گفته جبرئیل ع در هنگامی که امام علی ع به قتل رسید به چه معناست ، كه : «تَهَدَّمَتْ والله اَرکان الهُدی»

گفته جبرئیل ع در هنگامی که امام علی ع به قتل رسید به چه معناست ، كه : «تَهَدَّمَتْ والله اَرکان الهُدی»

گفته جبرئیل ع در هنگامی که امام علی ع به قتل رسید به چه معناست ، كه : «تَهَدَّمَتْ والله اَرکان الهُدی» به خدا سوگند ارکان هدایت منهدم شدند
آیا امام حسن و امام حسین ع ارکان هدایت نیستند، و آنها بعد از كشته شدن امام علی ع زنده بودند ؟!!

جواب:

رکن اوّل محمد ص ، و رکن دوّم علی ع ، و رکن سوّم فاطمه س هستند . پس محمد ص مدینهء (شهر) علم ، و علی و فاطمه باب آن می باشند ، و این سه ع اَرکان حق و هدایت هستند .

و ارکان آن (مدینهء کمالات الاهى) الله سبحان و متعال ، و باب آن : الرحمن الرحیم است ، و اگر باب آن غیر از این دو اسم بود سختی ها و عقوبت ها بر اهل زمین شدّت می گرفت ، و هیچ یک از شما پاک نمی شد.

و ظهور این اسماء در خلق ، به محمد ص وعلی ع و فاطمه س است ، پس محمد ص خود تجلی الله در خلق است ، و علی تجلی الرحمن ، و فاطمه تجلی الرحیم در خلق هستند. و با شهادت رسول رکن اول منهدم شد ، و با شهادت فاطمه رکن دوم منهدم شد ، ولیکن ايشان با بقاء سوّمى باقی ماندند ، و او علی ع است ، پس چون على ع شهيد شد ، رکن سوم منهدم شد، بلکه اوّلى و دوّمى هم با او منهدم شدند ، و لذا جبرئیل ع گفت:« تهدمت والله ارکان الهدی»(به خدا سوگند ارکان هدایت منهدم شدند).

بنابراین حسن و حسین كه سلام بر ايشان باد ، با این که بعد از امام علی ع موجود(زنده) بودند ، ولیکن ايشان به این معنی ارکان هدایت نمی باشند. و ارکان هدایت سه تا هستند و لا غیر ، و ائمّه ع همه ارکان هدایت هستند ، ولی ارکانی برای این ارکان می باشند یعنی همانا أئمه ع ارکان برای حضرت محمد و علی و فاطمه ع مي باشند .

از امام صادق از پدرشان كه سلام بر ايشان باد كه فرمودند : ( جابر ابن عبد الله انصارى گفت : شنيدم رسول الله ص سه روز قبل از وفاتشان به على ابن ابيطالب ميفرمود : سلام بر أبا الريحانتين(پدر دو ريحانه) ، تو را وصيت(سفارش) ميكنم به ريحانه ام از دنيا ، كه بزودی دو رکنت منهدم می شوند. و خدا جانشین من برای (حمایت از )توست، پس چون رسول الله ص درگذشت ، على گفت : اين يكى از ركن هايم بود كه رسول الله ص فرمود ، و چون فاطمه (رض) درگذشت ، على گفت : اين همان ركن دوّم بود كه رسول الله ص فرمود ) امالى صدوق ص١٩٨ .