چرا احمد الحسن ع علمای گمراه را سرزنش می‌کند؟

چرا احمد الحسن ع علمای گمراه را سرزنش می‌کند؟

چرا سید احمد الحسن علیه السلام علمای گمراه را سرزنش می‌کند؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم
و الحمد الله ربّ العلمین
و صل الله علی‌ محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیما

ابتدا باید توجه کنیم که سید احمد الحسن علیه السلام مردم را به امام مهدی -مکن الله له فی‌ ارض- دعوت می‌کند و مخاطب این دعوت مبارک گروه خاصی‌ نمی‌باشد، بلکه مخاطب آن تمام انسان‌ها با دین‌های مختلف و عالمان دینیشان هستند.

اما چرا علما؟
به طور کلی‌ انسان‌ها به دانشمندان و بزرگان خود نگاه می‌کنند و آنها را الگوی رفتاری و گفتاری و حتی فکری خود می‌دانند، پس اگر آن علما دچار خطا شوند، می‌توانند طرفداران خود را به گمراهی بکشانند و این موضوع به هیچ وجه قابل انکار نیست، بنا بر این وقتی مشاهده شود که بعضی از علما با یکدیگر اختلاف نظر دارند و یا ظلم‌هایی در جوامع مشاهده شود که ناشی از نظریات اشتباه علمی‌ و دینی است، این موضوع در این قرن بهتر قابل درک می‌شود.
پس علما به خاطر جایگاهشان و علمی‌ که کسب می‌کنند می‌توانند بسیار خطرناک نیز باشند.
احکام ظنی و اختلاف در حکم

سید احمد الحسن این چنین تبیین می‌کند :
«آنان گمان می‌کنند و بر اساس گمان اجتهاد می‌ورزند و به این مطلب اقرار دارند، و هیچ یک از آنها یافت نمی‌شود که بگوید، آنچه فتوا داده است، قطعی است. و در نتیجه، این دلیل (رجوع جاهل به عالم) بر آنها منطبق نمی‌شود، زیرا علمایی نیستند که بر اساس یقین حکمی رابدهند، تا مراجعه‌ی جاهل به آنها واجب شود.»

وَ مَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنّاً إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (يونس ۳۶)
(و بيشترشان پيروى نمى‌كنند مگر گمانى را، گمان در باره حق هيچ بى‌نيازى نيارد، همانا خدا به آن چه مى‌كنند دانا است.) پس در می‌یابیم که تقلید از کسانی‌ جایز می‌باشد که در دانش آنها نقصی راه نداشته باشد، پس آنها همان فرستادگان خدای سبحان هستند.

در باب اختلاف حکم نیز از امیرالمؤمنین -سلام الله علیه- این چنین می‌شنویم که:
تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَأْيِهِ ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِخِلَافِ قَوْلِهِ ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ فَيُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِيعاً وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ أَفَأَمَرَهُمُ اللَّهُ [تَعَالَى] سُبْحَانَهُ بِالاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا وَ عَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ ص عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ وَ فِيهِ تِبْيَانٌ لِكُلِّ شَيْءٍ وَ ذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِه (نهج البلاغه صبحی صالح خطبه‌ی ۱۸)

(چون قضيهاى در حكمى از احكام نزد يكى از علما برده شود، به رأى خود در آن حكم مىكند. سپس چون همين قضيه را عيناً نزد عالم ديگر ببرى، بر خلاف حكم عالم اول درباره‌ی آن حكم مىدهد. سپس اين قاضيان همگى نزد حاكمى كه آنان را به قضاوت برگماشته جمع مىشوند، و او آرای همه‌ی آنان را تأیید مىكند، (اين گونه به اختلاف حكم مىكنند)، با اين كه خداى همه يكى، و پيامبر همه يكى و كتاب همه يكى است! آيا خدا فرمان به اختلاف داده است و آنان از اين فرمان اطاعت كردهاند؟ يا آنان را از اختلاف نهى كرده و ايشان به نافرمانى برخاستهاند؟ يا اين كه خداى متعال دين ناقصى فرو فرستاده و از آنان براى کامل كردن آن مدد خواسته است؟ يا آن كه اينان شركاى خدا هستند كه بايد از جانب او هر چه مىخواهند بگويند و او راضى باشد؟ يا اين كه خدا دينى تمام فرو فرستاد، ولى پيامبر (ص) در رساندن آن كوتاهى ورزيده است؟ با اين كه خدا در قرآن گفته است: «درباره‌ی هيچ چيز در كتاب كوتاهى نكرديم»(۱)، و در آن بيان هر چيز هست(۲)، و يادآور شده است كه پارهاى از قرآن تصديقكننده و گواه بر پارهاى ديگر از آن است، و در آن اختلافى نيست، از اين رو خود گفته است: «اگر از جانب غير خدا مىبود، در آن اختلاف فراوان مىيافتند.»(۳))
(1) انعام ۳۸
(2) نقل به مضمون از آیه‌ی نحل ۸۹
(3) نساء ۸۱

نقص دانش و ادعای دانش

حال در کلام سید احمد الحسن علیه السلام می‌بینیم که علمای گمراه کسانی‌ معرفی‌ می‌شوند که به جای توحید، انسان‌ها را به خود دعوت می‌کنند،به طوری که حتی دلیل قطعی دینی و عقلی برای طرفداران خود نیاوردند،که بتوانند نقص دانش خود را توجیه کنند، در حالی‌ که دستوراتشان بر اساس استنباط شخصی‌ بوده است.
به عنوان مثال می‌توان فتوای قتل انسان‌ها به دستور علمای گمراه وهابی و سلفی یا فتوای کشتار مسلمانان به دستور علمای گمراه یهودی یا فتوای کشتار مسلمانان به دستور علمای به ظاهر صلح طلبِ بودایی و هزاران مثل دیگر را ذکر کرد.

پس آنان شامل این حدیث می‌شوند که امام صادق (ع) فرمود:

«إياكم والتقليد، فإنه من قلد في دينه هلك. إن الله تعالى يقول: اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أرباباً من دون الله,. فلا والله ما صلوا لهم ولا صاموا، ولكنهم أحلوا لهم حراما، وحرموا عليهم – حلالا، فقلدوهم في ذلك، فعبدوهم وهم لا يشعرون»

(از تقلید بپرهیزید، زیرا تقلید در دین، مایه‌ی هلاکت است. خدای تبارک و تعالی می فرماید: [عالمان و راهبان خویش را پروردگار خویش گرفتند، نه خدا را]. به خدا سوگند که مردم برای آنان نماز نخواندند و روزه نگرفتند و لیکن آن عالمان حرام خدا را برای آنان حلال و حلال خدا را حرام کردند. مردم نیز پیروی کردند، بنا بر این، آنان ندانسته و نفهمیده عبادت ایشان کردند.)
تصحيح اعتقادات الإمامية – الشيخ المفيد – ص ۷۲ – ۷۳.

حسين بن مختار گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : قربانت ((وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ … ﴿60 الزمر) و روز قيامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستهاند…)) تفسيرش چيست؟
فرمود: درباره كسى است كه خود را امام داند و امام نباشد، عرض كردم : اگر چه از فرزندان فاطمه و على باشد؟ فرمود: اگر چه از فرزندان فاطمه و على باشد. اصول كافى جلد 2 صفحه 200 روايت 3

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّـهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ (آل عمران٧)
(او است كسى كه اين كتاب [قرآن‌] را بر تو فرو فرستاد. پاره‌اى از آن، آيات محكم [صريح و روشن‌] است. آنها اساس كتابند؛ و [پاره‌اى‌] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‌پذيرند]. اما كسانى كه در دل‌هايشان انحراف است براى فتنه‌جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پيروى مى‌كنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و ريشه‌داران در دانش كسى نمى‌داند. [آنان كه‌] مى‌گويند: «ما به آن ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه‌] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‌شود.)

اکنون درمی‌یابیم که تقلید از افراد گمراه نه تنها دارای ایراد بزرگ عقلی می‌باشد بلکه به منزله‌ی شرک نیز هست و متأسفانه به این آیه ختم میشود که می‌فرماید :
يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّـهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا (احزاب ٦٧)
(در آن روز صورت‌هاشان در آتش همی بگردد و [فریاد پشیمانی از دل برکشند و] گویند:‌ای کاش که ما [در دنیا] خدا و رسول را اطاعت می‌کردیم. و گویند: ‌ای خدا، ما اطاعت امر بزرگان و پیشوایان [فاسد] خود را کردیم که ما را به راه ضلالت کشیدند.)

ایراد ادعای دانش
علما را چه می‌شود؟ در حالی‌ که خود علمی در دست دارند که مخالف آن عمل می‌کنند تا جایی‌ که امروز شاهد اختلافات بسیاری در آداب و احکام نیز هستیم. متأسفانه هریک از آنان خود را از دیگران برتر و داناتر می‌داند. ادعای حق می‌کنند، در حالی‌ که کتاب همگی یکسان است!

چگونه است که یهودیان با یک کتاب و پیامبر، به ۷۱ فرقه رسیدند؟ یهودیانی که حتی در تشکیل حکومت اختلاف دارند و نه تنها دوهزار سال پیش بلکه امروز نیز در پذیرش پیامبری عیسی مسیح -سلام الله علیه- توقف کردند.

و چگونه است اختلاف ۷۲ فرقه‌ی مسیحیت که هر کدام راه خود را راه واقعی نجات می‌دانند؟ تا جایی‌ که حتی در غسل تعمید با هم اختلاف دارند و برخی‌ از آنان عیسی مسیح علیه السلام را فرزند خدا می‌دانند و به ۷۲ فرقه تقسیم شدند و نه تنها ۱۴۰۰ سال پیش بلکه امروز هم در قبول پیامبری محمد مصطفی -صلی الله علیه و اله وسلم- توقف کردند.

و چگونه است اختلاف اهل اسلام در ۷۳ فرقه و اعتقاد ۱۳ فرقه‌ی آنان به ولایت امیرالمؤمنین -سلام الله علیه-؟ حال آنکه این ۱۳ فرقه نیز با یکدیگر یکی‌ نیستند و در امامان دیگر توقف کردند…
و چگونه بود غربت امام حسن مجتبی -سلام الله علیه- که نپذیرفتن کلام او مردم را به محرومیت و گرفتاری بیشتر دنیوی و اخروی کشاند؟

و چگونه است بی‌وفایی و پشت کردن علما و بزرگان ‌شیعه به امام حسین -سلام الله علیه- و… و…
و حال شیعیانی که به امام موسی‌ کاظم -سلام الله علیه- می‌گفتند اگر امام معصوم هستی‌ خود را از زندان بیرون بیاور… مانند کسانی‌ که مصلوب -سلام الله علیه- را با چشمانی بسته شکنجه می‌دادند و می‌گفتند بگو چه‌کسی به تو سیلی‌ زد؟

امروز نیز علما اختلاف‌گران اصلی هستنند که مانند سنت گذشتگان، مقابل فرستاده‌ی خدا می‌‌ایستند. در حالی که دچار اختلاف بسیار شده‌اند و هر یک خود را برتر و عالم‌تر می‌پندارد.
تا جایی‌ که بعضی‌ معتقد شدند که مقصود از راویان حدیث در کلام اهل بیت علیهم السلام، همان مراجع تقلید هستند، در حالی‌ که اهل بیت علیهم السلام هیچ گاه انسان‌ها را به گمراهی هدایت نکردند.

از امام مهدی سلام الله علیه در کتاب بحار نقل است‌ که فرمود :

از خدا بترسید و تسلیم ما شوید ، کارها را به ما واگذارید ، بر ماست که شما را از سرچشمه برگردانیم ، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما بود…

بحار الانوار جلد ۵۳ صفحه ۱۷۹

امام مهدی علیه السلام در نامه‌ای به شیعیان چنین مرقوم فرمود:
أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم
در مورد حوادث آینده به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنها حجت ما بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم. کمال الدین ج۲ ص۴۸۴

اگر مراجع، حجت امام مهدی -سلام الله علیه- هستند چرا تنها یک پاسخ بر سوالات دشمنان خدا ندارند؟ بلکه در بسیاری از مسائل همجون سیاست و احکامی چون عبادات و اعیاد با یکدیگر در اختلافند و اهل ظن و شک هستند.

آیا واقعا امامان هدایتگر ، ما را به سمت کسانی‌ می‌فرستند که خود در اختلافند؟
اما راویان حدیث کسانی‌ بودند که از طرف امام مهدی انتخاب شده بودند و سؤالات مردم را به نزد ایشان می‌بردند و پاسخ ایشان را عرضه می‌کردند،و این توقیع در زمان راوی دوم صادر شده بود. در حالی‌ که امروز شاهده اختلاف در احکام و اصول حتی در مسائل سیاسی نیز می‌باشیم ، تا جایی‌ که انسان‌ها به فرقه‌ها تقسیم شدند و در این ظلمات به گمراهی رسیدند و این امر جز به تضعیف دین خدا کمک نکرد.