضرت محمد و آل محمد برای صاحب حق یمانی و قائم آل محمد کافی نیست؟ و آیا علم و معرفت کافی نیست؟

و آیا این دوری و یگانگی از بین اهل زمین در برپا داشتن پرچم حاکمیت خدا کافی نیست؟ آیا این یگانگی، آیه ای از آیات خدا که همانند خورشید روشن می باشد، نیست؟ و آن هم بعد از اینکه علمای گمراه، به حاکمیت مردم اعتراف کردند و از حاکمیت خدا دور گشتند، و کسی باقی نماند تا پرچم بیعت با خدا را بالا ببرد مگر صاحب حق و این شاخصه هر شبهه ای را از طالب حق دور می سازد، زیرا که زمین از حق خالی نمی شود و همیشه حق با حاکمیت خداست.

آیا ما آنچه که بر امام حسین (ع) در کربلا اعم از رؤیا و مکاشفه که دلیلی بر تشخیص صاحب حق بوده را تقدیم نکردیم؟ آیا تواتر رؤیاهای مردم از کشورهای مختلف به پیامبران و اوصیاء و به محمد و آل محمد (ع) که آنها را به یاری صاحب حق، یمانی و قائم آل محمد امر می کنند کافی نیست؟ آیا تواتر رؤیاهای مؤمنان به خدا و روز آخر کافی نیست؟

ای مردم آیا منطقی است که شما همه چیز را به دگرگون شده ها و حزب شیطان تسلیم کرده اید که تا درجه ای رسیدند که رؤیاها و مکاشفات را مسخره کرده و به رؤیاهای صادقه، خوابهای آشفته گویند و ملکوت را بی خردانه بدانند و شما از آنها بدون اینکه ملتفت شوید که رؤیاها و مکاشفات کلام خداوند و وحی او برای بندگانش است، پیروی می کنید!!!

آیا قرآن را نخوانده اید و در داستان یوسف (ع) تفکر نکرده اید که چگونه حضرت یعقوب (ع) در حالیکه او پیامبر خدا، و در قرآن و آن کتاب خداست، رؤیای فرزندش را دلیل تشخیص و مصداق خلیفه ی خدا که یوسف (ع) بود را معتبر دانست؛ و یوسف را بر حذر داشت که این رؤیا را به برادران خود نگوید، زیرا که با این رؤیا او را شناخته و در نهایت ممکن است اتفاق هابیل بر او تکرار شود:

﴿قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴾.يوسف:5 (يعقوب گفت ای فرزند عزیز، خواب خود را بر برادران حکایت مکن که به غوای شیطان بر تو مکر و حسد خواهند ورزید زیرا دشمنی شیطان با آدمیان بسیار آشکار است).

آیا این اقرارِ واضحِ قرآنی به حجیت رؤیا در تشخیص مصداق خلیفه ی خدا در زمین نیست؟ آیا یوسف بر اساس رؤیای فرعون اقتصاد دولت مصر را پایه گذاری نکرده و برای مردم غذای فراوان فراهم نکرد؟ آیا خداوند خود را شاهد قرار نداد که خلیفه ی خود را در زمینش با رؤیا و مکاشفه که آنها راه وحی الهی بوده آشکار کند؟

پس ای مردم عاقل باشید و قبول نکنید که کسی شما را سبک شمارد تا اینکه شما را در مقام كسانى كه فرستادگان و خلفای خدا در زمین را تكذيب كرده بودند، بگذارند؛ و به وحی خدا رؤیا و مکاشفه، خوابهاى آشفته گویند و خداوند سخن خبیث آنها را که تا امروز تکرار می شود را در قرآن ذکر نمود.

﴿بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ﴾.الأنبياء: 5

(ولیکن گفتند که این سخنان خواب و خیالی است بلکه این فرستاده شاعر بزرگی است که این کلمات را فرا بافته و گرنه برای ما مانند پیغمبران گذشته آیت و معجزه ای بیاورد).
ای مردم، علمای گمراه و پیروانشان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کنید و بیاموزید و خود حقيقت را بيابيد و بر كس دیگری توکل نکنید تا برای آخرت شما تصمیم بگیرد؛ چونکه فردا پشیمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد بود. ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبيلَا﴾.الأحزاب: 67 (و گویند ای خدا ما اطاعت امر بزرگان و پیشوایان (فاسد) خود را کردیم و ما را به راه گمراهی کشیدند).

این نصحیت من به شماست، و به خدا قسم که این نصحیت دلسوز و مهربان بر شماهاست. پس در آن تدبیر کنید و چوپان را از گرگها تشخیص دهید. بیاندیشید، و ببینید که خط و راه امام حسین (ع) چه بوده و دشمنان امام حسین (ع) که با او مبارزه کردند بر چه خط و راهی پیش می رفتند.

آنها بر خط و راه حاکمیت مردم بودند، اما امام حسین (ع) بر خط و راه الهی که حاکمیت خدا بوده قرار داشت؛ علی رغم اینکه رهروان آن راه بسیار اندک اند. و متأسفانه امروزه، بسیاری از مردم گمراه شده را می بینیم تا حدی که بر خط و راه و روش قاتلان امام حسین (ع) پیش می روند و آن را تأیید می کنند، سپس مدعی می شوند که شیعه ی امام حسین (ع) هستند و به زیارت امام حسین (ع) می روند و به ظاهر سنت هایی (مراسم عزاداری) را احیاء می کنند که اگر از هدف دور باشند هیچ ارزشی نخواهند داشت؛ و آن احیای امری است که امام حسین (ع) بخاطر آن قیام نموده و آن حاکمیت خداست. پس چگونه ممکن است که آنها مراسم های حسینی را بر پا دارند و پرچم دشمنانش را برافراشته اند و آن حاکمیت مردم است که نتیجه ی آن تحریف هدف انقلاب حسینی خواهد بود و امام حسین (ع) را در مقام زور و افتراء، تأیید کننده و یاری دهنده ی حاکمیت مردم یا خط شورا و انتخابات می گذارند که نتیجه این خط باطل امثال یزید است.

این امر بسیار دردناک است که فقهای گمراه، بیداری و هوشیاری مردم را تسخیر کردند تا درجه ای که مقلدین نادان و گمراه، حامل پرچم حاکمیت مردم شده و سپس به زیارت امام حسین (ع) می روند. امامی که بخاطر ابطال و نقض حاکمیت مردم و برپا کردن حاکمیت خدا قیام کرد. آیا تا این حد انسان می تواند متناقض باشد که پرچم مقتول را به زمین بیاندازد و آنرا زیر پا قرار دهد و پرچم قاتل را بالا ببرد و سپس بر سر قبر مقتول رفته بر آن ترحم کند و قاتل را لعنت فرستد؟ پس اگر خواستیم چنین انسانی را ارزیابی کنیم در زمره ی چه کسانی حسابش می کنیم؟ آیا خواهیم گفت که او با قاتل و بر ضد مقتول است، زیرا که با حمل پرچمِ قاتل به مقتول اهانت می کند، یا بگوییم با مقتول است و ضد قاتل، زیرا که بر مقتول ترحم کرده و قاتل را لعنت می کند؟

ای خردمندان، ای عاقلان تدبیر کنید… حاکمیت مردم و یزید یکی است… حاکمیت مردم و یزید یکی است، و همچنین حاکمیت خدا و حسین (ع) یکی است. پس هر کس که پرچم حاکمیت مردم را حمل کند و به آن ایمان آورده و به آن عمل کند او حتماً و قطعاً با یزید است، و او تا بی نهایت یزیدی است حتی اگر امام حسین (ع) را هر روز زیارت کند و حتی اگر همه ی عمرش را بر مصیبت های امام حسین (ع) با گریه و ناله بگذراند.

به هر حال، غیر ممکن است امام حسین (ع) را از قیام و هدف مبارکش که برپا کردن حاکمیت خدا بر روی زمین است جدا کنیم. وقتی که امروزه فقهای گمراه، فتوای واجب بودن شورا و انتخابات را به عنوان راه شرعی برای حکومت ها صادر کردند، و هنگامی که فتوای شرعی بودن حکومتها و کاندیدای شورا و انتخابات را دادند بطور حتمی آنها تا بی نهایت یزیدی هستند.

و اگر توصیف آنها به عنوان یزیدی جرم است، لذا توصیف آنها بعنوان حسینی نیز بزرگترین جریمه در حق امام حسین (ع) و در حق قیام مبارکش و هدف ایشان و آن نقض حاکمیت مردم و اثبات حاکمیت خدا بر زمین می باشد. چون این طبقه بندی ظلم و ستمی است که مخالفِ ساده ترین معیارهای قابل درک انسان است، و قتل امام حسین (ع) را که یزید (لعنت خدا بر او باد) در آن شکست خورد را مورد هدف قرار می دهد.

بلکه امام حسین (ع) در اولین رویارویی که در آن شهید شد توانست موارد زیادی را برای حاکمیت خدا به ثمر برساند. و خون امام حسین (ع) توانست اُمت اسلام حقیقی، اُمت حسینی، اُمت محمدی که به حاکمیت خدا ایمان دارد، و به حاکمیت مردم کفر می ورزد را پایدار و ماندگار سازد.

و در طول تاریخ آنها را به رافضه نامیدند، زیرا که در طول بیش از هزار سال حاکمیت مردم را رد کرده اند. و این اُمت مبارک، بسیاری از درد و رنج ها را در راه حاکمیت خدا از طغیانگران و ستمگران تحمل کردند، ولیکن متأسفانه امروزه ابلیس توانست بواسطه ی فقهای گمراه، نسلهای امروزی را بر خلاف نسلهای پیشین که به حاکمیت خدا اقرار می کردند به انحراف بکشاند.

** ** ** ** ** ** ** ** **

سلام بر حسین و بر علی فرزند حسین و بر خاندان حسین و بر یاران حسین که ارواح خودشان را مانند حسین (ع) فناء نمودند.

السلام علیک یا ابا عبدالله، سلام کسی که حرمتت را می داند و در ولایتت مخلص است، متقرب به خدا با محبتت و مبرا از دشمنانت، درود کسی که با مصیبتهایت زخمی، و اشکهایش در ذکر تو جاری. سلام سوگوار غمگین، مشتاق مسکین، درود از کسی که اگر در طف (کربلا) می بود جان خود را با تیغ شمشیرها قربانی تو می نمود، و نفسهای آخر را قبل تو می بخشید و در بین دستانت جهاد می کرد و تو را بر دشمنانت یاری می داد و تو را با روح و جسم و مال و فرزندانش فدا می کرد، و جانش فدای جانت و اهلش سپر خاندانت، پس چون روزگار مرا به تأخیر انداخت و تقدیر مرا برای یاری تو معطل نمود و با کسی که با تو جنگ کرده جنگجو نشدم و با کسی که با تو دشمنی گزُید دشمن نشدم تو را روز و شب ندا می کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می کنم حسرت و تأسف بر تو و بر آنچه رخ داد تا اینکه با عذاب درد و غم و غصه بمیرم، ما از خداییم و بسوی او باز می گردیم و ستایش مخصوص خداوند جهانیان است.

يا الله يا رحمن يا رحيم، يا من إذا تضايقت الأمور فتح لها باباً لم تذهب إليه الأوهام، يا من إذا تضايقت الأمور فتح لها باباً لم تذهب إليه الأوهام، يا من إذا تضايقت الأمور فتح لها باباً لم تذهب إليه الأوهام، صلِ على محمد وآل محمد وإفتح لأمورنا المتضايقة باباً لم يذهب إليه وهم، وألحمد لله وحده أولاً وآخرا وظاهراً وباطنا والسلام على المؤمنين والمؤمنات في مشارق الأرض ومغاربها ورحمة الله وبركاته.

یا الله یا رحمن یا رحیم، ای کسی که اگر امور در تنگنا بود دربی را باز می کند که حتی اوهام آنرا درک نمی کنند، ای کسی که اگر امور در تنگنا بود دربی را باز می کند که حتی اوهام آنرا درک نمی کنند، ای کسی که اگر امور در تنگنا بود دربی را باز می کند که حتی اوهام آنرا درک نمی کنند، بر محمد و آل محمد درود فرست و برای امور تنگ ما دربی را باز کن که وهم آنرا درک نکند، و تنها سپاس خداوند، اول و آخر، ظاهر و باطن. و درود بر مؤمنان در مشرق و مغرب زمین و رحمت خدا و برکاتش.