چرا وصیت رسول الله (ص) در زمان امام صادق (ع) منتشر شد؟

چرا وصیت رسول الله (ص) در زمان امام صادق (ع) منتشر شد؟

چرا در زمان پدران ایشان، امام محمد باقر، و علی سجاد، و حسن و حسین و امام علی علیهم السلام منتشر نشد؟

پاسخ

وصیت در آن هنگام یعنی قبل از امام صادق (ع) «مخفی شد»، چون اوضاع مناسب و به نفع آل محمد علیهم السلام نبود ولی در زمان امام صادق (ع) اوضاع خوبی از راه رسید و امام صادق با زمانه مناسبتر و مردم بهتری مواجه بود و وصیت را در آن هنگام منتشر کرد.

یعنی در مواقعی پیش می‌آید که، لازم می‌شود وصیت مخفی بماند. و همچین واکنشی چیز عجیب و غریبی نیست و مطابق با ثقلین است.

ابتدا إخفاء وصیت  از کتب شیعه

و عن أبي عبد الله عليه السلام قال : ( إن قابيل أتى هبة الله عليه السلام فقال : إن أبي قد أعطاك العلم الذي كان عنده  وأنا كنت أكبر منك وأحق به منك  ولكن قتلت ابنه فغضب عليَّ فآثرك بذلك العلم عليَّ  وإنك والله إن ذكرت شيئاً مما عندك من العلم الذي ورثك أبوك لتتكبر به عليَّ وتفتخر عليَّ لأقتلنك كما قتلت أخاك  واستخفى هبة الله بما عنده من العلم لينقضي دولة قابيل  ولذلك يسعنا في قومنا التقية  لأن لنا في ابن آدم أسوة  قال : فحدث هبة الله ولده بالميثاق سراً فجرت والله السنة بالوصية من هبة الله في ولده يتوارثونها عالم بعد عالم  فكانوا يفتحون الوصية كل سنة يوماً فيحدثون أن أباهم قد بشرهم بنوح عليه السلام  قال : وإن قابيل لما رأى النار التي قبلت قربان هابيل ظن قابيل إن هابيل كان يعبد تلك النار ولم يكن له علم بربه  فقال قابيل : لا أعبد النار التي عبدها هابيل  ولكن أعبد ناراً واقرب قرباناً لها  فبنى بيوت النيران ) بحار الأنوار ج 11  ص 241.

از ابو عبد الله (ع) فرمودند: قابیل نزد هبت الله (ع) آمد و گفت پدرم علمی که داشت را به شما داد در حالی که من از تو بزرگتر و مستقرتر از تو بودم ولی چون فرزندش را کشتم از من خشمگین شده و تو را در دادن علم بر من مقدم دانست و به خدا قسم اگر روزی شنیدم که از خود بگوی یا اینکه بر من تکبر کنی همانطور که برادرت را کشتم تو را نیز خواهم کشت، به همین خاطر هبت الله علم خود را تا پایان دولت قابیل مخفی کرد و از همانجا تقیه در قوم ما آغاز شد زیرا در ابن آدم برای ما اسوه و نمونه است پس فرمودند هبت الله بطور سرّی با فرزندش در میثاق در مورد آن صحبت کرد، پس خدا سنت وصیت را از هبت الله در فرزندانش عالمی بعد از عالم وارث آن باشد پس هر ساله روزی وصیت را باز نموده و در مورد بشارت پدرانش در مورد نوح (ع) صحبت می‌کند. پس فرمودند: قابیل وقتی آتشی که قربانی هابیل را گرفت دید به گمان خود هابیل آتش را پرستش می‌کرد و نمی‌دانست از جانب خداوند بود پس قابیل گفت: آتشی که هابیل آن را عبادت کرد را نخواهم پرستید و برای خود آتشی بر افروخت و بر آن قربانی جلو خواهم برد پس آتشکده‌ها را بنا نهاد.)

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ يُونُسَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِيٍّ عَنْ أَبِی أَيُّوبَ النَّحْوِيِّ قَالَ بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ فِی جَوْفِ اللَّيْلِ فَأَتَيْتُهُ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ شَمْعَةٌ وَ فِی يَدِهِ كِتَابٌ قَالَ فَلَمَّا سَلَّمْتُ عَلَيْهِ رَمَى بِالْكِتَابِ إِلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِی فَقَالَ لِی هَذَا كِتَابُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ يُخْبِرُنَا أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ قَدْ مَاتَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ثَلَاثاً وَ أَيْنَ مِثْلُ جَعْفَرٍ ثُمَّ قَالَ لِيَ اكْتُبْ قَالَ فَكَتَبْتُ صَدْرَ الْكِتَابِ ثُمَّ قَالَ اكْتُبْ إِنْ كَانَ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ فَقَدِّمْهُ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ قَالَ فَرَجَعَ إِلَيْهِ الْجَوَاب أَنَّهُ قَدْ أَوْصَى إِلَى خَمْسَةٍ وَاحِدُهُمْ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ مُوسَى وَ حَمِیدَة.) الکافى ج 2 ص86

ابو ایوب نحوى گوید: نیمه شبى ابوجعفر منصور دنبال من فرستاد، من نزدش رفتم، او روى کرسى نشسته بود و شمعى در برابر و نامه‌اى در دست داشت، چون سلامش گفتم، نامه را به طرف من انداخت و مى‌گریست، سپس گفت: این نامه از محمد بن سلیمان است که گزارش مى‌دهد، جعفر بن محمد وفات یافته است، – و سه مرتبه گفت -: انالله و اناالله راجعون، کجا مانند جعفر یافت شود؟. سپس به من گفت بنویس، من مقدمه نامه را نوشتم، آنگاه گفت: بنویس، اگر او به شخص معینى وصیت کرده است او را پیش آور و گردنش را بزن، جواب آمد که او به پنج نفر وصیت کرده است که یکى از آنها ابوجعفر منصور است و دیگران محمد بن سلیمان و عبدالله و موسى و حمیده .)

شرح :

محمد بن سلیمان از جانب منصور، والى مدینه بود و عبدالله پسر آن حضرت است و حمیده مادر حضرت ابوالحسن موسى علیه السلام است و اضافه کردن این چهار نفر را در وصیت خود از باب تقیه است. تا خطر را از فرزندش موسی (ع) رفع کند، بدان ترتیب حضرت صادق (ع) أمر وصایت را مخفی کردند.

و در این حدیث می‌یابیم که امام موسی کاظم (ع) در خفا به فرزندش امام رضا وصیت کرد. بدون هیچ سر وصدایی.

عن يزيد بن سليط الزيدي، قال: (لقينا أبا عبد الله (ع) في طريق مكة ونحن جماعة فقلت له: بابي أنت وأمي؛ أنتم الأئمة المطهّرون، والموت لا يعرى أحد منه فأحدث إليَّ شيئاً ألقيه من يخلفني. فقال لي: نعم هؤلاء وُلدي وهذا سيدهم – وأشار إلى ابنه موسى (ع) – وفيه العلم والحكم والفهم والسخاء والمعرفة بما يحتاج الناس إليه فيما اختلفوا فيه من أمر دينهم، وفيه حسن الخلق وحسن الجوار، وهو باب من أبواب الله تعالى (عز وجل). وفي أخرى: هي خير من هذا كلّه. فقال له أبي: وما هي بأبي أنت وأمي ؟ قال: يخرج الله منه (عز وجل) غوث هذه الأمة وغياثها وعلمها ونورها وفهمها وحكمها وخير مولود وخير ناشئ، يحقن الله الدماء، ويصلح به ذات البين، ويلم به الشعث، ويشعب به الصدع، ويكسو به العاري، ويشبع به الجائع، ويؤمن به الخائف، وينزل به القطر، ويأتمر العباد، خير كهل وخير ناشئ، يبشر به عشيرته أوان حلمه، قوله حكم، وصمته علم ، يبيّن للناس ما يختلفون فيه. قال: فقال أبي: بأبي أنت وأمي فيكون له ولد بعده ؟ فقال: نعم. ثم قطع الكلام. وقال يزيد: ثم لقيت أبا الحسن – يعني موسى بن جعفر (ع) – بعد فقلت له: بأبي أنت وأمي، إني أريد أن تخبرني بمثل ما أخبرني به أبوك، قال: فقال: كان أبي (ع) في زمن ليس هذا مثله. قال يزيد، فقلت: من يرضى منك بهذا فعليه لعنة الله، قال: فضحك، ثم قال: أخبرك يا أبا عمارة، إني خرجت من منزلي فأوصيت في الظاهر إلى بني فأشركتهم مع ابني علي وأفردته بوصيتي في الباطن، ولقد رأيت رسول الله (ص) في المنام وأمير المؤمنين (ع) معه، ومعه خاتم وسيف وعصا وكتاب وعمامة فقلت له: ما هذا ؟ فقال: أمّا العمامـة فسلطان [الله] تعالى (عز وجل)، وأمّا السيف فعزّة الله (عز وجل)، وأمّا الكتاب فنور الله (عز وجل)، وأمّا العصا فقوّة الله (عز وجل)، وأمّا الخاتم فجامع هذه الأمور. ثم قال: قال رسول الله (ص): والأمر يخرج إلى علي ابنك. قال، ثم قال: يا يزيد إنّها وديعة عندك فلا تخبر إلا عاقلا أو عبداً امتحن الله قلبه للإيمان أو صادقاً، ولا تكفر نعم الله تعالى، وإن سئلت عن الشهادة فادّها، فإنّ الله تعالى يقول: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾ -النساء۵۸ . وقال الله (عز وجل): ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ﴾ -البقرة۱۴۰ . فقلت: والله ما كنت لأفعل هذا أبداً. قال: ثم قال أبو الحسن (ع): ثم وصفه لي رسول الله (ص)، فقال علي ابنك الذي ينظر بنور الله، ويسمع بتفهيمه، وينطق بحكمته، يصيب ولا يخطى، ويعلم ولا يجهل، وقد ملئ حكماً وعلماً، وما أقل مقامك معه ! إنّما هو شيء كان لم يكن، فإذا رجعت من سفرك فأصلح أمرك وافرغ مما أردت فإنّك منتقل عنه ومجاور غيره، فاجمع ولدك واشهد الله عليهم جميعاً وكفى بالله شهيداً. ثم قال: يا يزيد إني أؤخذ في هذه السنة وعلي ابني سمي علي بن أبي طالب (ع)، وسمي علي بن الحسين (ع)، أُعطي فهم الأول وعلمه ونصره وردائه وليس له أن يتكلّم بعد هارون بأربع سنين، فإذا مضت أربع سنين فأسأله عمّا شئت يجيبك إن شاء الله تعالى) عيون أخبار الرضا (ع): ج2 ص33.

یزید بن سلیط زیدیّ گوید: «من و همسفرهایم به امام صادق علیه السّلام در راه مکّه برخورد کردیم، من به حضرت عرض کردم: مادر و پدرم فدای شما! شما همگی، امام و مطهّر هستید، و کسی را از مرگ راه نجات نیست، لطفا برایم (در مورد امام بعد از خود) مطلبی بفرمائید تا من به فرزندان و اقوام بعد از خودم، بازگویم، حضرت فرمودند: بسیار خوب، اینان فرزندان من هستند و او از همه برتر است- و به فرزندشان حضرت موسی علیه السّلام اشاره فرمود- او دارای علم، حُکم و حکمت، فهم، و سخاوت است و آنچه را مردم در مسائل مورد اختلاف دینی، بدان نیاز دارند آگاه است، حسن خلق و حسن همسایگی دارد، او دری است از درهای خداوند- عزّ و جلّ- و نکته دیگری در اوست که از همه اینها مهمتر است».- یزید بن سلیط ادامه داد: «پدرم پرسید: پدر و مادرم فدای شما! این نکته که می فرمائید، چیست؟ حضرت فرمودند: «خداوند- عزّ و جلّ- فریادرس و غیاث این امّت را و علم و فهم و نور و حکمت آن را، بهترین نوزاد و بهترین نوجوان را، از او بوجود خواهد آورد، خداوند متعال توسّط این مولود، از قتل و خونریزی جلوگیری می کند، رفع اختلافات و اصلاح ذات البین می نماید، و پراکندگی و آشفتگی و شکاف را اصلاح می فرماید. خداوند توسّط او برهنه و گرسنه را می پوشاند و سیر می کند، خائفین را ایمنی می دهد، باران نازل می کند، بندگان به واسطه او فرمانبرداری می کنند. از بهترین مرد و بهترین جوان است، قبل از بلوغش، به خانواده اش بشارت (امامت او) داده می شود، گفتارش حکمت آمیز، و سکوتش از روی علم و آگاهی است، مسائل مورد اختلاف مردم را برای آنها بیان می نماید.» یزید بن سلیط گوید: «پدرم سؤال کرد: مادر و پدرم به قربان شما! آیا فرزندی هم دارد؟ حضرت فرمود: بله، و دیگر چیزی نفرمود»‌ سپس یزید گوید: «بعد از مدّتی حضرت ابو الحسن- یعنی موسی بن جعفر علیهما السّلام- را ملاقات کردم و به ایشان عرضه داشتم: «پدر و مادرم فدای شما! دوست دارم، همان طور که پدرتان به من (در باره امام بعدی) اطّلاعاتی دادند شما نیز چنین کنید». حضرت فرمودند: «پدرم در زمانی می زیست که زمان ما آن گونه نیست». یزید گوید: گفتم: «هر کس به این مقدار از شما بسنده کند، خداوند لعنتش کند !» یزید ادامه می دهد: «حضرت خندیدند و فرمودند: ای ابا عماره! از خانه ام خارج شدم و در ظاهر به تمام پسرانم وصیّت و سفارش کردم و فرزندم علی را نیز با آنان شماردم، امّا به او در پنهان و جدای از دیگران، وصیّت نمودم (او را وصیّ خود نمودم) و در خواب رسول خدا و امیر المؤمنین علیهما السّلام را دیدم که به همراه او، یک انگشتری، یک شمشیر، یک عصا، یک کتاب و یک عمّامه بود. سؤال کردم: اینها چیست؟ فرمود: عمّامه نشانه سلطنت و قدرت خداوند متعال است، شمشیر علامت عزّت و غلبه الهی است، کتاب نشانه نور خداوند- و اما عصا، علامت قوّت و نیروی خداوند- عزّ و جلّ- و بالأخره انگشتری دربرگیرنده همه این امور است، سپس حضرت فرمود: رسول صلی اللَّه علیه و آله فرمودند: امامت به فرزندت «علیّ» می رسد، یزید گوید: «سپس حضرت به من فرمودند: ای یزید این مطالب ودیعه و امانت است در نزد تو، و در مورد این مطالب با هیچ کسی صحبت نکن جز با افراد عاقل یا صادق و یا بنده ای که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان نموده است (و او از این امتحان سرافراز بیرون آمده باشد)، و نعمتهای الهی را کفران نکن، و اگر از تو گواهی و شهادت خواسته شد، شهادت بده، زیرا خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها» (خداوند به شما دستور می دهد که امانتها را به اهلش برسانید) -النساء۵۸ . و نیز می فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ» (و چه کسی ظالمتر است از کسی که گواهی و شهادتی را نزد خود پنهان سازد) -البقره۱۴۰ . گفتم: ابدا این کار را نخواهم کرد، و سپس حضرت امام کاظم علیه السّلام فرمودند: آنگاه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلّم اوصاف او را برشمردند و فرمودند: علیّ فرزند تو کسی است که با نور خداوند نگاه می کند و با تفهیم الهی می شنود و با حکمت او سخن می گوید، همیشه درست و صواب عمل می کند و به خطا نمی رود، می داند و عالم است و جهل در او راه ندارد، لبریز از حکمت و علم است، و چه کم با او خواهی بود! آن قدر (کم) است که گویا اصلا نبوده است، پس وقتی از سفرت بازگشتی امور خود را سر و سامان بده و از خواسته های خود، خود را فارغ البال کن و چشم بپوش زیرا از آنها جدا خواهی شد و با چیز دیگری مجاور خواهی گشت، لذا فرزندانت را، جمع کن و خداوند را بر همگی آنها گواه بگیر، و خداوند برای گواه بودن کافی است». سپس امام کاظم علیه السّلام فرمودند: ای یزید! من در این سال وفات خواهم کرد و پسرم «علیّ» همنام علیّ بن ابی طالب علیه السّلام و همنام علیّ بن الحسین علیهما السّلام و دارای فهم، علم و شکوه و هیبت امیر المؤمنین علیه السّلام است، و تا چهار سال بعد از هارون، اجازه سخن گفتن ندارد ولی وقتی آن چهار سال گذشت، در باره هر چه می خواهی از او سؤال کن که به خواست خدا به تو پاسخ خواهد داد.)

اخفاء وصیت -در کتب اهل سنت

حدثنا ابي وكيع، قال: حدثنا ابو داود عن يعقوب، عن جعفر بن سعيد بنحوه. و ذکره ان آدم علیه السلام مرض قبل موته أحد عشر یوما و اوصی الی ابنه شیث علیه السلام وکتب وصیته ثم دفع کتاب وصیته الی شیث و أمره ان یخفیه من قابیل و ولده لإن قابیل قد کان قتل هابیل حسداً منه حین خصه آدم بالعلم فاستخفی شیث و ولده بما عندهم من العلم ولم یکن عند قابیل و ولده علم ینتفعون به.) تاریخ الطبري ج 1 ص 107

خبر داد ما را ابی وکیع، گفت: خبر داد ما را ابو داود از یعقوب، از جعفر بن سعید. به همان گونه و خبر آن این است که آدم علیه السلام قبل از مرگش به مدت یازده روز بیمار شد و به پسرش شیث علیه السلام وصیت کرد و وصیتش را نوشت و کتاب وصیت را به شیث سپارد، و آن را أمر کرد که این أمر را از قابیل و فرزندانش مخفی کند، چون حسادت او به هابیل بود که باعث شد قابیل هابیل را بکشد، در آن هنگام که آدم علم را مربوط به آن ساخت، پس شیث و فرزندانش هرچقدر که علم به میراث داشتند را مخفی کردند و نزد قابیل و فرزندانش علمی نبود که از آن سود برند.)

في كشف الخفاء للعجلوني  3187 – قال رسول لعلي: يا علي ادع بصحيفة ودواة، فأملى رسول الله صلى الله عليه وسلم وكتب علي وشهد جبريل ثم طويت الصحيفة . قال الراوي فمن حدثكم أنه يعلم ما في الصحيفة إلا الذي أملاها وكتبها وشهدها فلا تصدقوه فعل ذلك في مرضه الذي توفي فيه ) كشف الخفاء 2 /384 .

رسول الله (ص) به علی فرمود: ای علی کاغذ و دواتی بیاور، پس رسول الله  صلى الله عليه وسلم املاء می‌کرد و علی می‌نوشت و جبرئیل شاهد بود پس صحیفه را بست. روای می‌گوید: پس هرکس به جز آن که نوشته را املاء کرد و کسی که آن را نوشت و کسی که شاهد بود ادعا کرد که محتویات نوشته را می‌داند، او را تصدیق نکنید. این در زمان بیماری حضرت که منجر به فوت آن شد انجام گرفت.)

اللآلىء المصنوعة للسيوطي ج:1 ص:330 (أخبرنا) عبد الله بن أحمد الخلال أنبأنا علي بن الحسين بن أيوب أنبأنا أبو علي بن شاذان أنبأنا أبو الحسين علي بن محمد الزبير حدثنا علي بن الحسن بن فضال الكوفي حدثنا الحسين بن نصر بن مزاحم حدثني أبي حدثنا أبو عرفجة عن عطية قال مرض رسول الله المرض الذي توفي فيه وكانت عنده حفصة وعائشة فقال لهما: أرسلا إلى خليلي، فأرسلتا إلى أبي بكر فجاء فسلم ودخل فجلس فلم يكن للنبي حاجة ثم قام فخرج، ثم نظر إليهما ثم قال: أرسلا إلى خليلي، فأرسلتا إلى عمر فجاء فسلم ودخل ولم يكن للنبي حاجة فقام فخرج، ثم نظر إليهما فقال: أرسلا إلى خليلي، فأرسلتا إلى علي فجاء فسلم فلما جلس أمرهما فقامتا فقال: يا علي أدع بصحيفة ودواة، فأملى وكتب علي وشهد جبريل ثم طويت الصحيفة فمن حدثكم أنه يعلم ما في الصحيفة إلا الذي أملاها أو كتبها أو شهدها فلا تصدقوه.)

در کتاب الآلیء المصنوعة -سیوطی ج ۱ ص ۳۳۰ (خبر داد ما را عبدالله بن احمد الخلال، از علی ابن حسین ابن ایوب، از ابو علی ابن شاذان، از ابو حسین علی ابن محمد الزبیر، از علی ابن حسین بن فظال کوفی، از حسین ابن نصر بن مزاحم، پدرم ما را حدیث کرد، از ابو عرفجه، از عطیه، گفت: رسول الله بیمار شد همان بیماری که منجر به وفاتش شد، و حفصه و عائشه نزد ایشان بودند، به آنها فرمود: دنبال همنشینم بفرستید، پس آنها دنبال ابوبکر فرستادن پس او آمد و سلام کرد و نشست و پیامبر را نزد او حاجتی نبود سپس برخواست و خارج شد، سپس پیامبر نظر به آنان کرد و گفت: دنبال همنشینم بفرستید، پس دنبال عمر فرستادند، پس او آمد و سلام کرد و نشست و پیامبر را نزد او حاجتی نبود سپس برخواست و خارج شد، سپس پیامبر نظر به آنان کرد و گفت: دنبال همنشینم بفرستید، پس دنبال علی فرستادند، پس ایشان آمد و سلام کرد و هنگامی که نشست، آنان را أمر کرد و آنها از جای خود برخواسته [وخارج شدند] و فرمودند: أی علی  کاغذ و دواتی بیاور، پس املاء می‌کرد و علی می‌نوشت و جبرئیل شاهد بود پس صحیفه را بست. پس هرکس به جز آن که نوشته را املاء کرد و کسی که آن را نوشت و کسی که شاهد بود ادعا کرد که محتویات نوشته را می‌داند، او را تصدیق نکنید.)

إخفاء وصیت  در قرآن کریم

{إذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ * قالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِين} -یوسف ۴ – ۵

{آنگاه كه يوسف به پدر خود گفت: اى پدر، من در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه ديدم، ديدم كه سجده‌ام مى‌كنند * گفت: اى پسر كوچكم، خوابت را براى برادرانت حكايت مكن، كه تو را حيله‌اى مى‌انديشند. زيرا شيطان آدميان را دشمنى آشكار است.)

شرح/ نبی خدا یعقوب (ع) از طریق رؤیا فهمید که پیامبر بعد از آن یوسف (ع) است و سپس به یوسف می‌گوید: (این رؤیا را برای برادرانت حکایت نکن) چرا؟ چون با حکایت کردن رؤیا به برادران قطعا برادران از طریق این رؤیا خواهند دانست که یوسف جانشین پدر است. بنابر این یعقوب نبی (ع) أمر وصایت را پنهان کرد.

احادیثی وجود دارد که امام علی (ع) یادی از وصیت می‌کند

عن سليم بن قيس الهلالي: قال الإمام علي (ع) لطلحة: (ألست قد شهدت رسول الله (ص) حين دعا بالكتف ليكتب فيها مالا تضل الأمة ولا تختلف، فقال صاحبك ما قال: (إن نبي الله يهجر) فغضب رسول الله (ص) ثم تركها، قال: بلى قد شهدت ذلك. قال: فإنكم لما خرجتم اخبرني بذلك رسول الله (ص) بالذي أراد أن يكتب فيها وأن يشهد عليها العامة فأخبره جبرئيل: ( إن الله عز وجل قد علم من الأمة الاختلاف والفرقة ) ثم دعا بصحيفة فأملى عليّ ما أراد أن يكتب في الكتف وأشهد على ذلك ثلاث رهط: سلمان وأبا ذر والمقداد وسمى من يكون من أئمة الهدى الذين أمر الله بطاعتهم إلى يوم القيامة. فسماني أولهم ثم إبني هذا ـ وأدنى بيده إلى الحسن ـ ثم الحسين ثم تسعة من ولد إبني هذا ـ يعني الحسين- كذلك كان يا أبا ذر وأنت يا مقداد، فقاموا وقالوا: نشهد بذلك على رسول الله (ص)…). كتاب سليم بن قيس 211 (تحقيق الأنصاري) / غيبة النعماني 81، بحار الانوار ج36 ص 277.

امیر المؤمنین (ع) به طلحه فرمود: (ای طلحه، مگر تو خود شاهد نبودی که وقتی رسول خدا (ص) از ما استخوان کتفی خواست، تا بر آن چیزی بنویسد که پس از او امت او به گمراهی نیفتد و دچار اختلاف شود، و آن دوست تو چنان سخنی را گفت که: رسول خدا هذیان می‌گوید، و پیامبر خدا (ص) خشمگین شد و از نوشتن صرف‌نظر نمود؟ طلحه گفت: بله من شاهد آن واقعه بوده‌ام. امیر المؤمنین (ع) فرمود: پس از این که شما بیرون رفتید، رسول خدا (ص) مرا از آن‌چه که قصد داشت که در آن (قطعه استخوان) بنویسید و مردم را بر آن گواه گیرد، با خبر ساخت، و هم‌چنین از این‌که جبرئیل به آن حضرت خبر داده بود، که خدای تعالی می‌داند که امت در آینده نزدیک دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد. پس از آن، رسول خدا (ص) صحیفه‌ای خواست، و آن‌چه را که قصد داشت در آن استخوان کتف بنویسد، به من املاء فرمود و سه نفر را بر آن شاهد گرفت: سلمان فارسی و ابوذر و مقداد را. و کسانی را که پیشوایان هدایت هستند از آن جمله که اطاعت‌شان را تا روز قیامت به مؤمنان امر فرموده نام برد. و مرا نخستین آنان خواند، سپس این فرزندم-و با دست به حسن اشاره نمود- سپس حسین سپس نُه تن از فرزندان این فرزندم حسین، مگر این گونه نبود تو ای ابوذر و تو ای مقداد؟ آنان برخاستند و گفتند: این را برای رسول الله (ص) شهادت می‌دهند که این گونه شد…).

عن سليم بن قيس قال: سمعت سلمان يقول: (سمعت علياً عليه السلام – بعد ما قال ذلك الرجل ما قال وغضب رسول الله صلى الله عليه وآله ودفع الكتف – قال: ألا نسأل رسول الله صلى الله عليه وآله عن الذي كان أراد أن يكتب في الكتف مما لو كتبه لم يضل أحد ولم يختلف اثنان؟ فسكت حتى إذا قام من في البيت وبقي علي وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام، وذهبنا نقوم أنا وصاحبي أبو ذر والمقداد، قال لنا علي عليه السلام: إجلسوا، فأراد أن يسأل رسول الله صلى الله عليه وآله ونحن نسمع، فابتدأه رسول الله صلى الله عليه وآله فقال: يا أخي، أما سمعت ما قال عدو الله؟ أتاني جبرئيل قبل فأخبرني أنه سامري هذه الأمة وأن صاحبه عجلها، وأن الله قد قضى الفرقة والاختلاف على أمتي من بعدي، فأمرني أن أكتب ذلك الكتاب الذي أردت أن أكتبه في الكتف لك وأشهد هؤلاء الثلاثة عليه، ادع لي بصحيفة، فأملى عليه أسماء الأئمة الهداة من بعده رجلا رجلا وعلي عليه السلام يخطه بيده). كتاب سلیم بن قیس ص399.

سلیم بن قیس گوید: (شنیدم که سلمان می گفت: بعد از آن که آن مرد آن سخن را گفت و رسول الله (ص) غضبناک شده و آن استخوان کتف را کنار انداخت، علی (ع) فرمود: آیا از رسول الله (ص) نپرسیم که قصد نوشتن چه چیزی را در آن استخوان کتف داشت، که اگر آن را می نوشت هیچ کس گمراه نمی شد و حتی دو نفر نیز با هم اختلاف پیدا نمی کردند؟ پس سکوت کرد تا هر که در خانه بود بیرون رفت و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) ماندند. من و دوستانم ابوذر و مقداد نیز بلند شدیم که برویم. علی (ع) به ما فرمود: بنشینید. پس خواست که از رسول الله (ص) سؤال کند و ما بشنویم، پس رسول الله (ص) خود کلام را آغاز نموده به علی (ع) فرمود: ای برادرم! شنیدی دشمن خدا چه گفت؟ قبل از آن جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که او سامری این امت و رفیقش عجلش (گوساله اش) است. و این که خداوند تفرقه و اختلاف را بر امتم، بعد از من مقدر فرموده است. پس به من امر کرده که آن چه را که می‌خواستم در آن استخوان کتف بنویسم، برای تو بنویسم، و این سه نفر را شاهد بگیرم. پس برایم صحیفه‌ای حاضر کن. پس علی (ع) صحیفه‌ای آورد و رسول الله (ص) نام ائمه‌ی هدایت را پس از خود یک به یک به او املاء فرمود و علی (ع) به دست خویش آن را نوشت).

عن سليم بن قيس الهلالي عن ابن عباس في حديث أنه دخل على علي بن أبي طالب (ع) بذي قار فأخرج له صحيفة وقال: (يا ابن عباس هذه صحيفة أملأها عليَّ رسول الله (ص) وخطي بيدي قال: فأخرج إلي الصحيفة، فقلت: يا أمير المؤمنين أقرأها، وإذا فيها كل شيء منذ قبض رسول الله (ص) إلى قتل الحسين (ع) ومن يقتله ومن ينصره ومن يستشهد معه وكان فيما قرأه كيف يصنع به وكيف تستشهد فاطمة وكيف يستشهد الحسين وكيف تغدر به الأمة ثم أدرج الصحيفة وقد بقي ما يكون إلى يوم القيامة وكان فيما قرأ منها أمر أبي بكر وعمر وعثمان، وكم يملك كل انسان منهم، وكيف بويع علي ووقعة الجمل ومسيرة عائشة وطلحة والزبير… إلى أن قال: فلما أدرج الصحيفة قلت: يا أمير المؤمنين لو كنت قرأت عليَّ بقية الصحيفة قال: لا ولكني محدثك ما يمنعني منها، ما يلقي أهل بيتك وولدك من أمر فضيع من قتلهم لنا وعداوتهم وسوء ملكهم وشؤم قدرتهم فأكره أن تسمعه فتغتم ويحزنك… إلى أن قال ابن عباس: لأن يكون نسخني ذلك الكتاب أحب إليّ مما طلعت عليه الشمس). إثبات الهداة 1 /277ـ 278.

از سلیم بن قیس هلالی از ابن اعباس در حدیثی که او بر علی (ع) در ذی قار وارد شد و برای وی صحیفه‌ای خارج ساخت، فرمودند: (ای ابن عباس، اين صحيفه‌ای است که رسول الله (ص) بر من املاء کرده و من آن را با دست خود نوشتم. روای ‌گويد: حضرت صحيفه را برايم بيرون آورد، و گفتم: يا امير المؤمنين آن را بخوانيد؟ که معلوم شد، در آن همه چيز بود، از زمان وفات پيامبر (ص) تا شهادت امام حسين (ع) که چه کسی وی را به شهادت مى‌رساند، کسانی‌که ايشان را ياری و با وی شهيد مى‌شوند و در آن آمده است که چگونه با وی برخورد مى‌شود و حضرت فاطمه چگونه به شهادت مى‌رسد؛ و نيز چگونگی شهادت امام حسين (ع) که چگونه امت به ايشان ظلم و ستم مى‌کند، سپس حضرت صحيفه را جمع کردند و آن چه که تا روز قيامت بود، باقی ماند در خلال آن امر ابو بکر و عمر و عثمان، نيز که هر کدام چند سال حکومت می‌کنند و چگونه با علی بيعت می‌شود و واقعه‌ی جنگ جمل و نيز کاری که عائشه و طلحه و زبير می‌کنند… نيز بوده است؛ تا آن جا که مى‌گويد: و هنگامى که حضرت صحيفه را جمع کردند، گفتم: ای امير المؤمنين؛ آيا امکان دارد بقيه‌ی صحيفه را نيز بخوانید؟ حضرت فرمود: خیر، اما آن قسمتی که مانعی در مورد آن وجود ندارد، برايت خواهم گفت و آن چه که اهل بيت و فرزندانت از امر فجايع از قتل ما و دشمنی آنان و حکومت نحس و قدرت شوم آن‌ها است، خواهم گفت که اکراه دارم باعث نارحتی و دلتنگی شما شود… تا آن جا که بن عباس مى‌گويد: اگر می‌توانستم آن چه داخل آن صحيفه بود، را نسخه برداری کنم برايم از آن چه خورشيد بر آن تابيده است، دوست داشتنی‌تر بود).

و الحمد لله رب العالمین