تسلط معصوم به تمام زبان ها

تسلط معصوم به تمام زبان ها

شناخت همه زبان‌ها صفتی از صفات خدای متعال است، همان‌طور که در بسیاری از روایات به نقل از آل محمد (ع) ارائه خواهم داد، پس ممکن نیست به مخلوق این صفت نسبت داده شود، زیرا که نسبت دادن این صفات به مخلوق به معنای تساوی بودن او با خداست و این فی البداهه باطل است، و کسب دانستن همه زبان‌ها امری غیر ممکن و خارج از قدرت بشر است هر چقدر که باهوش و از سرعت حفظ بالائی برخوردار باشد. زبان‌های موجود و مورد استفاده در سراسر دنیا اکنون –همان‌طور که گفته می‌شود- بیش از سه هزار زبان می‌باشند، بدون حساب کردن زبان‌های منقرض شده، و حتی اگر گفتیم که فقط هزار زبان می‌باشند و فرض کردیم که شخصی هر دو ماه فقط دو زبان فرا می‌گیرد، این بدان معناست که او هزار زبان را در طی «166» سال خواهد آموخت، و این معمولاً برای هیچ بشری ممکن نیست.
بنا بر این شناخت و دانستن همه زبان‌ها خارج از قدرت هر فردی از افراد بشر است، بلکه خارج از همه خلق است که شامل فرشتگان نیز می‌شود، آن هم بعد از این‌که دانستیم این صفتی از صفات خداست و کسب دانش آن‌ها برای هر فردی غیر ممکن است.

دانستن و تکلم بعضی از زبان‌ها به دو شکل است

شکل اول:
به چند زبان مسلط باشد که هم‌گونه او نتوانند به آن‌ها احاطه داشته باشند، مثلاً «100» زبان بداند، و از آنجا که دانستن این عدد از زبان‌ها برای بشر غیر ممکن است، این بدان معناست این مورد حاصل نمی‌شود مگر با معجزه الهی، و اعجاز الهی قانونی الهی دارد که برای بعضی از بشر مانند پیامبران و ائمه (ع) ممکن است حاصل شود و ممکن است حاصل نشود، و بیان این‌که معجزه اگر انجام نپذیرد، صدق صاحب دعوت بر آن متوقف نمی‌شود خواهد آمد ان شاء الله.

شکل دوم:
تعدادی از زبان‌ها را بداند که هم‌گونه او قادر به شناخت و یادگیری آن‌ها باشند، مثلاً «30» زبان بداند، و شناخت این تعداد از زبان‌ها برای متکلمشان ویژگی‌ای نفی شده نسبت به هم‌گونه خود مانند نبوت یا امامت ثابت نمی‌کند، زیرا که همه یا بعضی از انسان‌ها توانائی این را دارند، و علمی که به مزیت خاصی مانند نبوت یا امامت استدلال می‌شود به ناچار باید خارج از قدرت بشر باشد، پس هنگامی که شخصی به این صفت خوانده می‌شود دلیلی است بر این‌که او از جانب خدا تأیید شده است.
بنا بر این شناخت و دانستن بعضی از زبان‌ها مانند شکل اول که ذکر شد اعجازی الهی‌ست، و اعجاز الهی ممکن است حاصل شود و ممکن است انجام نشود، پس صاحب دعوت با عدم داشتن این صفت به معنای کذب بودن او را نمی‌رساند، ممکن است راست‌گو باشد و خدای تعالی اراده نکرده است که این معجزه بر دستان او ظاهر شود، و آیت‌ها به دست الله تعالی است نه به دست پیامبران و ائمه علیهم السلام.

اما دانستن بعضی از زبان‌ها مانند شکل دوم، چه این صفت پیدا شود یا خیر بر صدق مدعی دلالتی ندارد، زیرا که برای بقیه بشر یا بعضی از آن‌ها مهیاء است، پس ممکن نیست دلیلی بر جزم صدق صاحب دعوت الهی باشد.

و الان روایت‌هائی را نقل می‌کنیم مبنی بر این‌که «شناخت و دانستن کل زبان‌ها» از صفات الله تعالی است:

1- الكليني في الكافي ج2 ص595 – 593:
بسند صحيح عن أبي بصير عن أبي عبد الله (ع): قال: (قل: اللهم إني أسألك قول التوابين وعملهم ونور الأنبياء وصدقهم. ……… ويا أكمل منعوت ويا أسمح المعطين ويا من يفقه بكل لغة يدعى بها ويا من عفوه قديم وبطشه شديد وملكه مستقيم).

از ابی بصیر از امام صادق (ع) فرمود: (بگو: خدايا از تو مى‏‌خواهم، گفتار توبه‏ كاران و عملشان را، و نور پيامبران و صدقشان را. …….. اى كامل‏‌ترين وصف شده، اى با گذشت‌‏ترين عطاء كننده، اى كه به هر زبانى خوانده شود مى‌‏فهمد، اى كه گذشتش ديرينه، و حمله‏اش سخت، و فرمانروايى‏‌اش استوار است…).

2- السيد ابن طاووس في جمال الأسبوع ص 183:
بسنده عن الحسن بن القاسم العباسي قال: (دخلت على أبي الحسن موسى ابن جعفر عليهما السلام ببغداد وهو يصلي صلاة جعفر عند ارتفاع النهار يوم الجمعة فلم أصل خلفه فرغ ثم رفع يديه إلى السماء ثم قال: يا من لا تخفى عليه اللغات ولا تتشابه عليه الأصوات ويا من هو كل يوم في شأن يا من لا يشغله شأن عن شأن يا مدبر الأمور يا باعث من في القبور يا محيى العظام…).

از سید ابن طاووس از الحسن بن القاسم عباسی گوید: (بر علی ابی الحسن موسی ابن جعفر علیهم السلام در بغداد در حالی که ایشان نماز جعفر را آخر وقت روز جمعه می‌خواندند وارد شدم، به پشت ایشان (ع) نرسیده از نماز فارغ شدند و دستان خود را به طرف آسمان بالا بردند و فرمودند: ای آن‌که روزها و شب‌ها او را تغيير ندهند، و صداها بر او مشتبه نگردد، زبان‌ها بر او پوشيده نمی‌ماند، و اصرار کنندگان او را به ستوه درنياورند…..)

3- العلامة المجلسي في بحار الأنوار ج 91 ص 294 – 295:
قال: ومن ذلك: (دعاء لمولانا الصادق جعفر بن محمد عليه أفضل الصلاة والسلام لما استدعاه المنصور به مرة سادسة وهي ثاني مرة إلى بغداد، بعد قتل محمد و إبراهيم ابني عبد الله بن الحسن…..: يا من ليس له ابتداء ولا انتهاء، يا من ليس له أمد ولا نهاية، ولا ميقات ولا غاية، يا ذا العرش المجيد، والبطش الشديد، يا من هو فعال لما يريد، يا من لا يخفى عليه اللغات، ولا تشتبه عليه الأصوات، يا من قامت بجبروته الأرض والسماوات يا حسن الصحبة يا واسع المغفرة، يا كريم العفو صل على محمد وآل محمد واحرسني في سفري ومقامي وفي حركتي وانتقالي بعينك التي لا تنام، واكنفني بركنك الذي لا يضام).

و از آن‌ها: (دعای مولایمان امام صادق (ع) می‌باشد آن‌ هنگام که منصور بعد از قتل محمد و ابراهیم فرزندان عبد الله بن الحسن، ایشان را بار ششم و آن بار دوم به بغداد بود فراخواند. ……. ای کسی که نه ابتدایی دارد و نه انتهاء، و نه آغازی دارد و نه پایان، ………. ای کسی که زبان‌ها بر او پوشیده نمی‌شوند………….).

4- بحار الأنوار ج 82 ص 235:
(يا من لا تغيره الأيام والليالي، ولا تتشابه عليه الأصوات، ولا تخفى عليه اللغات ولا يبرمه إلحاح الملحين أسألك أن تصلي على محمد وآل محمد خيرتك من خلقك، فصل عليهم بأفضل صلواتك، وصل على جميع النبيين والمرسلين الذين بلغوا عنك الهدى وعقدوا لك المواثيق بالطاعة، وصل على عبادك الصالحين).

(ای آن‌که روزها و شب‌ها او را تغيير ندهند، و صداها بر او مشتبه نگردد، زبان‌ها بر او پوشيده نمی‌‏ماند، و اصرار کنندگان او را به ستوه درنياورند. از تو درخواست می‏کنم که بر برگزيدگان خلقت محمد و خاندانش با برترين درودهايت درود فرستی، و بر تمامی پيامبران و فرستگانت که هدايت را از جانب تو تبليغ کرده و پيمان‌های اطاعتت را محکم نمودند، درود فرستی، و بربندگان صالحت درود فرست).

5- الشيخ الطوسي في مصباح المتهجد ص 240 – 241:
قال: (ومما يختص بسجدة الشكر، عقيب صلاة الصبح، أن تقول: يا ماجد! يا جواد! يا حي حين لا حي! يا فرد! يا متفرداً بالوحدانية! يا من لا تشتبه عليه الأصوات! يا من لا تخفي عليه اللغات! يا من يعلم ما تحمل كل أنثى وما تغيض الأرحام وما تزداد، يا من يعلم خائنة الأعين وما تخفي الصدور! يا من هو أعلم بسريرتي مني بها…).

گفت: (و آن‌چه به سجده شگر مربوط می‌شود، بعد از نماز صبح می‌گویی: … و صداها بر او مشتبه نگردد، زبان‌ها بر او پوشيده نمی‌‏ماند……).

6- الشيخ المفيد في المقنعة ص 183:
(ثم اسجد، وقل في سجودك: » يا سامع كل صوت، ويا جامع كل فوت، ويا بارئ النفوس بعد الموت، يا من لا تغشاه الظلمات، ولا تشابه عليه الأصوات، ولا تحيره اللغات).

(سپس سجده کن و بگو: «ای شنونده هر صدا……….. و صداها بر او مشتبه نگردد، زبان‌ها او را حیران نمی‌کنند).

7- الشيخ الطوسي في مصباح المتهجد ص 306:
فإذا فرغت من الصلاة، عقبت بعدها، وسبحت تسبيح الزهراء عليها السلام، ثم تدعو بهذا الدعاء: (يا من لا تخفي عليه اللغات ولا تتشابه عليه الأصوات! ويا من هو كل يوم في شأن! يا من لا يشغله شأن عن شأن، يا مدبر الأمور! يا باعث من في القبور! يا محيي العظام وهي رميم! يا بطاش يا ذا البطش الشديد! يا فعالا لما يريد! يا رازق من يشاء بغير حساب! يا رازق الجنين والطفل الصغير وراحم الشيخ الكبير وجابر العظم الكسير! يا مدرك الهاربين! ويا غاية الطالبين! يا من يعلم ما في الضمير وما تكن الصدور! يا رب الأرباب وسيد السادات وإله الآلهة وجبار الجبابرة…).

اگر از نماز فارغ شدی، بعد از آن تعقیب نماز را خواندی، و تسبیحات حضرت زهراء (س) را گفتی، سپس این دعاء را بخوان: (ای کسی که زبان‌ها بر او پوشيده نمی‌‏ماند و صداها بر او مشتبه نگردد! ……..).

8- الشيخ الطوسي في مصباح المتهجد ص 561:
ثم اسجد، وقل في سجودك: (اللهم! إني أسألك يا سامع كل صوت ويا بارئ النفوس بعد الموت يا من لا تغشاه الظلمات ولا تتشابه عليه الأصوات ولا تغلطه الحاجات، يا من لا ينسي شيئا لشئ ولا يشغله شئ عن شئ أعط محمدا وآل محمد صلواتك عليه وعليهم أفضل ما سألوا وخير ما سألوك وخير ما سئلت لهم، وخير ما سألتك لهم وخير ما أنت مسؤول لهم إلى يوم القيامة ثم ارفع رأسك وادع بما أحببت).

سپس سجده کن و بگو: (بار الها! اى شنواى هر صدا و اى گرد آرنده هر چه از دست رفته و اى آفريننده جان‌ها پس از مرگ، اى كه نپوشانندش تاريكی‌ها و مشتبه نشود بر او صداها، و سرگرمش نكند چيزى از چيز ديگر، عطاء كن بر محمد صلى الله عليه و آله بهترين چيزى را كه او از تو خواسته و بهتر چيزى كه براى او از تو درخواست شده و بهتر چيزى كه از تو تا روز قيامت…).

9- الشيخ الطوسي في تهذيب الأحكام ج 3 ص 79 – 75:
بسنده عن عن أبي حمزة الثمالي قال: (أخذت هذا الدعاء من أبي جعفر عليه السلام وكان يسميه الدعاء الجامع بسم الله الرحمن الرحيم……. الى قوله: ثم تسجد وتقول في سجودك: يا سامع كل صوت ويا بارئ النفوس بعد الموت ويا من لا تغشاه الظلمات، ويا من لا تتشابه عليه الأصوات…..).

از ای حمزه ثمالی گوید: (این دعاء را از امام محمد باقر علیه السلام گرفتم که آن را دعای جامع می‌نامیدند. بسم الله الرحمن الرحیم…… تا آن‌جا که فرمود: سپس سجده می‌کنی و می‌گویی: اى شنواى هر صدا و اى گرد آرنده هر چه از دست رفته و اى آفريننده جان‌ها پس از مرگ، اى كه نپوشانندش تاريكی‌ها و مشتبه نشود بر او صداها……).

10- الشيخ الطوسي في تهذيب الأحكام ج 3 ص 86: بسنده عن الرضا (ع):
(…… ثم اسجد وقل في سجودك: (اللهم إني أسألك يا سامع كل صوت، ويا بارئ النفوس بعد الموت، ويا من لا تغشاه الظلمات، ولا تتشابه عليه الأصوات، ولا تغلطه الحاجات، يا من لا ينسى شيئا لشئ، ولا يشغله شئ عن شئ، اعط محمداً وآل محمد صلواتك عليه وعليهم أفضل ما سألوا وخير ما سألوك وخير ما سئلت لهم وخير ما سألتك لهم وخير ما أنت مسؤول لهم إلى يوم القيامة).

سپس سجده کن و بگو: (بار الها! اى شنواى هر صدا و اى گرد آرنده هر چه از دست رفته و اى آفريننده جان‌ها پس از مرگ، اى كه نپوشانندش تاريكی‌ها و مشتبه نشود بر او صداها، و سرگرمش نكند چيزى از چيز ديگر، عطاء كن بر محمد صلى الله عليه و آله بهترين چيزى را كه او از تو خواسته و بهتر چيزى كه براى او از تو درخواست شده و بهتر چيزى كه از تو تا روز قيامت…).

11- الميرزا النوري في مستدرك الوسائل ج 4 ص 302 – 301:
عن الصادق (عليه السلام) قال: (ما لأحدكم إذا ضاق بالأمر ذرعا، ان [لا] يتناول المصحف بيده، عازماً على امر يقتضيه من عند الله، ثم يقرأ فاتحة الكتاب ثلاثاً، والاخلاص ثلاثاً، وآية الكرسي ثلاثاً، وعنده مفاتح الغيب ثلاثاً، والقدر ثلاثاً والجحد ثلاثاً والمعوذتين ثلاثا ويتوجه بالقرآن قائلا: اللهم إني أتوجه إليك بالقرآن العظيم، من فاتحته إلى خاتمته، وفيه اسمك الأكبر، وكلماتك التامات، يا سامع كل صوت، يا جامع كل فوت، ويا بارئ النفوس بعد الموت، يا من لا تغشاه الظلمات، ولا تشتبه عليه الأصوات، أسألك ان تخير لي بما أشكل علي به، فإنك عالم بكل معلوم غير معلم…… ثم تنظر آخر سطر تجده كالوحي فيما تريد، إن شاء الله تعالى).

……: (…….. اى شنواى هر صدا و اى گرد آرنده هر چه از دست رفته و اى آفريننده جان‌ها پس از مرگ، اى كه نپوشانندش تاريكی‌ها و مشتبه نشود بر او صداها، و سرگرمش نكند چيزى از چيز ديگر، عطاء كن بر محمد صلى الله عليه و آله بهترين چيزى را كه او از تو خواسته و بهتر چيزى كه براى او از تو درخواست شده و بهتر چيزى كه از تو تا روز قيامت…).

12- بحار الأنوار ج 92 ص 400–398: عن أمير المؤمنين (ع):
(…… يا من لا تشتبه عليه الأصوات، يا من لا تضجره المسئلات، ولا تغشاه الظلمات، يا نور الأرض والسماوات. يا سابغ النعم، يا دافع النقم، يا بارئ النسم، يا جامع الأمم، يا شافي السقم يا خالق النور والظلم، يا ذا الجود والكرم، يا من لا يطأ عرشه قدم. يا أجود الأجودين، يا أكرم الأكرمين يا أسمع السامعين، يا أبصر الناظرين، يا جار المستجيرين، يا أمان الخائفين، يا ظهير اللاجين، يا ولي المؤمنين يا غياث المستغيثين، يا غاية الطالبين).

(…… اى که صداها بر او مشتبه نشود، اى که (زیادى) خواهش‌ها او را به ستوه و خستگى در نیاورد، و تاریکی‎ها او را فرا نگیرد، اى روشنى زمین و آسمان‌ها. اى سرشار دهنده نعمت‌ها، اى جلوگیر رنج و ملال‌ها، اى آفریننده انسان اى گردآورنده ملت‌ها، اى بهبودى ده بیماری‌ها، اى خالق روشنى و تاریکی‌ها، اى صاحب جود و کرم، اى که گامى به عرشش نرسد. اى بخشنده‌ترین بخشندگان، اى کریم‌ترین کریمان، اى شنواترین شنوایان، اى بیناترین بینایان، اى پناه پناه‌جویان، اى ایمنى بخش ترسناکان).

13- بحار الأنوار ج 92 ص 154 – 155: عن أبي عبد الله (ع):
(يا من لا يحجبه سماء عن سماء، ولا أرض عن أرض، ولا جنب عن قلب، ولا ستر عن كن ولا جبل عما في أصله، ولا بحر عما في قعره، يا من لا تشتبه عليه الأصوات، ولا تغلبه كثرة الحاجات، ولا يبرمه إلحاح الملحين، صل على محمد وآل محمد » ثم سل حاجتك).

(…… اى آن‌‏كه صدایی بر او مشتبه نمی‌شود، اى آن‏كه خواهندگان او را به اشتباه نمى‌‏اندازند، اى آن‏كه اصرار اصرار كنندگان او را خسته نمى‌‏كند……).

14- بحار الأنوار ج 94 ص 265 – 264:
(يا من لا يشغله سمع عن سمع، يا من لا تشتبه عليه الأصوات، ولا يغلطه السائلون، ولا تختلف عليه اللغات، يا من لا يبرمه إلحاح الملحين أذقنا برد عفوك وحلاوة مغفرتك، والفوز بالجنة، والنجاة من النار، برحمتك يا أرحم الراحمين ويا خير الغافرين).

(…… اى آن‏‌كه صدایی بر او مشتبه نمی‌شود، اى آن‌‏كه خواهندگان او را به اشتباه نمى‏‌اندازند، و به زبان‌ها دانا است……)

شاید بهتر باشد بیشتر به بحث قبلی همان‌طور که در مقدمه اشاره شد اشاره کنم و آن این است که بیشتر مردم درک صحیحی از علت و سبب آمدن معصوم، وظایف و تکالیف و… او ندارند

سؤال: آیا معصوم (ع) تمام علوم دنیوی از دشوارترین مسائل تا ساده‌ترین، را می‌داند؟!
پاسخ: لازم است بین آن علم معصوم (ع) که صفتی همراه با وی است و با آن شناخته می‌شود و بین آن علمی که معصوم در هنگام ضرورت برای ادای وظیفه خود به عنوان خلیفه الهی و حاکم و مدافع از دین الهی و رسولان و کتبش و… احتیاج پیدا می‌کند، فرق قائل شد. (در مقدمه مطلب توضیح داده شد).

سؤال: مسئله‌ای در خصوص علم معصوم وجود دارد و احتمالاً برای بسیاری از انصار موضع شبهه باشد و آن، این است که آیا معصوم به همه چیز داناست… یا بر جهت و بخش معینی از علم احاطه دارد؟؟؟
پاسخ: (بر تمام علوم احاطه دارد… از دشوارترین علم تا ساده‌ترین علم دنیوی؛ اما این معجزه بوده و بدون سبب و از روی سفاهت تحقق نمی‌باید… طبیعتاً علاوه بر علم واجب که علم ادیان است، احاطه بر تمام علوم ضروری است و الا چگونه رهبری کند و چگونه پاسخ دهد، زمانی که پاسخگوئی مستلزم احاطه بر علوم می‌باشد، در هنگام ضرورت باید دانا شود. مثلاً: اگر حکومت کرد باید به علم اقتصاد خِبره شود و دیگر امور… الخ؛ اما این امور معجزه می‌باشند؛ یعنی: او از زمان تولد و ورودش به این عالم جسمانی، بر این علوم احاطه‌ای ندارد؛ بلکه خداوند در حالت ضرورت، علوم را به او یاد می‌دهد و دقیقاً مانند عصا که به مار تبدیل شد).

عن أبي حمزة قال: (سالت أبا عبد الله (ع) عن العلم اهو علم يتعلمه العالم من أفواه الرجال أم في الكتاب عندكم تقرءونه فتعلمون منه؟ قال (ع): الأمر اعظم من ذلك وأوجب أما سمعت قول الله عز وجل (وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلا الْأِيمَانُ)، (الشورى: 52). ثم قال أي شيء يقول أصحابكم في هذه الآية أيقرون انه كان في حال لا يدري ما الكتاب ولا الأيمان فقلت لا ادري جعلت فداك ما يقولون. فقال لي (ع): بلى قد كان في حال لا يدري ما الكتاب ولا الأيمان حتى بعث الله تعالى الروح التي ذكر في الكتاب فلما أوحاها إليه علم بها العلم والفهم وهي الروح التي يعطها الله تعالى من شاء فإذا أعطاها عبداً علمه الفهم). الكافي ج1 ص274.

از ابی حمزه گفت: (از امام صادق (ع) پرسیدم درباره علم؛ آیا علمی است که عالم آن را از سخن مردان یاد می‌گیرد یا در کتاب نزد شماست، آن را خوانده، از آن یاد می‌گیرید؟ فرمود: موضوع عظیم‌تر و واجب‌تر از آن است؛ آیا فرموده خداوند عز و جل را نشنیده‌ای که فرمود: (و همین گونه ما روح خود را به فرمان خویش به تو فرستادیم، تو پیش از آن نه کتاب را و نه ایمان را نمی‌دانستی چیست). سپس فرمود: دوستانتان درباره این آیه چه می‌گویند؟ اقرار می‌کنند که او در حالتی بود که نه می‌دانست کتاب چیست و نه ایمان؟ عرض کردم: نمی‌دانم چه می‌گویند، فدایتان شوم. به من فرمود: آری در حالتی بود که نمی‌دانست که کتاب و ایمان چیست تا این‌که خداوند روحی که در کتاب ذکر شده است را فرستاد؛ پس زمانی که آن را به وی وحی نمود علم و فهم را بوسیله آن فرا گرفت؛ و آن روحی است که خداوند متعال آن را به هر که خواهد می‌دهد؛ پس اگر آن را به بنده‌ای داد، فهم را به وی آموخت).

امیدوارم غالیان فهمیده باشند که ولادت انسان در این عالم به معنی ابتدای خلقتش نیست بلکه نهایت معنای آن این است که آن ابتدای ورود او به این عالم جسمانی برای امتحان دوم است و این بعد از آن است که خداوند امتحان اول و نتیجه وی در آن را از یاد برد، خداوند متعال فرمود: (نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ * عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ * وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذكَّرُونَ)، (ما در میان شما مرگ را مقدّر ساختیم و هرگز کسی بر ما پیشی نمی‌گیرد! * تا گروهی را به جای گروه دیگری بیاوریم و شما را در جهانی که نمی‌دانید آفرینش تازه‌ای بخشیم! * بی شک شما از آفرینش اول خود آگاه شدید، پس چرا متذکر نمی‌شوید؟). الواقعة 62-60. یعنی بر این‌که شما در زندگی جدیدی و جهانی جدید حیات بخشیم، بلکه شما در زندگی پیشینی بودید پس چرا به یاد نمی‌آورید، بلکه انسان به یاد نمی‌آورد مگر به خواست و اراده خداوند.

گمان می‌کنم در این کلام جواب تمام سؤالات باشد اگر در آن تدبر شود. و به عنوان مثال به بعضی از آن سؤالات در کلام پاسخ می‌دهم: محمد (ص) می‌دانست من آخرین پیامبر است قبل از این‌که به دنیا بیاید، اما در این عالم جسمانی نمی‌دانستند تا این‌که خداوند ایشان را به یاد آورد و با خبر ساخت. بعضی علوم این عالم جسمانی را فرا گرفتند همان‌گونه که پیامبران پیش از ایشان یاد گرفتند؛ عیسی (ع) نجار بود و نجاری را از یوسف نجار فرا گرفت. بسیاری می‌دانست ولی هیچ نمی‌دانست تا این‌که خداوند آن‌چه را که در صفحه وجود ایشان موجود است را به وی یادآور شد.
و نیز یاد آوری می‌کنم که علم در آسمان نیست که بر شما نازل شود و در زمین نیست که برای شما خارج شود؛ بلکه در سینه‌هاست، پس سؤال کن و خداوند به تو می‌فهماند (وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)، (و تقوای الهی پیشه کنید و خداوند شما را یاد دهد و خداوند به همه چیز آگاه است).

تو و من و هر انسانی جمیعاً نیاز داریم که به سوی خدا بازگردیم تا ما را خبر دهد که چه کسی هستیم، از کجا آمدیم و به کجا می‌رویم و بدان که برای هیچ انسانی طمأنینه حاصل نمی‌شود تا این‌که خداوند وی را پاسخ دهد و حق را از خدا بشناسد در آن هنگام اهمیت نمی‌دهد که مرگ به سوی وی بیاید یا وی به سوی مرگ رود، در آن هنگام مرگ نزد وی محبوب‌تر از زندگی یا زندگی محبوب‌تر از مرگ نخواهد بود؛ بلکه محبوب وی خداوند خواهد بود و برای وی اراده و خواستی جز اراده و خواست محبوب منزه وی نخواهد بود.

بنا بر این باید بین علم معصوم- و او همه چیز می‌داند- و بین زمان و چگونگی اتفاق افتادن آن فرق و جدایی قائل شد – همه چیز را در صورت نیاز از اول و ابتدا نمی‌داند و لیکن خداوند سبحان همه چیز را در زمانی که او می‌خواهد بداند، برای حجت خدا آشکار می‌سازد؛ و او نیازمند به یاد آوری آن‌چه را که دانسته است، توسط خداوند دارد.

در اصول کافی بابی در خصوص این‌که ائمه (ع) اگر اراده کنند که بدانند (بوسیله خداوند) یاد داده می‌شوند:

1ـ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَغَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (عَلَيْهِ السَّلام) قَالَ: (إِنَّ الامَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عُلِّمَ).

امام صادق (ع) فرمود: (امام اگر اراده کند که بداند، یاد داده شود).

2ـ أَبُو عَلِيٍّ الاشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (عَلَيْهِ السَّلام) قَالَ: (إِنَّ الامَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ أُعْلِمَ).

امام صادق (ع) فرمود: امام اگر اراده کند که بداند، یاد داده شود).

3ـ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (عَلَيْهِ السَّلام) قَالَ: (إِذَا أَرَادَ الامَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ الله ذَلِكَ).

امام صادق (ع) فرمود: (اگر امام اراده کند که چیزی را بداند، خداوند آن را به وی یاد دهد).

4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَيْسٍ الْكُنَاسِيِّ قَالَ: (سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ السَّلام) يَقُولُ وَعِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ يَتَوَلَّوْنَا وَيَجْعَلُونَا أَئِمَّةً وَيَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَيْهِمْ كَطَاعَةِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِه) ثُمَّ يَكْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ وَيَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ فَيَنْقُصُونَا حَقَّنَا وَيَعِيبُونَ ذَلِكَ عَلَى مَنْ أَعْطَاهُ الله بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَالتَّسْلِيمَ لأمْرِنَا أَتَرَوْنَ أَنَّ الله تَبَارَكَ وَتَعَالَى افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِيَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَالارْضِ وَيَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِيمَا يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمَّا فِيهِ قِوَامُ دِينِهِمْ…).

ضریس کناسی گوید: (امام باقر (ع) را شنیدم در حالی که کسانی از اصحابش نزد وی بودند، که می‌فرمود: از قومی در شگفتم که ما را ولی خود می‌گیرند و ما را ائمه قرار می‌دهند و طاعت ما را مانند طاعت رسول الله (ص) بر خود واجب توصیف می‌کنند سپس حجت خویش را می‌شکنند (نقض می‌کنند) و با ضعف قلب‌های خود، با خود دشمنی می‌کنند و پس حق ما را نقض می‌کنند و در آن عیب می‌گذارند بر کسی که خداوند به او برهان حقّ معرفت و شناخت ما و تسلیم بودن امر ما را عطاء کرده؛ آیا می‌پندارید که خداوند تبارک و تعالی طاعت اولیای خود را بر بندگان خویش واجب کرده سپس اخبار آسمان‌ها و زمین را از آن‌ها مخفی کرده و اصول علم را در آن‌چه از ایشان سؤال می‌شود و قوام و استواری دینشان در آن است، از آن ها منقطع می‌کند…).

5ـ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (عَلَيْهِ السَّلام) قَالَ: (كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلام) يَقُولُ يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ لِلْعَالِمِ ثَلاثَ عَلامَاتٍ الْعِلْمَ وَالْحِلْمَ وَالصَّمْتَ وَلِلْمُتَكَلِّفِ ثَلاثَ عَلامَاتٍ يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَيَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَيُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ).

ابی عبد الله صادق(ع) فرمود: امیر مؤمنان (ع) می‌فرمود: (ای طالب علم، برای عالم سه نشانه و علامت است: علم، حلم (بردباری) و سکوت و برای متکلف (آن که کاری را متعهد شود و به رنج و زحمت انجام دهد) سه نشانه است: با معصیت با بالا سر خود نزاع می‌کند، با غلبه، بر پایین دست خود ظلم می‌کند و ظالمان را یاری می‌کند).


بنا بر این، علومی که نیاز نیستند اندک اندک و بر حسب نیاز به معصوم می‌رسند و البته اگر حکمت اقتضاء کند، پس اگر گفته شود که دانستن یا عدم دانستن کل زبان‌ها هدایت بشر بر آن متوقف می‌شود، پس چگونه پیامبر یا امام کسانی که به زبان او تکلم نمی‌کنند را هدایت یا ابلاغ و یا بین آن‌ها حکمی صادر کند؟
می‌گویم:
1- تقدیم شد که دانستن همه زبان‌ها از صفات خداست و از مختصات او، و ممکن نیست مخلوقی به آن مطلقاً توصیف شود، و شناخت بعضی از زبان‌ها شناختی است که یا از قدرت و توانایی بشر خارج است که آن معجزه است و معجزه همیشه میسر نمی‌باشد خصوصاً با وجود اسباب طبیعی، و یا این‌که دانستن بعضی زبان‌ها برای کسب معرفت و شناخت تعدادی از آن‌هاست که می‌توانند به آن دست یابند، و گفتیم که این دلیلی بر معرفت امام یا حجت و از مختصات او نیست، و بر او نیست که با این نشانه بیاید.
2- حضرت محمد (ص) پیامبری مبعوث شده برای جهانیان بود، و اختلاف بر این‌که ایشان خواندن و نوشتن می‌دانستند یا خیر تاکنون موجود است، پس مسلمانان بین منع و جایز و واجب متفرق شدند. عدم دانش به خواندن و نوشتن بدان معناست که ایشان نیاز داشتند تا کسی دیگر برایشان بنویسد، بخواند و ترجمه کند، و پنهان نیست که آن اهانت به مقام پیامبری و رسالت ایشان است، خصوصاً هنگام عدم قیام دلیل قطعی بر خلاف آن بر حسب آن‌چه سید مرتضی (ره) گفت –ارائه خواهد شد-؛ بنا بر این اشکالی نیست حتی اگر امام نسبت به علوم زبان قوم خود مانند قرائت و نوشتن علمی ندارد چه رسد به دانستن سائر زبان‌های دیگر.
و آن‌چه روشن است وقتی که حضرت محمد (ص) پادشاهان و سلطه‌داران وقت را مورد خطاب قرار داد و نامه‌هائی برای آن‌ها فرستاد، نامه‌ها به زبان عربی بودند و به زبان آن‌ها نبود، و در آن هنگام حتماً بیان مراد پیامبر و مضمون نامه‌هایشان بر مترجمین عرضه می‌شد، و این به معنای این است که بر مترجمین در بیان نامه پیامبر یا امام تکیه می‌کردند.

أخرج الشيخ الطوسي بسنده عن أبي بصير، عن أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين (عليهم السلام)، عن رسول الله (ص) أنه قال: (… إن الله بعث كل نبي كان قبلي إلى أمته بلسان قومه، وبعثني إلى كل أسود وأحمر بالعربية). غیبت شیخ طوسی- مکارم الأخلاق، ج 1 ص 61، حدیث 55 – منتخب میزان الحکمه، ص 496.
از محمد باقر (ع)، از رسول الله (ص) فرمودند: (پیامبران قبل از من به سوی امت خود، با زبان قوم خود مبعوث شدند؛ ولی من به سوی [تمام جهانیان اعم از] سیاه‌پوست و سرخ‌پوست با زبان عربی مبعوث شده‌ام
).
و هر سیاه پوست و سفید پوست یعنی برای همه مردم با هر زبانی، به عبارتی، خدا، حضرت محمد (ص) را برای همه مردم به زبان عربی و نه زبانی دیگر فرستاد. بنا بر این ایشان (ص) با زبان قوم خود برای همه جهانیان مبعوث شد، و این بدان معناست که ایشان حق و هدایت را به قومشان تبیان می‌کند، و قوم ایشان رسالت و پیامشان را به امت‌های دیگر با هر زبان دیگری که داشته باشند منتشر می‌سازند.

قرآن با آموزه‌ها و هدایت برای کل بشر و نه فقط عرب است، و در این مورد اتفاق نظر موجود است و دو نفر از اهل اسلام دچار اختلاف در این مورد نمی‌شوند، پس چرا حضرت محمد (ص) قرآن را به زبان‌های دیگر ترجمه نکردند تا تکالیف قرآن و آموزه‌های آن شامل حال دیگر اقوام نیز شود؟ چرا این امر را به مترجمین واگذارد؟ آیا ایده شبهه افکن این نیست که هدایت بقیه امت‌ها غیر از عرب بر فهم معانی قرآن و مضامین آن متوقف است؟ پس چرا رسول الله (ص) ترجمه قرآن به زبان‌های دیگر را ترک نمودند؟

غالیان گمان می‌برند که همه چیز باید خارق العاده صورت گیرد که به اصطلاح آن را معجزه می‌نامیم که هیچ جایی برای ایمان به غیب باقی نمی‌گذارد، اگر چنین بود حد اقل رسول الله (ص) نامه‌های خود را به زبان‌ پادشاهان وقت می‌فرستاد و آن‌ها را به زبان عربی ارسال نمی‌کرد. یا رسول الله، قران را به همه‌ی زبان‌های عالم یا حداقل به صد زبان ترجمه می‌کردند. آیا این کار برای حجت آوردن بر مردم، قوی‌تر نمی‌باشد؟ و اگر این کار را می‌کردند، این به عنوان نشانه و معجزه‌ای آشکار برای حضرت محمد (ص) بود که او متصل به خداست. تا این‌که قرآن این‌گونه قربانی اجتهادهای شخصی نشود، که امروز در نزد ما چندین ترجمه‌ی فارسی و انگلیسی موجود است که آن‌ها با هم متفاوت و متضادند.

اگر محمد (ص) و ائمه (ع) به همه زبان‌ها صحبت می‌کردند، پس چرا قرآن را ترجمه نکردند؟! آیا مثلاً محمد (ص) و ائمه (ع) بخیل بودند و بلا نسبت ایشان که چنین باشند؟! و یا این‌که ترجمه قرآن که مردم غیر عرب احتیاج مبرم به آن داشتند، با حکمت موافق نبود؟ یا این‌که حدود دویست و پنجاه سال برای پیامبر و ائمه کافی نبود تا آن را ترجمه کنند؟ آیا تسلط فردی بر صدها زبان معجزه‌ای آشکار و حجت تام و استوار در طول زمان نیست؟

در واقع همه این‌ها دلالت بر این دارد که بقیه امت‌ها به ایجاد مقدمات فهم معانی قرآن و فراگیری آن مکلف‌اند، مانند ترجمه قرآن و سنت پیامبر (ص) به زبان‌های خودشان، و اضافه بر آن مؤمنان نیز مکلف به نشر آموزه‌های قرآن و سنت رسول الله (ص) به دیگر زبان‌ها بر حسب توانائی و امکانیات خود می‌باشند.
نتیجه این است که هدایت بقیه امت‌ها لازمه این نیست که امام به همه زبان‌ها دانا باشد، تا هنگامی که اسباب طبیعی موجود است ممکن است که برای این امر کافی باشند، لذا نیازی به معجزه نیست.