وصیت از آدم تا خاتم

وصیت از آدم تا خادم

وصیت از آدم تا خاتم

چرا وصیت این مقدار از اهمیت برخوردار است و اهمیت آن در شناخت حجج الهی چیست؟ و وصیت در چه جایگاهی از اهمیت در بیان قرآن و روایات برخوردار است؟ و وصیت رسولان چه بوده است؟ و چگونه انجام می‌شده‌است؟

خداوند متعال می‌فرماید: «لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِّأُوْلِی الأَلْبَابِ»
در داستان‌های گذشتگان عبرتی برای صاحبدلان باعقل است…

و حضرت محمد(ص) فرمود: «همه‌ی شما در مقابل افراد تحت سرپرستی خود مسئول هستید.»

این کلامی است گوهر بار از کتب و روایات اهل بیت(ع) جمع آوری شده تا یادآوری باشد برای مؤمنان، زیرا که می‌بینینم که در این زمان فتنه و دروغ و نیرنگ فراگیر شده‌است، همان گونه که پیامبر (ص) فرمود هرکسی که بر دین حق ثابت بماند مانند گرفتن آهن گداخته در دست است.

و نیز دشمنان دین ناب محمدی با وارد کردن شبهات مردم را از امانت گرانب‌های رسول اکرم (قران وعترت) دور ساخته اند، و هر سنتی غیر از عترت وکلام خداوند بدعت می‌باشد و هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش.

پس با استفاده از عبرت گذشتگان حجت خدا را بشناسیم تا در هنگام ظهور صاحب حق در مسیر وی قرار بگیریم و او را تکذیب نکنیم زیرا که خداوند می‌فرماید هر گاه فرستاده‌ای برای شما فرستادیم و با هوای نفسانی شما نیاید تکبر کرده بعضی را کشته وبعضی را تکذیب کردید.

عن أبی عبد الله (ع) فی خبر طویل قال: «… یعرف صاحب هذا الأمر بثلاث لا تکون فی غیره: هو أولى الناس بالذی هو قبله، وهو وصیّه وعنده سلاح رسول الله و وصیته…» الکافی: ج۱ ص۴۲۸
نقل از ابی عبدالله (ع) که می‌فرمایند: … صاحب امر را با سه چیز می‌توان شناخت که در غیر او نیست ۱-او اولترین فرد به شخص قبل از خود می‌باشد ۲-او وصی می‌باشد (یعنى به او وصیت شده) ۳- سلاح انبیا ء و اوصیاء را دارد (سلاح همان علم مى باشد)….

وفی احد مناجاه الإمام الصادق (ع) قال: «یا من خصنا بالکرامه ووعدنا الشفاعه وحملنا الرساله وجعلنا ورثه الانبیاء وختم بنا الامم السالفه وخصنا بالوصیه» مستدرک الوسائل: ج۱ص۲۳۱، ثواب الأعمال: ص۹۵
و در مناجاتی از ابی عبدالله (ع) که می‌فرماید: ای آنکه کرامت را مختص ما گرداند و به ما وعده شفاعت دادی و رسالت را بر دوش ما نهادی وما را وارث انبیاء گرداندی و امت‌ها را با ما ختم کردی و نیز وصیت را در مختص ما نهادی.

محور کلام ما وصیت است آن هم از آدم تا خاتم (ص) می‌باشد و با کلام خداوند شروع می‌کنیم که می‌فرماید.

کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ (البقره ۱۸۰)
به شما دستور داده شده که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد،، برای پدر و مادر و خویشاوندان به چیزی شایسته عدل وصیت کند این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است

و گفتار تعالی: یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ شَهَادَهُ بَیْنِکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّهِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَیْرِکُمْ….(المائده ۶۰)
ای اهل ایمان؛ چون یکی از شما را مرگ رسد برای وصیت خود دو شاهد عادل از خودتان گواه گیرد یا غیر از خودتان.

و از امام صادق (ع) بعداز این که قول رسول خدا (ص) در مورد وصیت در هنگام مرگ را ذکر کرد فرمود(ع): تصدیقش در سوره مریم می‌باشد که خداوند می‌فرماید: لا یملکون الشفاعه إلا من اتخذ عند الرحمن عهداً (شفاعتی برای آن‌ها نیست جز کسانی که نزد رحمان عهدی داشته باشند) و این همان عهد است (بحارالانوار ۱۰۰ /۲۰۰).

و رسول خدا (ص) به علی (ع)فرمود: «شما آن را یاد بگیر و به اهل بیت و شیعیان خود بیاموز» و آنگاه گفت: «جبرئیل آن را به من یاد داد» (بحارالانوار۱۰۰ /۲۰۰)

و ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را به همان آیین وصیت نمودند: ای فرزندانم، خدا برای شما این آیین پاک را برگزید وهنگام جان سپردن فقط تسلیم رضای خدا باشید. شما کجا بودید هنگامی که یعقوب را مرگ در رسید؟ هنگامی که به فرزندان خود گفت: شما پس از مرگ من، چه کسی را می‌پرستید؟ گفتند خدای تو را، و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که معبود یگانه است، وما مطیع اوهستیم. (البقره۱۳۲- ۱۳۳).

و از پیامبر اسلام حضرت محمد (ص): «هرکس بمیرد در حالی که وصیت نکند مرگش مرگ جاهلیت است» و از حضرت محمد (ص): «وصیت حقی بر هرمسلمان است» و فرمود (ص): «هرکس بمیرد در حالی که وصیت نکرده عملش را با معصیت ختم نموده» (اثبات الهداه ج۱ ص ۱۴۳)

و از ابی صالح از ابی عبدالله(ع) فرمود: «در مورد وصیت از او پرسیدم، فرمودند حقی بر هر مسلمان است» (اثبات الهداه ج۱ ص۹۹) و از امام علی(ع): «وصیت نقص زکات را کامل می‌کند» (همان منبع)

و از رسول الله(ص): «هرکس بر وصیت حسنه ای مُرد، شهید به حساب می‌آید» (بحارالانوار۱۰۰-( ۲۰۰

و از او(ص): «اگرمردی هفتاد سال به کار بهشت عمل کرده آنگاه در وصیت خود کوتاهی کند پایان کار او با اهل آتش است و اگرمردی هفتاد سال به کار آتش عمل کرده آنگاه عدالت را در وصیت خود پیشه کند پایان کار او با اهل بهشت ختم می‌شود آن گاه فرمود: و من یتعد حدود الله (واگر کسی حدود خداوند را بگذرد) و فرمود وصیت همان حدود خداوند است» (بحارالانوار۱۰۰- ۲۰۰)

و غیر از آن روایت زیادی هستند که برضرورت نوشتن وصیت هنگام مرگ تأکید دارند.

و به این شکل کیفیت وصیت و آنچه در آن وصیت نوشته شود بنا نهاده شده است، شرع حنیف از امر خانواده کوچک غافل نمانده و بر بزرگ قوم یا پدر نوشتن وصیت را قبل از وفات واجب کرده بلکه ترک وصیت قبل از وفات انسان بر مرگ جاهلیت قرار داده وپایان اعمالش را معصیت می‌داند.

و این اشاره ای به اهمیت وصیت دارد و خاتمه زمان دین و دنیاست و آن هم سنتی از سنت هاى خداوند تعالی در خلقش می‌باشد و هیچ گاه برای سنت خداوند تحویلی پیدا نمی‌کنی و نیز برای سنت خداوند تبدیلی نیست.

وصیت به عنوان سنگ اساس جهت تشکیل خلافت و شناخت خلیفه بر زمین است و از زمان آدم (ع) و تا روز قیامت خواهد بود و حجتی بر مردم جهت استدلال انبیاء و اوصیاء باشد و انبیاء همت و تأکید زیادی بر آن داشتند و هیچ پیامبری به سوی خدا نشتافت مگر این که وصیت خود را هنگام وفاتش باقی گذاشت که در آن خلیفه یا پیامبری را که بعد از او می‌آید، مشخص کرده است.

و در ضمن اگر امور در وصیت رعایت شود مانع اختلافات و مشکلات شده و باعث می‌شود که افراد تحت تکفل به آسانی وظایف خود را در محافظت بر وحدت و صلاح بندگان و وطن خود بدانند.

و رعیت یا افراد تحت تکفل گاهی به منظور کل جهان وگاهی به منظورکشور وگاهی به عنوان قبیله وگاهی به عنوان خانواده ای کوچک و گاهی به منظور خود انسان می‌باشد.

پس امام یا رهبر جهان حتماً قبل از وفاتش نیاز است که خلیفه خود را معین و امتش را به مسیر صحیح ارشاد کند و مشکلات و عقوبات که در زمان حیاتش با آن برخورد کرد را مشخص، و راه خروج از آن وتجاوزاتش را تعیین کند.

و بر هر مؤمنی واجب است که بعد از وفاتش از افراد تحت تکفل خود غافل نماند و حتماً باید مصالح دنیا و آخرت آن‌ها را تعیین ومشخص کند و از چیزهایی که در دوران حیاتش بدست آورده اعم از عقاید واخلاق وتجارب را به آن‌ها واگذار کند.

تا رعیتش یا افراد تحت تکفلش مسیر او را کامل کنند و مجبور نشوند که از صفرشروع نموده و همه سنـت‌ها را از اول تجربه کنند در حالی که انسان دوبار زندگی نمی‌کند که با در بار اول تجربه کند و در بار دومى نتیجه نتیجه حاصل کند وحتماً باید از تجارب گذشتگان و اعتبار آن‌ها استفاده کند و خداوند متعال می‌فرماید:

وََ لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِّأُوْلِی الأَلْبَابِ…

وصیت بر هر مسلمانی واجب و حق بوده و ترک کننده‌ی آن مرگش، مرگ جاهلیت می‌‌باشد.

حال به خلافت روی زمین می‌آییم، اولاً مشخص می‌کنیم اولین خلیفه برزمین چگونه تعین شده، سپس کیفیت استمرار این خلافت از شخصی به شخص دیگر را مشخص می‌کنیم، اینکه به چه طریقی خلیفه تعیین می‌شود؟

هنگامی که خداوند متعال آدم خلیفه خود در زمین را قرار داد با کسی مشورت نکرد و برای استخلاف آن کسی را وکیل قرار نداد نه فرشتگان ونه غیر از آن‌ها بلکه آنرا به عنوان فریضه یا امری واجب بر فرشتگان قرار دادو آن‌ها را به سجود برای آدم(ع) امر نمود وفرمود:

وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (البقره/۳۰)
و آنگاه که پروردگار تو فرشتگان را فرمود: من در زمین خلیفه ای خواهم گماشت.گفتند:آیا کسی را در آن خواهی گماشت که در زمین فسادکند وخون‌ها ریزد.وحال آن که ما خود تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم؟فرمود من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

و ملائکه بر نحوه استفهام این تعیین اعتراض نمودندوگفتند: أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (البقره/۳۰)
آیا کسی را در آن خواهی گماشت که در زمین فساد کند و خون‌ها ریزد وحال آنکه ما خود تو را تسبیح وتقدیس می‌کنیم؟فرمود من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ* فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ* فَسَجَدَ الْمَلآئِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ* إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى أَن یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ (الحجر۲۸- ۳۱).
آن گاه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشری از گل خشکیده که از گل بد بوی گرفته شده، خلق خواهم کرد * پس چون کار آن را به پایان رساندم، در او از روح خویش بدمم همگی براى او سجده کنید * همه فرشتگان سجده کردند * مگر ابلیس که امتناع ورزید که از سجده کنان باشد.

خداوند متعال علت او از اختیار آدم(ع) برای خلافت برزمین را برای فرشتگان مشخص و حجت را بر آن‌ها اتمام نمود و آن فطرت وسیع و علم آدم است، و بعد از آن فرشتگان بر اعتراض خود نسبت به تعیین و اختیار خداوند متعال توبه کرده و استغفار نمودند و جهت کفاره اعتراض خود بر تنصیب خداوند متعال به طواف بیت الحرام (بیت المعمور و ضراح) مشغول شدند.

پس مسأله‌ی خلافت و امامت مسأله ای تعیین و قرار دادن از جانب خداوند متعال بوده و کسی نمی‌تواند بر آن شریک باشد و امکان اعتراض بر آن نیست حتی به نحوه استفهام از جانب فرشتگان مقربین.

اینک به این روایت توجه کنید:

«در حدیثى طولانی از سعد بن عبدالله قمی او از امام مهدی(ع) سؤال کرد درحالی که ایشان در قید حیات پدرش امام حسن(ع) بود گفت: مولای من علتی که مانع می‌شود قوم برای خود امام انتخاب کنند چیست؟ فرمودند (ع): مصلح یا مفسد را انتخاب می‌کنید؟ گفتم مصلح، فرمودند: آیا احتمال اینکه انتخاب آن‌ها مفسد باشد آن هم به خاطر اینکه آن‌ها نیت او را مبنی برفساد و یا صالح نمی‌دانند انتخاب کنند؟ گفتم:آری، فرمود: این همان علتی است که با برهان برای شما آوردم که عقلت به آن اعتماد می‌کند، در مورد پیامبرانی که خداوند آن‌ها را انتخاب کرده وکتاب را بر آن‌ها نازل و آن‌ها را با وحی و عصمت تأیید کرده است خبرم کن اگر آن‌ها سرکرده امت بوده خداوند اختیار را به بعضی از آن‌ها داد همانند موسی و عیسی (ع) آیا این احتمال وجود دارد با وجود فراوانی عقل وکمالات علمشان،آن‌ها کسی را اختیار کنند آنگاه انتخاب آن‌ها شخص منافق باشد و آن‌ها فکرکنند که او مؤمن است؟ گفتم: خیر. فرمودند حضرت موسی کلیم و هم صحبت خداوند با وجود زیادی عقل وکمال علم و نزول وحی بر او، هفتاد نفر از اعیان قوم و سران لشکر را برای میقات خداوند انتخاب کرد و آن هم از کسانی بودند که در ایمان و اخلاص آن‌ها شکی نداشت ولی انتخاب یا اختیار او بر منافقین واقع شد و خداوند متعال عزوجل فرمودند که موسی هفتاد نفر از قوم خود را برای میقات ما انتخاب کرد… تا ادامه گفتارش که گفتند ای موسی: به شما ایمان نمی‌آوریم تا اینکه خداوند را به چشم ببینیم آنگاه به خاطر ظلمشان صاعقه آن‌ها را برد پس هنگامی که اختیار کسی که خداوند او را برای نبوت انتخاب کرده بر مفسد بدون مصلح واقع شده و در حالی که خود آن‌ها را صالح نه مفسد می‌دانست اتفاق افتاد متوجه شدیم که اختیار به جز نزد کسی که آنچه در سینه ‌ها مخفی است آگاه است واسرار در مقابل او اشکار می‌شود می‌باشد…….» (اثبات الهداه ج۱ ص۱۱۵- ۱۱۶)

پس اختیار به دست خداوند است و بعد از آدم به وی امر کرد خلیفه‌ی بعد از خود را انتخاب کنند!

از ابی عبدالله(ع) فرمودند: «پس خداوند متعال به آدم (ع) وحی نمود که میراث نبوت و علم را گذاشته و آن را تحویل هابیل(ع) نماید پس از این که این کار را انجام داد قابیل از این امر با خبر شد و با ناراحتی به پدرش گفت: آیا من از برادرم بزرگتر و مستحق‌تر نیستم؟ پس گفت ای فرزندم امر به دست خداوند است و خداوند مرا امر به این کار کرد و اگر مرا باور نمی‌کنی جهت تقرب نذری کنید هر کدام از شما نذرش قبول شد او اولاتر به فضل است،و نذر در آن زمان نزول آتش و بردن آن می‌باشد. قابیل صاحب مزرعه ای بود که خوشه ای رسیده از گندم را به عنوان نذر جلو برد و هابیل صاحب گوسفندان بود پس گوسفند بزرگی را جلو برد آنگاه آتش قربان یا نذر هابیل را برد آنگاه ابلیس به سوی او آمد وگفت: ای قابیل اگر صاحب فرزندان شدی و نسل شما زیاد شد نسل او بر نسل تو به چیزی که پدرت مختص اوکرد و برای قبول قربان او توسط آتش و ترک قربان تو تفاخر خواهند کرد اگر تو او را بکشی پدرت غیر از تو برای اختصاصی آنچه به هابیل داده بود پیدا نمی‌کند پس وسوسه شد وهابیل را کشت…» (قصص الانبیاء:۵۵)

و اولین کسی که به تنصیب خداوند برزمین اعتراض کرد قابیل(لع) بود و گمان کرد که اختیار دست مردم یا آدم(ع) است نه به دست خداوند متعال سبحان وتعالی و هنگامی که آدم(ع) به او گفت اختیار از جانب خداوند ونه غیره بر اعتراض خود اصرار ورزید تا اینکه برادرش هابیل را کشت و اولین جرم بر زمین به سبب خلافت و امامت واقع شد و مجرم همان قابیل که به تنصیب الهی به سبب پیروی از هوا و نفس اماره به سوء اعتراض کرد پس خداوند متعال بعد از آن فرزند صالحی را به آدم (ع) داد و او هبه الله(ع) است همان کسی که وصیت بعد از آدم به او رسید.

از ابی عبدالله (ع) فرمودند: «هنگامی که نبوت آدم و غذا خوردن او به پایان رسید خداوند به او وحی نمود: ای آدم نبوت و غذا خوردن شما به پایان رسید پس هرچه از علم و ایمان ومیراث ونبوت و آثار علم و اسم اعظم داری در عقبه از نسل خود پیش هبه الله قرار بده که من زمین را به غیر از عالمی عارف که دین و معرفت اطاعت از من با او شناخته شود وباعث نجات کسی که در مدت زمان پایان عمر پیامبری تا ظهور پیامبری دیگر متولد شود گردد» (المحاسن ۱/۲۳۵).

پس وصیت از خداوند متعال است و وصی پیامبر یا امام توسط خداوند متعال تعیین می‌شود و پیامبر یا امام دخالتی در آن را ندارد مگر در طریقه تبلیغ آن به مردم.

و از امام علی ابن الحسین (ع) فرمودند: «هر امامی از ما نخواهد بود مگر معصوم باشد و عصمت در ظاهر خلقت نیست که با آن شناخته شود و آن نخواهد بود مگر به او وصیت شده – پس به او گفتند ای فرزند رسول خدا معنی معصوم چیست؟ فرمودند: اوست معتصم به حبل یا ریسمان خداوند و ریسمان خداوند همان قران است که جدا نمیشوند تا روز قیامت و امام به سوی قران هدایت می‌کند و قران به سوی امام هدایت می‌کند و آن گفتار خداوند تعالی:{إنَّ هَـذَاالْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ} » معانی الاخبارص۱۳۲٫

واین عقیده شیعه امامی خصوصاً از رسول محمد(ص) تا روز قیامت است کسی به خلاف آن عمل می‌کند مگر از ولایت خدا خارج شده و وارد ولایت شیطان شده باشد خداوند به ما پناه بدهد از او حال قول وصحبت بعضی از علماء و شیعه در این خصوص را گوش بدهید شیخ صدوق (رحمه الله) در وصف ائمه (ع) می‌گوید: «..هرکسی از آن‌ها جدا شود و یا به آن‌ها پشت کند به آن‌ها ضرر نخواهد رساند چون آن‌ها از طریق خداوند با زبان پیامبر خداوند(ع) بر آن‌ها تأکید و انتخاب شده است» (کمال الدین وتمام النعمه ص ۲۴۷)

و باز هم گفت: « امام نمی‌تواند مگر این که معصوم باشد و دیدیم اگر عصمت بر امامی واجب نشده مگر این که پیامبر(ص) بر او تأکید کند زیرا عصمت در ظاهر خلقت نیست که خلق آنرا بشناسد پس این که واجب است که علام غیوب تبارک و تعالی بر زبان پیامبرش (ص) بر آن تأکید کند به خاطر این که امام نخواهد بود مگر اینکه بر او تأکید شده باشد ومتن به آنچه حجج نشان داده صحبت گذاشت و ما آنرا از اخبار صحیح روایت کردیم» (معانی الاخبارص۱۳۶)

از ابی عبدالله(ع) گفت: «آیا دیدید کسی از ما به هرکه خودش خواست وصیت کند؟ نه به خدا در صورتی که عهدی از خداوند و رسولش(ص) بر مردى تا مرد دیگر است تا اینکه امر با صاحبش به پایان خواهد رسید» (الکافی۱/۳۷۰)

و در حدیث طولانی از ابی عبدالله(ع) فرمود: « امامت عهدی از خداوند عزوجل معهود برای مردانی با اسمشان باشد ونه خود امام است که امامت را به نفر بعد از خود بدهد، خداوند تبارک تعالی به حضرت داود(ع) وحی کرد که برای خود وصی از خانواده اش اتخاذ کند پس در علم من سبقت گرفته شد اینکه پیامبری را مبعوث نمی‌کنم مگر اینکه برای او وصی از خانواده اش باشد و داود صاحب فرزندان عدیدی بود که در آن‌ها غلامی که مادرش نزد داود منزلت خاص داشت که داود بر او وارد شد هنگامی که وحی به او آمد و به او گفت خداوند عزوجل به من وحی کرد و به من امر نمود که برای خود وصی از خانواده ام انتخاب کنم پس همسرش به او گفت فرزندم خواهد بود فرمود:من همین را می‌خواهم و در حالی که قبلاً در علم خداوند حتماً باید سلیمان باشد پس خداوند تبارک وتعالی به داود وحی نمود قبل از اینکه وحی به شما بیاید عجله مکن» (الکافی۱/۳۰۷)

و از ابی عبدالله(ع) فرمود: «عالمی از ما اهل بیت نمی‌میرد مگر اینکه خداوند عزوجل به او آموخت که به چه کسی وصیت کند» (الکافی۱/۳۰۷)

در آن چه گذشت متوجه شدیم وصیت اساس اختلاف می‌باشد و با آن صاحب حق و خلیفه خدا شناخته می‌شود. وکسی نمی‌تواند ادعای خلافت را داشته باشد الا با وصیت و بعد از آدم این وصیت از وصی به وصی دیگر ادمه یافت تا به نوح رسید.

از ابی جعفر(ع) فرمودند: رسول خدا(ص) فرمود: «اولین وصی برزمین هبه الله فرزند آدم بود و هیچ پیامبری کار خود را تمام نکرد مگر این که برای او وصی باشد وهمه پیامبران ۱۲۰ هزار پیامبر که از آن‌ها پنج نفر از اولی العزم: نوح و ابراهیم و موسی وعیسی ومحمد علیهم الصلاه و السلام و این که علی ابن ابی طالب (ع) همانند هبه الله برای محمد و وارث علم اوصیاء وعلم کسانی که قبل از او بودند، می‌باشد ومحمد وارث همه انبیاء ومرسلین قبل خود بوده…» (اثبات الهداه ۱/۸۳)

و از ابی عبدالله(ع) فرمودند: «قابیل نزد هبه الله(ع) آمد وگفت پدرم علمی را که داشت به شما داد، در حالی که من از تو بزرگترم و مستحق‌تر از تو بودم ولی چون فرزندش را کشتم از من خشمگین شده و تو را در دادن علم بر من مقدم‌تر دانست و به خدا قسم اگر روزی شنیدم که از خود بگویی یا اینکه بر من تکبر و تفاخر کنی همانطور که برادرت را کشتم تو را نیز خواهم کشت به همین خاطر هبه الله علم خود را تا پایان دولت قابیل مخفی کرد و از همان جا تقیه در قوم ما آغاز شد زیرا در این آدم برای ما اسوه یا نمونه است پس فرمودند هبه الله بطور سری با فرزندش در میثاق در مورد آن صحبت کرد پس به خدا سنت وصیت از هبه الله در فرزندانش عالمی بعد از عالم وارث آن باشد پس هر ساله روزی وصیت را باز نموده و در مورد بشارت پدرانش در مورد نوح (ع) صحبت می‌کنند فرمودند:قابیل وقتی آتشی که قربان هابیل گرفت را دید به گمان خود هابیل آتش را پرستش می‌کرد و نمی‌دانست از جانب خداوند بود پس قابیل گفت:آتشی که هابیل آنرا عبادت کرد را خواهم پرستید و بران قربان جلو خواهم برد پس آتشکده ‌ها را بنا نهاد » (بحارالانوار۱۱/۲۴۱)

از ابی عبدالله(ع) فرمودند: «نوح (ع) پانصد سال بعد از طوفان زندگی کرد سپس جبرائیل به سوی او آمد وگفت:ای نوح نبوت شما تمام شد روز‌های شما کامل شد پس اسم اکبر ومیراث علم و آثار علم نبوت را که داری به فرزندت سام بده که من زمین را بدون عالمی که اطاعت و پیروی هدایت من را با او بشناسند ترک نمی‌کنم و در زمان پایان پیامبری و بعثت پیامبری دیگر نجات در او باشد و مردم را بدون حجت بر خودم ترک نمی‌کنم که داعی به سوی من وهادی به راهم و عارف به امر من باشد و من به اتمام رساندم که برای هر قومی هدایتگری قرار دهم که با آن سعداء هدایت و بر اشقیاء حجت باشد تا اینکه فرمودند نوح آن‌ها را به هود بشارت داد و به آن‌ها امر یا دستور داد به پیروی از او و همچنین امر کرد که در هر سال وصیت را باز کرده و در آن نگاه کنند تا آن روز برای آن‌ها عید باشد» (اثبات الهداه ۱/۹۸)

هر عاقلی باید توجه داشته باشد که نوح (ع) روز نوشتن وصیت را عید می‌داند همانند روز غدیر نزد شیعیان.

و از ابی عبدالله(ع) فرمودند: «موسی(ع) به یوشع بن نون وصیت کرد و یوشع به فرزندان هارون وصیت نمود…تا اینکه فرمودند:موسی و یوشع به مسیح (ع) بشارت دادند و بعد از اینکه خداوند مسیح را مبعوث کرد مسیح گفت که بعد از من پیامبری به نام احمد از فرزندان اسماعیل به تصدیق من و تصدیق شما می‌آید و عذر من و عذر شما و بعد از او در بین حواریون در مستحفظین نامید بخاطر اینکه به حفاظت از اسم اعظم پرداختند و آن همان کتابی است که با آن همه چیز و یا توسط آن به پیامبران آموخته می‌شود..تا اینکه فرمودند: وصیت از عالمی به عالم دیگر نازل شد تا اینکه به محمد(ص) داده شد وهنگامی که خداوند محمد(ص) را مبعوث کرد از مستحفظین به او ایمان آورده و بنی اسرائیل او را تکذیب کردند» (اثبات الهداه ۱/۱۵۱ . الکافی ۱/۳۲۵)

خداوندتعالی فرمود: الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنْجِیل (الاعراف آیه ۱۷۵)
آنان که از این رسول پیروی کنند پیامبر امی که او را در تورات و انجیل که در دست آنهاست….می‌یابند.

و فرمود تعالی: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِیماً (الفتح ۲۹)
محمد رسول خداست وکسانی که با او هستند بر کافران بسیار سخت هستند و با یکدیگر مهربانند آنان را می‌بینی که رکوع می‌کنند و به سجده می‌آیند و جویای فضل و خشنودی خدا هستند بر رخسارشان از اثر سجده نشان ‌ها پدیدار است این است وصف حال آن‌ها در تورات و توصیف آن‌ها در انجیل مثل دانه ای هستند که سر از خاک بر آرد و آن جوانه قوت یابد تا آن که بر ساق خود محکم بایستد و دهقانان را به شگفتی آورد تا آن جا که کافران را به خشم وا دارد خداوند از میان آن‌ها کسانی را که ایمان آورده اند وکار‌های شایسته کرده اند به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است (الفتح ۲۹)

فرمود تعالی: وَ إِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاهِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَاسِحْرٌ مُّبِینٌ (الصف ۶)
هنگامی که عیسی پسرمریم گفت: ای بنی اسرائیل همانا من رسول خدا به سوی شما هستم و کتاب تورات را که مقابل من است تصدیق می‌کنم و نیز مژده دهنده رسول بزرگواری هستم که بعد از من بیاید و نامش احمد است. چون آیات و معجزات آورد گفتند: این سحری آشکار است (الصف ۶)

همه‌ی انبیاء و رسل (ع) به نبوت پیامبر محمد(ص) و امامت اوصیاء بعد از او بشارت دادند بلکه پیامبری را مبعوث نمی‌کند مگر اینکه از او به پیامبری محمد(ص) و امامت اوصیاء بعد از او تا روز قیامت اقراربگیرد و انبیاء را به فضل محمد وآل محمد(ص) از شدائد و محنت‌ها نجات داد و در حدیثی از امام علی(ع): «همه فرشتگان و روح و رسل همانطوری که به محمد(ص) اقرار کردند به من نیز اقرار کردند…» (الکافی۱/۲۲۰)

فضل محمد و آل محمد(ص) در وسع مجلدات نیست پس بعضی از روایات و اخباری که در وصیت انبیاء به رسول محمد(ص) وآل بیتش (ع) را مشخص می‌کند انتخاب کردیم تا عبرت و سرمشقی برای پیروا آن‌ها علیهم السلام باشند.

و از آن‌ها (ع) در مناجات طولانی خداوند تعالی به عیسی(ع): «…سپس ای ابن مریم دختر بتول شما را به سید المرسلین و حبیبم و احمد صاحب شتر قرمز و صورت ماه… وصیت می‌کنم…تا اینکه فرمودند بنی‌اسرائیل را در مورد او خبر کن و آن‌ها را به تصدیق او امر کن و این که به او ایمان آورند و از او پیروی کنند و او را یاری کنند… تا این که فرمودند ای عیسی دینش حنفی و قبلتش یمانی و او از حزب من است و من با او هستم پیروزی با اوست سپس پیروزی با اوست» (الکافی (۸/۱۳۸)

و روایت شده که آدم(ع) فرمود: «سید بشر در روز قیامت پیامبری از پیامبران از نسل من که به او احمد گفته می‌شود است» (الذریه الطاهره النبویه ص ۳۸)

و از ابی عبدالله(ع) فرمودند: «این آیه در مورد یهود ومسیح نازل شده که خداوند تبارک تعالی می‌فرماید: الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَایَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ (کتاب را بر کسانی نازل کردیم که آن را می‌شناسند -یعنی رسول خدا(ص)- همان طور که فرزندان خود را می‌شناسند) زیرا خداوند عزوجل در تورات وانجیل و زبور صفات محمد(ص) و صفات اصحابش ومبعثش ومهاجرتش را نازل کرد و گفتار تعالی: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ (محمدرسول خداست و کسانی که با او هستند بر کافران بسیارسخت هستند وبا یکدیگر مهربانند آنان را می‌ببینی که رکوع می‌کنند و به سجده می‌آیند و جویای فضل و خشنودی خدا هستند بر رخسارشان از اثر سجده نشان‌ها پدیدار است این است وصف حال آن‌ها در تورات و توصیف آن‌ها در انجیل) و این صفات رسول خدا(ص) در تورات وانجیل وصفات اصحابش است و هنگامی که خداوند عزوجل او را مبعوث کرد اهل کتاب همان طور که خداوند تعالی فرمود او را می‌شناختند همان طور که جل جلاله فرمودند: فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ (هنگامی که نزد آن‌ها آمد آن را نشناختند و به او کفر ورزیدند) و یهود قبل از آمدن پیامبر(ص) به عرب‌هاى آن زمان می‌گفتند: ای قوم عرب پیامبر از مکه خارج خواهد شد و مهاجرتش به مدینه و او آخر انبیاء است و افضل آن‌ها در چشمش قرمزی وبین کتف‌هایش خاتم نبوت، ساده پوش و همیشه شکسته نفس، خری که لنگ است سوار می‌شود و او همیشه خندان، شمشیرش را برگردنش می‌نهد و از کسی هراس ندارد، حاصل می‌شود با شما روبرو می‌شود ای معشرعرب عاد را خواهد کشت پس وقتی خداوند پیامبرش را با این صفات فرستاد با او حسادت ورزیدند و به او کفر کردند (فَلَمَّاجَاءهُم مَّاعَرَفُواْکَفَرُواْبِه ِ) و وقتی نزد آن‌ها آمد او را نشناختند و به او کافر شدند. اثبات الهداه ۱/۱۹۹)

و از ابن عباس: «مردی از یهود از پیامبر(ص) از ائمه سوال کرد پس به او جواب داد و مسلمان شد وگفت: این را در کتاب قبلی پیدا کرده بودم که موسی بن عمران (ع) به ما عهد کرد در آخرزمان پیامبری که به او احمد خاتم انبیاء می‌گویند خواهد آمد بعد از او ائمه ابرار از نسلش به عدد اسباط خواهند آمد.» (اثبات الهداه ۱/ ۱۸۲)

و در تفسیر قولش تعالی: وَ إِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَبَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَآجُّوکُم بِهِ عِندَرَبِّکُمْ (و اگر منافقان آنهایی را که ایمان آوردند ببینند می‌گویند ایمان آوردیم و اگر در تنهایی خویش باشند به همدیگر می‌گویند آیا چیزی را که خداوند به شما یاد داده است با آن‌ها میگوید وبا آن بر شما نزد خدا بر شما محاججه می‌کنند.) از ابی جعفر الباقر(ع) فرمودند: «قومی از یهود معاند و هم وطن بودند هرگاه مسلمین را دیدند با آن‌ها در مورد آنچه در تورات از صفات احمد(ص) ذکر شده صحبت می‌کردند پس بزرگانشان آن‌ها را از این کار نهی کردند وگفتند: به آنچه در تورات در مورد محمد (ص) نوشته شده را به آن‌ها نگویند که با آن برشما محتج می‌شوند پس این آیه نازل شد» (اثبات الهداه ۱/۱۸۴)

و در تفسیر قول تعالی: وَکَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُواْ (قبل از آنکه بیاید برای نصرتش بر کفار آمدنش را می‌گفتند) از ابی عباس گفت: «یهود این موضوع را بیان می‌کردند که بر اوس و خزرج با رسول خدا (ص) پیروز می‌شوند قبل از بعثت او و پس از این که خداوند او را از عرب مبعوث کرد و نه از بنی اسرائیل به او کفر ورزیدند و آن چه را می‌گفتند را کتمان نمودند پس معاذ بن جبل و بشر بن البراء بن معرور به آن‌ها گفتند ای معشر یهود تقوا پیشه کنید به خدا که شما بر ما از محمد صحبت می‌کردید و ما اهل شرک بودیم و او را توصیف می‌کردید و از او یاد می‌بردید که او مبعوث شده است.پس معاذ بن مشکم گفت: به چیزی که می‌شناختیم نیامده و نه به چیزی که یاد می‌کردیم بر شما آمده پس خداوند تعالی این آیه را نازل کرد» (اثبات الهداه۱/۱۸۵).

و از امام رضا(ع) در محاجه اش با جاثلیق نصارا و رأس جالوت و چون این محاجه طولانی است خلاصه ای از آن را نقل مى کنیم: «…جاثلیق گفت: او را توصیف کن فرمودند: توصیف نمی‌کنم مگر به آنچه که خداوند او را وصف کرده، او صاحب شتر و عصا وعبا {همان پیامبر امی که در کتاب‌های خودتان در تورات و انجیل نوشته شده که به معروف امر می‌کند و از منکر نهی می‌کند و طیبات را بر آن‌ها حلال وخبائث را بر آن‌ها حرام می‌کند و اسارت و زنجیرهایی که به گردنشان بسته شده را از بین می‌برد} به راه بهتر هدایت می‌کند و منهاج یا روش عدالت وصراط قائم تر… شما را ای جاثلیق به حق عیسی روح الله و کلماتش قسم می‌دهم آیا این صفات در انجیل برای این پیامبر را پیدا نکردید؟ پس جاثلیق سکوت فراوان اختیار کرد، چون او می‌دانست که اگر انکار کند انجیل را تکذیب کرده پس گفت:بله این صفات در انجیل است و عیسی (ع) در انجیل این پیامبر(ص) را ذکر نموده و من آنچه در انجیل به این صفات محمد(ص) اقرار کرده و صحت گذاشته است را قبول دارم پس امام فرمود در این سفر مرا مجبور به ذکر او و ذکر وصیش و ذکر دخترش فاطمه (س) و ذکر حسن وحسین(ع) را که در کتاب یافته بودم را یاد کنم. پس وقتی جاثلیق و رأس جالوت شنیدند و متوجه شدند که امام رضا(ع) به تورات و انجیل داناست گفتند:به خدا این بحثی است که ما نمی‌توانیم آنرا انکار و ردکنیم مگر اینکه با تکذیب انجیل و تورات و زبور و داود و موسی و عیسی(ع) که به او بشارت داده بودند، ولی!!! برای ما ثابت نشده که این همان محمد است وصحیح نیست که ما برای شما نبوت او اقرار کنیم و او محمد(ص) شماست. امام رضا(ع) فرمودند با شک احتجاج کردید.آیا قبل یا بعد از آدم و تا این روز خداوند پیامبری به اسم محمد(ص) مبعوث کرده بود وموردی در او پیدا می‌کنید که در کتب که به همه انبیاء غیر از محمد نازل کرده است؟ پس در جواب دادن به او ماندند» (اثبات الهداه ۱/۱۹۴- ۱۹۵)

از صحبت امام رضا (ع) مشخص می‌شود که خداوند تعالی از قبل به پیامبری محمد(ص) بشارت داده بود و این بشارت به این صفات نیامدند مگر در زمان پیامبری حضرت محمد(ص) پس امکان شک و اعتراض بر او باقی می‌ماند واین مسئله در بحث آتی هنگام مناقشه مسئله اول مؤمنین از خانواده امام مهدی(ع) مفید خواهد بود.

به این مقدار کفایت می‌کنیم و گرنه صد‌ها از خواب ‌های صالح و بشارات در مورد ذکر محمد(ص) در کتاب ‌های قدیمی وجود دارد و گنجاندن آن در این بحث کوتاه امکان پذیرنیست و این مقدارصحبت حول وصیت و اهمیت آن و با توجه به اینکه از مهمترین دلایل برای صاحب حق است و با آن حق از باطل شناخته می‌شود کفایت می‌کند.

وعن الحارث بن المغیره النضری، قال: قلنا لأبی عبد الله (ع): بما یعرف صاحب هذا الأمر؟ قال: ( بالسکینه والوقار والعلم والوصیه ) ([۱]).
نقل از حارث ابن مغیره نضری،گفت از ابی عبدالله سؤال کردیم صاحب الامر را چگونه بشناسیم؟فرمود (با آرامش و وقار وعلم و وصیت می‌آید).

عن أبی عبد الله (ع) فی خبر طویل قال: (… یعرف صاحب هذا الأمر بثلاث لا تکون فی غیره: هو أولى الناس بالذی هو قبله، وهو وصیّه وعنده سلاح رسول الله و وصیته… ) الکافی: ج۱ ص۴۲۸
از ابی عبدالله در خبری طولانی آمده است که می‌فرماید:صاحب الامر را به سه خصلت میتوان شناخت که در غیر او نیست ۱-او اولاتر ین مردم به شخص قبل از خود می‌باشد ۲-او جانشین وخلیفه وی می‌باشد ۳- با سلاح ووصیت می‌آید.

از این جا مشخص می‌شود کسی ادعای چنین امری (خلیفه خدا) نمی‌کند الا این سه امر در او جمع شده باشد.۱-وصیت ۲- علم ۳-سکینه و وقار

و اگر این سه مورد در شخصی جمع گردد تصدیق وی بر ما واجب است وگرنه با تکذیب وی رسول خدا و اوصیاءاش (ع) را تکذیب کرده ایم ؛ زیرا آن‌ها موازین وصفات شناخت صاحب الامر که همان وصی می‌باشد را روشن کرده اند.

کلام ما در مورد وصیت است که آن میزان شناخت معرفت وصی می‌باشد.

وخداوند با این قانون حجت خود را مشخص ومعرفی می‌کند،و حتما از قانونی که با آن حجت خویش را تمییز میدهد محافظت می‌کند و بر کسی که به دروغ و باطل ادعای آن را بکند عقوبتی را گذاشته است.

فقد روى الولید بن صبیح قال: سمعت أبا عبد الله یقول: إن هذا الأمر لا یدعیه غیر صاحبه إلاّ تبر الله عمره. (الکافی: ۱ / ۳۷۳،معجم أحادیث الإمام المهدی (ع): ۳ / ۴۲۸،الإمامه والتبصره: ۱۳۶).
نقل از ولید بن صبیح:شنیدم که ابا عبدالله می‌فرماید:این امر(وصی بودن ) را جز صاحبش کسی ادعا نمی‌کند واگر کسی به دروغ ادعای آن را بکند خداوند او را هلاک می‌کند. الکافی: ۱ / ۳۷۳،معجم أحادیث الإمام المهدی (ع): ۳ / ۴۲۸،الإمامه والتبصره: ۱۳۶).

والحمدلله وحده،وحده،وحده