شبهه انتخابات

شبهه انتخابات

حضرت امیرالمؤمنین علی (ع). نهج البلاغه – خطبه ۱۹۴ در وصف منافقان، …آنها برابر هر حقی باطلی، و برابر هر دلیلی شبهه ای، و برای هر زنده ای قاتلی، و برای هر دری كلیدی، و برای هر شبی چراغی تهیه كرده اند، با اظهار یاس می خواهند به مطامع خویش برسند، و بازار خود را گرم سازند، و كالای خود را بفروشند ، سخن می گویند اما به اشتباه و تردید می اندازند ، توصیف می كنند اما فریب می دهند،…

انتخابات بدعت دجال است که امروز مردم به انتخابات إکتفاء کرده و آن را استقلال گونه تعبیر کرده و حاکمیت الله را فراموش کردند. بنابراین از حاکمیت الله خارج شدند .

بسم الله الرحمن الرحیم

سید احمد الحسن (ع) در قسمتی از خطاب خویش در پالتاک فرمودند:

لا اشکال في الأنتخابات تحت ظل نظام حاکمیت الله

اشکال در انتخاباتی که زیر سایه نظام حاکمیت خدا صورت گیرد وجود ندارد

و نیز در جلسه ای دیگر سید احمد الحسن (ع) فرمودند:

بالنسبة للسيد جعفر الصدر …  والمفروض به ان یشارك في الأحداث الحالية و یحاول ان یقدم نفسه للإصلاح، و ربما یختاره الناس لیقود التغییر في العراق و اخلاص من الذی دمروا العراق و سحقوا أهله، و أعتقد بالنسبة لکثیر من العراقیین هو حل مقبول للإنقاذ و یمکن أن یجمعوا علیه.

ترجمه : و در مورد سید جعفر صدر …  و بر او این است که در اتفاقات کنونی مشارکت کند، و خودش را برای اصلاحات مقدم بگذارد، و بلکه شاید مردم او را انتخاب کنند تا تغییراتی در عراق و رهایی عراق از کسانی که عراق را ویران و ساکنانش را نابود کردند را اداره کند، و به اعتقادم، در نظر بیشتر عراقی ها این است که؛ او حلی قابل قبول برای نجاتشان و ممکن است که بر او اجماع کنند.

الحمد لله که با آمدن سید احمد الحسن (ع) و کشف بعضی از حقایق و علم آل محمد علیهم السلام آموختین که انتخابات أمری باطل و خلاف شرع الهی است.

شبهه ی وارد شده از طرف منافقین این است که: ( سید احمد الحسن ع که امروز منکر او شدن ) از حاکمیت الله خارج شده!!! یعنی حاکم الهی را با انتخاب مردم مشروع کرده!!! و سید احمد الحسن (ع) چه در گذشته و چه تابحال، چه در کتب خویش و چه در خطبه های شریف خویش (ع) جایی یافته نمی شود که سید (ع) امر به انتخابات در تعیین حاکم الهی کرده باشد.  یا اینکه انتخابات را راه حلی کافی و استقلال گونه خوانده باشد.

در این دو عبارت نیز یافته نمیشود که سید (ع) در انتخاب حاکم یا مشرّع امری کرده باشد.

و این تهمتهایی و توهماتی بیش نیست.

وقتی که همچین دهمتی می زنید باید دلیل محکمی بر خروج از حاکمیت الله داشته باشید. و خروج از حاکمیت الله یعنی: حاکمیت الله را رها کرده و حاکم یا مشروع کننده را مردم تعیین می کنند.

اما راجب این قول سید احمد الحسن (ع) ( اشکال در انتخاباتی که زیر سایه نظام حاکمیت خدا صورت گیرد وجود ندارد )

در این عبارت هیچ گونه انتخابات در تعیین حاکم الهی یافته نمی شود. بلکه بر بعضی از أمور مصداق می شود و با امر خلیفه خدا است و مشروعی کافی و استقلال گونه نیست که به انتخاب کردن حاکم الهی توسط مردم ربطی ندارد. مثل :

عن ابى جعفر محمد بن علي عليهما السلام أنه قال : يكون لصاحب هذا الامر غيبة في بعض هذه الشعاب – وأوما بيده إلى ناحية ذي طوى – حتى إذا كان قبل خروجه أتى المولى الذي كان معه حتى يلقى بعض أصحابه ، فيقول : كم أنتم ههنا ؟ فيقولون : نحو من أربعين رجلا ، فيقول : كيف أنتم لو رأيتم صاحبكم ؟ فيقولون : والله لو ناوى بنا الجبال لناويناها معه ، ثم يأتيهم من القابلة ويقول : أشيروا إلى رؤسائكم أو خياركم عشرة ، فيشيرون له إليهم ، فينطلق بهم حتى يلقوا صاحبهم ، ويعدهم الليلة التى تليها. ) تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۶ . الغيبة النعماني ص ۱۸۲ . بحار الانوار ج ۵۲ ص ۳۴۱

 امام باقر (ع) فرمود : برای صاحب این امر در بعضی از این دره ها – و با دستش به جانب سرزمین ذی طوی اشاره فرمود – غیبتی است . تا آن که قبل از خروجش آن مولی که همواره با ایشان همراه است می آید تا بعضی از اصحابش را ببیند . پس می گوید شما در اینجا چند نفر هستید ؟ می گویند : حدود چهل نفر . می گوید : چه خواهید کرد اگر صاحبتان را ببینید ؟ می گویند : به خدا سوگند اگر او بفرماید این کوهها را از جا برکنیم در رکابش خواهیم کند . سپس سال بعد نزد آنها می آید و می گوید : ده نفر از بزرگان و منتخبان خود را انتخاب کرده و معرفی کنید . پس آنها ده نفر را به او معرفی می کنند . پس با ایشان روانه می گردد ، تا با صاحبشان ملاقات کنند . و به آنها وعده ی ملاقات در شب آینده را می دهد .

(١٥٦٠٠) ١أحمد بن أبي عبد الله البرقي في (المحاسن) عن أبيه، عن معمر بن خلاد قال: هلك مولا لأبي الحسن الرضا (عليه السلام) يقال له: سعد، فقال له: أشر علي برجل له فضل وأمانة، فقلت: أنا أشير عليك؟ فقال شبه المغضب: ان رسول الله (صلى الله عليه وآله) كان يستشير أصحابه ثم يعزم على ما يريد.) وسایل الشیعة آل البیت ج ۱۲ ص ۴۴

 

احمد بن ابی عبدالله برقی در ( محاسن ) از پدرش، از معمر بن خلاد گفت: خادمی به محضر ابو الحسن رضا (ع) رفت که به او سعد گویند، حضرت (ع) به او گفت: برای من به مردی که دارای فضل و امانت دار نیز باشد اشاره یا انتخاب کن، گفتم: من اشاره ( یا انتخاب ) کنم؟ حضرت شبیه خشمگینی فرمود: رسول الله (ص) با اصحاب خویش مشورت می کرد سپس به انجام کارش اقدام می کرد.

فرموده ی سید احمد الحسن (ع)  رو تکرار میکنیم ( اشکال در انتخاباتی که زیر سایه نظام حاکمیت خدا صورت گیرد وجود ندارد ) در این عبارت یاد شده خروج از حاکمیت الله یافته نمی شود!!!

برای مثال : سید احمد الحسن (ع) به کسی بگوید: چند نفر از منطقه یا شهر خویش را انتخاب کن و به فلان جا برای تبلیغ بروید.)

مثال دیگری :  سید احمد الحسن (ع) به فرمانده سپاه خویش بگوید: ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ تن از سربازان خویش را انتخاب کن و به فلان جا حمله کن.)

مثالی دیگر :  سید احمد الحسن (ع) به چند نفر از سربازان خویش بگوید : به  فلان جا بروید و جای مناسبی را برای اُردو زدن انتخاب کنید.)

و جائز است که یک شخص/ شیخ عشیره خود – همسر – استاد – دکتور – نام فرزند ووو را خود انتخاب کند . در واقع انسان حق انتخاب دارد. همه همه همه چیز ها مثل این نوع ذکر شده، بر عهده خدا و خلیفه خدا نیست.

خروج از حاکمیت یعنی أمر کردن به انتخاب یک مرد برای مقامی، که می بایست خداوند او را انتخاب و تعیین کند. و یا اینکه مردم بدون اجازه معصوم با انتخابات شخصی را برای عهده دار شدن أمور حکومت برگزینند و این انتخابات را راه حلی کافی و استقلال گونه قرار دهند.

سید احمد الحسن (ع) در کتاب مع العبد الصالح ج ۲ ص ۲۵  و ترجمه آن در کتاب همگام با بنده صالح ج۲ ص ۲۸ فرموده : ( هنگامی که ما تشخیص می دهیم که انتخابات و شورا، باطل است، منظورمان این است که: آن به اعتبار خودش به عنوان یک وسیله ی کافی و استقلال گونه برای تشخیص حاکم یا کسی که أمور مردم را می گرداند، حرام است  )

و ممکن است که خلیفه ی خدا با اصحاب خویش مشورت کند:

سید احمد الحسن (ع) در کتاب همگام با بنده صالح ج ۲ ص ۲۸ – ۲۹ فرمود:

حاکميت خدا و انتخابات در دستور الهی:

 سيد احمد الحسن (ع) با سفارش به دست برخی مؤمنين مطلبی را به برخی از انصار در يکی از اماکن متوجه ساختند که مفاد آن اين گونه است: هر کس میخواهد اداره امور را بر عهده بگيرد، کانديدا شود و برای کانديدا شدن يا خود شخص، خود را معرفی کند يا از طريق برادرانش، کانديدا شود.

برخی از انصار به سرعت آشکارا رد کردند که اين توجيه صادره از سيد (ع) امری متشابه است، و انجام دادن آن به منزله فعل ابوبکر در سقيفه بنی ساعده می‌باشد و برخی ديگر از انصار نظر ديگری داشتند.

و اين متن پاسخ سید در مورد موضوع بعد از اینکه به شنیداری مبارکش رسيد، می‌باشد:

[آفرين بر شما و خداوند عملتان را مقبول بدارد. به نسبت برای انتخابات معتقدم از کلام ما و قرآن واضح است که آن امر باطلی می‌باشد و به اعتبارش برای تشخيص حاکم عام يا کسی که سرپرست امور مردم شود، کفايت می‌کند اما هنگامی که حاکم منصّب از سوی خداوند، نظر مردم در مورد کسی که بر آنان حکومت کند را می‌پرسد يا قوانينی برای حرکت عامه آنان مشروع کند، اين امر شرعی بوده و در قرآن مذکور است.

{فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُم وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ}

 {پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سخت‌دل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‌شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل کنندگان را دوست مى‌دارد). آل‌عمران۱۵۹

يعنی خليفه الهی در آن‌چه که برای مردم مناسب می‌بيند، با مردم درباره‌ی آن مشورت می‌کند، و سپس رأی و نظر نهايی به او واگذار می‌شود پس اختيار دارد که مشاوره با آنان را بپذيرد يا رّد کند.

نظام حاکميت خدا مانند نظام ديکتاتوری و دمکراسی نيست، بلکه یک نظام مخصوص است که جزئيات مربوط به خود را دارد. خداوند توفيقتان بدهد. هنگامی که ما تشخيص می‌دهيم که انتخابات و شورا، باطل است، منظورمان اين است که: آن به اعتبار خودش به عنوان يک وسيله‌ی کافی و استقلال گونه برای تشخيص حاکم يا کسی که امور مردم را می‌گرداند، حرام است و اين امر واضح می‌باشد.

اما دولت يا دولت‌هايی که خليفه خدا بر آن‌ها حکمرانی می‌کند، بر اساس دستور الهی و مذکور در قرآن و تورات و کتب و سيره‌ی انبياء عليهم السلام می‌باشد. و معتقدم شما معرفت و شناخت کاملی از اين دستور نداريد و مفروض است که بر آن شناخت پيدا کنید. و صحيح‌تر اين بود که ابتدا اين دستور قرآنی را باز بشناسيد و سپس بگوييد که آن صحيح است يا خير و آيا شرعی است يا خير؟!

به طور عمومی، يک قاعده‌ی عامه‌ای است که: امام معصوم اين حق را دارد که بدون مشورت با مردم، کسی را برگزيند و با مردم در مورد کسی که می‌خواهد معين کند، مشورت کند و مشورت آنان را قبول يا رّد کند يا بعضی از آن را بپذيرد و می‌تواند در ضمنِ حدود شرعی، قوانين عامه را مشروعيت بخشد و می‌تواند با مردم در مورد تشريع قانون واقع در حدود شريعت، مشورت کند و می‌تواند اين مشورت را قبول يا رّد کند و يا برخی از آن را بپذيرد.

و بر طبق دستور الهي، مجالسی مشورتی وجود دارند (برپا می‌شوند) که آن‌ها را عموم مردم انتخاب می‌کنند و بعضی دیگر هم به خاطر جاه و مکانتشان انتخاب می‌شوند، مانند: اساتید دانشگاه‌ها یا شیوخ عشایر و غیره… الخ.

خداوند توفيقتان بدارد، دستور الهی، بزرگ و وسيع است و معتقدم چيز زيادی از آن نمی‌دانید چه بسا که به اين امر اختصاص داشته باشد، پس قبل از این‌که به اين امر اعتراض کنید يا نظر غير صحيحی ارائه دهيد، اندکی توقف و درنگ کنید.

هر کس معتقد است که احمد الحسن پس از پیروزی با یاری خداوند، باید بر دولتی حکمرانی بکند در اشتباه است. ممکن است خليفه‌ی خدا بر حکم و دستورات مشرف شود و فقط به آن‌چه که در زير دستش قرار دارد مثل، موعد جنگ و کارزار و تسليم، بسنده کند. اما این‌که او تمام جزئيات را اداره کند، به او باز می‌گردد و او به دستور خدا عمل می‌کند، و اگر خداوند به او امر بفرماید که اداره‌ی امور را با تمام جزئیات به عهده بگیرد این کار را انجام می‌دهد. و در صورتی که خداوند به او دستور داد که کسی را به عنوان سرپرست امور مردم، انتخاب کند، پس چنين خواهد کرد. از خداوند برای شما توفيق را مسئلت می‌دارم و خطاهایتان را تسديد نمايد].

* * *

عن اميرالمؤمنين (ع) في خطبة البيان التي خطبها في البصره (…ويجري بين السفياني و المهدي (عج) حرب عظيم حتي يهلك جميع عسكر السفياني فينهزم و معه شرذمة قليلة من أصحابه فيلحقه رجل من أنصار القائم اسمه صیاح و معه جيش فيستأسره فيأتي به إلی المهدي و هو يصلي العشاء الآخرة فيخفف صلاته، فيقول السفياني: يابن العم استبقني أكون لك عوناً. فیقول لأصحابه: ما تقولون فيما يقول فإنّي آليت نفسي لا أفعل شيئا حتّیٰ ترضوه، فيقولون والله ما نرضی حتي تقتله لأنه سفك الدماء التي حرم الله، سفكها و أنت تريد أن تمنّ عليه بالحياة، فيقول لهم المهدي: شأنكم و إيّاه فيأخذه جمعاعه منهم فيضجعونه علی شاطئ الهجير تحت الشجرة مدلاة بأغصانها فيذبحونه كما يذبح الكبش و عجل الله بروحه إلی النار…) ماذا قال علي (ع) عن علامات آخر الزمان ۴۵۷

از امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‌ای در بصره معروف به خطبه بیان (… و در مابین سفیانی و مهدی (عج) جنگی عظیم واقع می‌شود تا اینکه تمام لشکر سفیانی شکست خورده و هلاک می‌شوند، پس سفیانی می‌گریزد و عده‌ی اندکی از اصحابش به همراه او هستند، پس مردی از اصحاب مهدی که صیاح نام دارد آن را دستگیر کرده و اسیر می‌کند،  او را نزد مهدی مى آورد که ایشان (ع) مشغول به پا خواستن نماز عشاء است پس نمازش را کوتاه کرده و تمام می‌کند، و سفیانی می‌گوید: اى عمو زاده بر من منت بگذار و حياتى دوباره به من کرم فرما، من نيز از یاری دهنده‌گانت خواهم شد، مهدی به یارانش می‌گوید: چه می‌گوید بابت گفتار این؟ چون من به خودم عهد بستم که کاری نکنم مگر اینکه شما از آن راضی باشید، پس می‌گویند بخدا سوگند راضی نخواهیم بود مگر اینکه او را بُکشی زیرا او خونهایی را ریخت که خداوند ریزش خون آنان را حرام کرده، و تو می‌خواهی که به او حیاتی دوباره ببخشی، پس مهدی به آنان می‌گوید: آن در اختیارتان است و بر علیه او قضاوت کنید، پس جماعتی از انصار آن را می برند و بر ساحل جهیر در زیر درخت که شاخه‌های آن آویخته است قرار می‌دهند و او را سر می‌برند همان طور که سر گوسفند را می‌برند، و خداوندا بر افکندن روحش در آتش عجله فرما…)

(١٥٦٠١) ٢ – وعن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن الفضيل بن يسار قال استشارني أبو عبد الله (عليه السلام) مرة في أمر فقلت: أصلحك الله مثلي يشير على مثلك؟ قال: نعم إذا استشرتك.) وسایل الشیعة آل البیت ج ۱۲ ص ۴۴

و از پدرش ، از ابن ابی عمیر، از فضیل بن یسار گفت: ابو عبدالله (ع) باری در انجام أمری با من مشورت کرد گفتم: خداوند تو را شایسته بدارد، مثل من برای شما نظر بدهم؟ گفت: بله اگر من از تو طلب مشاوره کردم.

[٩٦٢٤] ١ – السيد علي بن طاووس في مهج الدعوات: بإسناده عن جماعة عن الشيخ الطوسي، عن ابن الغضائري وأحمد بن عبدون وغيرهم، عن أبي المفضل الشيباني، عن محمد بن يزيد بن أبي الأزهر، عن أبي الوضاح محمد بن عبد الله النهشلي، عن أبيه، في حديث: أن موسى بن مهدي، هدد موسى بن جعفر (عليهما السلام)، وقال: قتلني الله إن أبقيت عليه، قال: وكتب علي بن يقطين إلى أبي الحسن‌موسى بن جعفر (عليهما السلام) بصورة الامر، فورد الكتاب، فلما أصبح أحضر أهل بيته وشيعته، فأطلعهم أبو الحسن (عليه السلام) على ما ورد عليه من الخبر، وقال لهم: ” ما تشيرون في هذا؟ ” فقالوا: نشير عليك – أصلحك الله- وعلينا معك، أن تباعد شخصك من هذا الجبار) مستدرک الوسائل ج۸ ص۳۴۷

سید ابن طاووس در مهج الدعوات: باسندی از جماعتی از شیخ طوسی، از ابن غضائری و احمد بن عبدون و غیر آنان، از ابی مفضل شیبانی، از محمد ابن یزید بن ابی ازهر، از ابی وضاح محمد بن عبدالله نهشلی، از پدرش، در حدیثی که موسی بن مهدی، موسی ابن جعفر (ع) را تهدید کرد و گفت: خداوند مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم، گفت(راوي): و علی ابن یقطین برای موسی ابن جعفر (ع) پيشامد را نوشت، و کتاب وارد شد، و صبح هنگام اهل بیتش و شیعه اش را حاظر کرد، و ابوالحسن (ع) آنان را از خبری که بر او وارد شده آگاه کرد، و به آنها گفت: چه نظری میدهید بر این؟ گفتند: برای تو نظر می دهیم – خداوند تو را شایسته بدارد – و بر ما واجب است که خودت را از این زورگو دور بکنی.)

عن العلامة المجلسي : (… و اما الحکومة  و القضاء  في  الأمور التي  تعرض  الأمة الاسلامیة ومجتمعهم، فأمرهم کان إلي الله ورسوله صلي الله علیه وآله، لکنه مع ذلك أمر رسوله صلي الله علیه وآله أن یستشیرهم في تلك الأمور و یکون هو الأمیر في شوراهم،…) بحار الأنوار ج ۸۶ ص ۱۳۹ — مؤسسة الوفاء : بيروت – لبنان — الطبعة الثانية المصححة — ١٤٠٣ ه‍ – ١٩٨٣ م

علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار ج ۸۶ ص ۱۳۹ گوید: اما در حکومت و انجام اموری که أمت اسلامی باید مرجع و جمع می شدند، أمر آنان بازگشت به نزد خدا و رسول خدا (ص) بود و بدان ترتیب نیز خداوند به رسولش (ص) أمر کرد که در انجام آن أمور با آنان مشورت کند و خود نیز قاضی در مشورت آنان باشد…)

[٩٦٠٧] ٢ – محمد بن مسعود العياشي في تفسيره: عن عمرو بن جميع، [رفعه إلى] أمير المؤمنين (عليه السلام)، قال: ” [مكتوب في التوراة] من لم يستشر يندم.) مستدرك الوسائل ج ۸ ص ۳۴۱

محمد ابن مسعود عیاشی در تفسیرش: از عمرو بن جمیع، [به نقل از] امیر المؤمنین (ع) گفت: در تورات نوشته است: کسی که مشاوره نکند پشیمان می شود.)

[٩٦٠٨] ٣ – نهج البلاغة: قال أمير المؤمنين (عليه السلام): “ لا مظاهرة أوثق من مشاورة.) مستدرك الوسائل ج ۸ ص ۳۴۱

در نهج البلاغه: امیر المؤمنین (ع) گفت: هیچ کمکی ثقه تر از مشاوره نیست.)

در این عبارت یاد شده یافته نمی شود که سید احمد الحسن (ع) أمر به انتخاب کردن حاکم یا خلیفه ی الهی کرده باشد .

و اما فرموده سید احمد الحسن (ع)

( و در مورد سید جعفر صدر …  و بر او این است که در اتفاقات کنونی مشارکت کند، و خودش را برای اصلاحات مقدم بگذارد، و بلکه شاید مردم او را انتخاب کنند تا تغییراتی در عراق و رهایی عراق از کسانی که عراق را ویران و ساکنانش را نابود کردند را اداره کند، و به اعتقادم، در نظر بیشتر عراقی ها این است که؛ او حلی قابل قبول برای نجاتشان و ممکن است که بر او اجماع کنند. )

همه میدانید که أمور کامل کشور عراق به دست نخست وزیر منتخب نیست، بلکه أمور کامل کشور عراق به دست فلان مرجع است که می تواند در کمترین زمان با یک فتوا هرکه را بخواهد جایگزین نخست وزیر کند، و همچنین کشور ایران! پس این نخست وزیر هایی که با رأی مردم انتخاب می شوند، اینها فقط کرمهای این باقچه اند. و حرف اول و آخر را فلان مرجع میزند. پس نمی توان گفت که سید (ع) أمر به انتخاب شخصی کرده که أمور کامل کشور را إداره کند. و کشور عراق چون کشور عربی و دارای أحزاب ( گروه هایی) و قبایل متعددی است غیر ممکن است که مردمش بر یک شخص اجماع کنند. و برای همین همیشه مفترق و پراکنده هستند و باهمدیگر جنگ سیاسی می کنند. ولی این شخص مورد توافق بیشتر مردم عراق است و از پراکندگی و احزاب گوناگون و جنگ سیاسی آنان بهتر و مناسبتر است،که سید (ع) راجب او گفت: ( و به اعتقادم، در نظر بیشتر عراقی ها این است که؛ او حلی قابل قبول برای نجاتشان و ممکن است که بر او اجماع کنند. )

توجه کنید: پیامبر خدا (ص) در زمان جنگ با ساکنان قلعه خیبر ( جنگ خیبر ) عمر ابن الخطاب و ابوبکر را فرمانده سپاه قرار داد و آنان را برای فتح قلعه راهی کرد و عمر و ابوبکر شکست خورده برگشتند. و موفق به فتح قلعه نشدند. و سپس روز بعدش امام علی (ع) را فرستاد و قلعه رو فتح کرد.

( این واقعه حتی در کتب اهل سنت آمده و متواتر است.

در کتب اهل سنت : ( المستدرك الجزء ۳ صفحة ۴۰ – فضائل الصحابة الجزء ۲ صفحة ۵۹۳ – خصائص علي الجزء ۱ صفحة ۴۰ – مجمع الزوائد الجزء ۶ صفحة ۲۲۱ – مصنف ابن أبي شيبة الجزء ۷ صفحة ۳۹۶ – مسند البزار الجزء ۳ صفحة ۲۲ – تاريخ الطبري الجزء ۲ صفحة ۱۳۶ – تاريخ دمشق الجزء ۴۲ صفحة ۹۳ – دلائل النبوة للبيهقي .)

و در کتب اهل شیعه : بصائر الدرجات ۴۳۱ – مختصر بصائر الدرجات ۲۱۷ – مستدرک الوسائل ج ۱۱ ص ۱۰۹ – الأرشاد ج۱ ص ۳۳۳ – موسوعة کلمات الامام الحسین (ع) ۳۳۲ – التفسیر الصافی ج ۱ ص ۲۷ – البرهان فی تفسیر القرآن ج ۴ ص ۴۵۱ – ۴۵۲ – ۴۵۳ – ۴۶۰ – البرهان فی تفسیر القرآن ج ۲ ص ۷۳۶ – البرهان فی تفسیر القرآن ج ۱ ص ۶۳۰ – ۶۳۱ )

پیامبر خدا (ص) می دانست که آنها نمی توانند قلعه رو فتح کنند و لیاقت فرماندهی ندارند. ولی با این حال آنان رو فرستاد.

پیامبر خدا (ص) بدون شک حکمت و هدفی از ارسال عمر و ابوبکر داشت و لزومی ندارد که اصحابش را از هدفی که دارد مطلع کند.

چند احتمال وجود دارد:

مثل: آنها إدعا داشتند که فرمانده هانی بی نظیر خواهند بود و دیگر افراد همچین نظری رو دارند، و پیامبر خدا (ص) قصد داشت که با فرماندهی و راهی آنان به سوی نبرد، قدرت و توانایی شان را به خودشان و دیگر افراد بیان کند.

یا اینکه : پیامبر خدا (ص) می خواست که با ارسال آنان و شکستشان و ارسال علی (ع) و پیروزی او، شجاعت و دلاوری و شامت امام علی (ع) که از آنها جوان تر بود را به همه افرادش بیان کند.

و احتمالات دیگری نیز می توان داشته باشد.

الآن سید احمد الحسن (ع) نیز قصد به قدرت رسیدن فلان را دارد.

اولا : که لزومی ندارد که دیگران را از هدف خویش مطلع کند.

و ممکن است که عراقی ها بر او حسابهایی می کنند، همچنین که سید (ع) فرموده: ( در نظر بیشتر عراقی ها این است که؛ او حلی قابل قبول برای نجاتشان است ) و می خواهد که با به قدرت رسیدن او توانایی و أرزه او را به مردم عراق بیان کند.

ولی چرا با انتخابات ؟؟؟ در ادامه شرح خواهیم کرد.

و ممکن است که  سید (ع) : این شخص را از بین مسؤلین و وزیران و خلاصه  ( از کسانی که عراق را ویران و ساکنانش را نابود کردند ) بهتر بداند. و با خطاب به این شخص، نظر خویش را به مردم مظلوم عراق اعلان کرد که این شخص از دیگران قدری بهتر و مناسب تر است. و این نظر خود مردم نیز است ( در نظر بیشتر عراقی ها )

بله این امر طبیعی ست، هرچند که مردم به خلیفه خدا پشت کنند ولی خلیفه خدا به آنان پشت نمی کند و به آنان کمک می کند و هرچند که آنان در گمراهی باشند خلیفه خدا آنان را از راه باطلی که طی کردند را به راهی حداقل بهتر راهنمایی می کند.

مثل فرموده امام حسین (ع) :

ان الإمام الحسين (ع) صاح في أهل الكوفة وغيرهم : ويلكم يا شيعة آل أبي سفيان ان لم يكن لكم دين وكنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا في دنياكم هذه وارجعوا إلى أحسابكم أن كنتم عربا كما تزعمون، فناداه الشمر لعنه الله : ما تقول يا بن فاطمة ؟ … ) کتاب : موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع) ۶۰۷

امام حسین (ع) با صدای بلند خطاب به اهل کوفه و غیر آنان گفت: وای بحالتان أی شیعیان آل ابوسفیان اگر دینی ندارید و از معاد ترسی ندارید حداقل در این دنیایتان آزادانه باشید و به حسابتان بازگردید، اگر همچون که ادعا دارید عرب هستید، و شمر ( لعنه الله ) به او نداء کرد: چه می گویی أی ابن فاطمه؟ … )

امام حسین (ع) وقتی دید که أهل کوفه حاکمیت الله را نمی پذیرند، خطاب به آنان میگه: ( حداقل در این دنیایتان آزادانه باشید ) یقینا که رد کردن خلیفه خدا و در این دنیا آزادانه بودن راه باطلی است، ولی هرچند که راه باطلی باشد ولی از تحت سلطه ی کسانی مثل: یزید، و عمر ابن سعد، و شمر، لعنهم الله بهتر و مناسب تر است، و با این حال می بینید که خلیفه خدا نسبت به کسانی که به او پشت کردند دلسوز و آنان را به راهی حداقل مناسب تر از راهی که طی کرده اند راهنمایی می کند.

مثالی دیگر:

سوره يوسف

يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُون

اى يوسف، اى مرد راستگوى، براى ما تعبير كن كه هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مى خورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشك. باشد كه من نزد مردم بازگردم و آنان آگاه گردند. (۴۶)

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ

گفت: هفت سال پى در پى بكاريد و هر چه مى درويد، جز اندكى كه مى خوريد، با خوشه انبار كنيد.  (۴۷)

ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ

از آن پس هفت سال سخت مى آيد، و در آن هفت سال آنچه برايشان اندوخته ايد بخورند مگر اندكى كه نگه مى داريد.  (۴۸)

میدانید که دولت مصر به یوسف نبی (ع) پشت کرد بدون هیچ گونه گناهی سالها او را به بند و زندان انداختند، ولی خلیفه خدا یوسف (ع) در آن هنگامی که به او نیاز داشتند، بخل و خسیسی نمی کرد و به آنان کمک می کرد.

مثالی دیگر :

می دانید که عمر ابن الخطاب  به محمد و آل محمد علیهم السلام پشت کرد و با آنان علیهم السلام دشمنی کرد، و عمر ابن الخطاب در زمان حکومت خویش از مشورت کردن با امام علی (ع) استفاده میکرد، و مدام نزد امام علی (ع) مراجعه می کرد. وامام علی (ع) خسیسی نمیکرد و به او کمک می کرد و او را راهنمایی می کرد. حضرت علی (ع) اینقدر به عمر کمک کرد، که عمر در آن زمان گفت:

( لو لا علي لهلك عمر )    تمهيد الباقلاني ۲۵ .خصائص الأئمة ۸۴ .النجاة لابن ميثم ۱۵۳

( اگر علی نبود عمر هلاک می شد )

این حدیث حتی در نزد أهل سنت نیز مشهور و متواتر است.

و اما چرا با انتخابات ؟؟؟

سید احمد الحسن (ع) در واقع انتخابات را مشروعی باطل می داند. ولی ممکن است که خلیفة الله برای رسیدن به اهداف خویش، که لزومی به آشکارشان نیست، دیگران را با آن چیزی ملزم سازد که آنان خود را با آن ملزم ساخته اند. مثل فرموده ی امام موسی کاظم (ع) :

امام موسی  بن جعفر الکاظم (ع) : ألزموهم بما ألزموا به أنفسهم  .  )  تهذیب  الأحکام، ج8، ص58، ح190 و الاستبصار، ج3، ص292

امام موسی کاظم (ع) : آنان را ملزم سازید، به چیزی که خود را به آن ملزم ساخته اند.

و امام علی (ع) نیز برای رسیدن به هدف خویش اینچنین عمل کرد. در نامه خویش به معاویه، اینچنین معاویه را ملزم می کرد :

من کتابة (ع) الي معاویه

إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُم عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَ لا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى وَ لَعَمْرِي يَا مُعَاوِيَةُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِكَ دُونَ هَوَاكَ لَتَجِدَنِّي أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَ لَتَعْلَمَنَّ أَنِّي كُنْتُ فِي عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلا أَنْ تَتَجَنَّى فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَكَ وَ السَّلامُ. ) نهج البلاغه نامه ۶

نامه حضرت (ع) به معاویه

همانا كسانی با من بیعت كرده اند كه با ابابكر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آنكه در بیعت حضور داشت نمی تواند خلیفه ای دیگر برگزیند، و آنكه غایب است نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد، و همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت كسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است. حال اگر كسی كار آنان را نكوهش كند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سر باز زد با او پیكار می كنند، زیرا كه به راه مسلمانان درنیامده، خدا هم او را در گمراهیش وامی گذارد. بجانم سوگند! ای معاویه اگر دور از هوای نفس، به دیده عقل بنگری، خواهی دید كه من نسبت به خون عثمان پاك ترین افرادم، و می دانی كه من از آن دور بوده ام، جز اینكه از راه خیانت مرا متهم كنی، و حق آشكاری را بپوشانی، با درود.

کلام حضرت امیر المؤمنین (ع) واضح است و نیاز به شرح زیادی ندارد. وقتی امام علی (ع) میگه: (  و همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت كسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است.   ) امام علی (ع) هیچ وقت شورا و رأی مهاجرین و انصار و دیگر مردان را قبول نداشت، چرا که حاکم باید توسط خداوند تعیین شود، ولی امام علی (ع) سعی دارد که معاویه را با آن چیزی ملزم سازد که خود آن را با آن ملزم ساخته،

و امام علی (ع) برای رسیدن به هدف مبارک خویش از اعتقادات خود دیگران بر علیه خودشان احتجاج می کند و سعی دارد که با روش خود مردم به نجات مردم بیأندیشد و به أهداف خویش برسد.

پس ما نمیشه بگیم که امام علی (ع) حاکمیت الله را زیر پا گذاشته و به شورا و رأی مهاجرین و أنصار عمل می کند !!!

الآن ممکن است که سید احمد الحسن (ع) سعی دارد که با روش و اعتقاداتی که مردم دارند با همان روش خودشان بر علیه شان احتجاج کرده و و با همان روش خودشان به آنها کمکی کند و راهی یا شخصی بهتر از آن که آنان برگزیده اند را به آنان معرفی کند.

که حدأقل از پراکندگی و احزاب و عشایر و شیخ های متعدد که مدام با یکدیگر جنگ سیاسی دارند بهتر است.

همین طور که سید احمد الحسن (ع) فرموده: (  و به اعتقادم، در نظر بیشتر عراقی ها این است که؛ او حلی قابل قبول برای نجاتشان و ممکن است که بر او اجماع کنند. )

خلاصه : اگر ما در زمان امیرالمؤمنین علی (ع) می بودیم، از روش احتجاج او بر علیه معاویه ایراد می گرفتیم آیا ؟؟؟

یا اینکه: از روشی که امام علی (ع) برای رسیدن به نقطه ی هدف خویش استفاده کرده باید ایراد می گرفتیم ؟؟؟

آیا امام علی (ع) با این سیاستهایی که عمل کرده یعنی از حاکمیت الله خارج شده ؟؟؟

آیا امام حسین (ع) هنگامی که به آل ابوسفیان میگه: اگر من را قبول ندارید ( حداقل در این دنیایتان آزادانه باشید ) از حاکمیت الله خارج شده ؟؟؟

طبیعیست که امام حسین (ع) به مردم پشت نمیکنه هرچند که به او پشت کردن و سعی میکنه که آنان رو از تحت سلطه ماندن نزد یزید و امثال او دربیاره، که آزادانه در این دنیا بودن از تحت سلطه ی یزید بهتر و مناسبتر است. و امام حسین (ع) حاکمیت الله را ترک نکرده بلکه فقط مردم را به راهی بهتر از راهی که انتخاب کردند دعوت کرد.

کلمه ی آخر / ما از اهداف و نقشه های خلیفة الله آگاهی کامل نداریم، و خلیفه الله نیز لزومی ندارد که ما را آگاه کند.

پس در این کتابچه  حدث هایی و احتمالاتی یاد شده است.

حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج البلاغه – خطبه ۱۹۴ – در وصف منافقان فرمودند:

( خدا را بر توفیقی كه به اطاعتش داده، و ما را از نافرمانی بازداشته، ستایش می كنیم، و از او می خواهیم كه نعمتش را كامل، و دست ما را به ریسمان محكمش متصل گرداند. مشكلات رسالت و شهادت می دهیم كه محمد (ص) بنده و فرستاده اوست كه در راه رضایت حق در كام هرگونه سختی و ناراحتی فرو رفت، و جام مشكلات و ناگواریها را سركشید، روزگاری خویشاوندان او به دورویی و دشمنی پرداختند، و بیگانگان در كینه توزی و دشمنی با او متحد شدند، اعراب برای نبرد با پیامبر عنان گسیخته، و با تازیانه بر مركبها نواخته و از هر سو گرد می آمدند، و از دورترین سرزمین، و فراموش شده ترین نقطه ها، دشمنی خود را بر پیامبر (ص) فرود آوردند.

سیمای منافقان ای بندگان خدا! شما را به ترس از خدا سفارش می كنم، و شما را از منافقان می ترسانم، زیرا آنها گمراه و گمراه كننده اند، خطاكار و به خطاكاری تشویق می كنند، به رنگهای گوناگون ظاهر می شوند از ترفندهای گوناگون استفاده می كنند، برای شكستن شما از هر پناهگاهی سود می برند، و در هر كمینگاهی به شكار شما می نشینند، قلبهایشان بیمار، و ظاهرشان آراسته است، در پنهانی راه می روند، و از بیراهه ها حركت می كنند، وصفشان دارو، و گفتارشان درمان اما كردارشان دردی است بی درمان، بر رفاه و آسایش مردم حسد می ورزند، و بر بلا و گرفتاری مردم می افزایند، و امیدواران را ناامید می كنند، آن ها در هر راهی كشته ای، و در هر دلی راهی، و بر هر اندوهی اشكها می ریزند، مدح و ستایش را به یكدیگر قرض می دهند، و انتظار پاداش می كشند، اگر چیزی را بخواهند اصرار می كننند و اگر ملامت شوند، پرده دری می كنند، و اگر داوری كنند اسراف می ورزند. آنها برابر هر حقی باطلی، و برابر هر دلیلی شبهه ای، و برای هر زنده ای قاتلی، و برای هر دری كلیدی، و برای هر شبی چراغی تهیه كرده اند، با اظهار یاس می خواهند به مطامع خویش برسند، و بازار خود را گرم سازند، و كالای خود را بفروشند، سخن می گویند اما به اشتباه و تردید می اندازند، توصیف می كنند اما فریب می دهند، در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست می كشانند، آنها یاوران شیطان و زبانه های آتش جهنم می باشند. (آنان پیروان شیطانند، و بدانید كه پیروان شیطان زیانكارانند. )

و السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

الهم صلی علی محمد وآل محمد الأئمة والمهدیین وسلم تسلیما کثیرا